پورتال فقه

پورتال فقه وبلاگی فقهی و مذهبی است که مقالات و سایر مواردعلمی مرتبط با فقه و مذهب جعفری و به طور کلی مطالب علمی مرتبط با فقه را منعکس میکند ودر این راستا از نظرات و پیشنهادات بازدیدکنندگان محترم استقبال می نماید .

حکم نقاشى و مجسمه سازى از نگاه شریعت(2)

دربخش نخست این مقاله نگارنده در بررسى حکم نقاشى, ده فرع را متعرض شد که چهار فرع آن در شمارهٌ پیشین آمد. دراین شماره ادامهٌ بحث را دنبال مى کنیم.

بخش دوم

سیدمحسن خرّازى
بحث نقاشى شامل سه فصل است:

فصل نخست: حکم ساخت مجسمه ها; فصل دوم: حکم نقاشى و فصل سوم: حکم نگاهدارى نقاشى هاى حرام.

دربخش نخست این مقاله, فصل اول و دوم مطرح شد و نگارنده در بررسى حکم نقاشى, ده فرع را متعرض شد که چهار فرع آن در شمارهٌ پیشین آمد. دراین شماره ادامهٌ بحث را دنبال مى کنیم.

فرع پنجم: گفتیم نقاشى چیزى حرام است که برآن صورت حیوان صادق باشد. یعنى نقاشى آنچه برآن صورت حیوان صدق نمى کند, نظیر برخى از اعضا, همچون دست و پا و سر, جایز است, حال جاى این پرسش است که آیا تنها نقاشى استخوان آدمى به صورت تصویر کامل جایز است یا نه؟

دراین مساله دو وجه است:

وجه نخست: استخوان تنها بر تصویر انسان صادق است. بنا بر این نقاشى استخوان آدمى جایز نیست.

وجه دوم: صورت انسان تنها استخوانهاى او نیست, بلکه مجموعهٌ استخوانها, رگها, گوشت, پوست و مو با هم صورت آدمى را تشکیل مى دهد که این وجه اظهر است. بنابر این استخوانهاى مذکور هرچند به صورت کامل نقاشى شده باشد, بسان سایر اعضا در مقایسه با صورت کامل آدمى یک جزء از آن را در برمى گیرد. از این رو همان طور که به صرف نصب پایه ها و برخى دیگر از تیرآهنهاى خانه هرچند کامل شده باشند, خانه صدق نمى کند, به صرف نقاشى استخوانها یا رگها یا سایر اعضا صورت انسان صادق نمى باشد. بنا بر این نقاشى آنها جایز است.

همچنین حکم آنچه که بسان سایه براى حیوانات ساخته مى شود بى آن که داراى اجزا باشد و بدانگونه است که تنها نشانگر ابعاد و حجم حیوان است. درمثل این مورد نیز صورت انسان که مرکب از دودست, دوپا, سرو بقیهٌ اجزا است برآن صادق نمى باشد. چه این صورت تنها حکایتگر ابعاد آدمى است نه اجزا و هیات آن.

اما نقاشى چیزى که نشات و آغاز انسان از آن است درصورتى که صورت حیوانى برآن صادق نباشد جایز است. صاحب جواهر گوید:

نقاشى تخم, علقه[خون بسته], مضغه[غضروف] و آنچه که مربوط به سر منشا حیات حیوانى است مانعى ندارد. (1)

این سخن تاوقتى که بربرخى از مراحل یاد شده اسم حیوان صادق نباشد, مناسب است و الاّ اگر به گونه اى باشد که برآن اسم حیوان صادق باشد حرام خواهدبود; البته از آن جهت که نقاشى آن حیوان است نه نقاشى انسان.

فرع ششم: آیا نقاشى صورت جنّ, شیطان و فرشته به نقاشى صورت حیوان ملحق است یانه؟

صاحب جواهر چنین آورده است:

ظاهراً نقاشى فرشته و جنّ به صورت حیوان ملحق است; بلکه قوّیاً به نظر مى رسد, در جایى که شخص صورت حیوان را که در کلّ اجزا ـ نه در تک تک اعضا ـ و هیات آنها با حیوانى موجود درخارج همسان است و به صورت خیالى تصور کرده و نقاشى مى کند, حکم حرمت دارد. (2)

شاهد ومویّد دیدگاه صاحب جواهر این است که عموم ممنوعیت و حرمت نقاشى برجاى خود پابرجاست; زیرا آنچه از این عموم خارج شده تنها نقاشى غیر جانداران است و باقى افراد تحت عموم باقى خواهند ماند. از طرفى فرض این است که فرشته و شیطان عرفاً از موجودات داراى روح به شمار مى آیند.

مرحوم نراقى در مسند چنین آورده است:

درصدق صورت حیوان یا هر موجود داراى روح شرط نیست که آنچه با آن شخصاً یا نوعاً از نظر عرف برابر است درخارج وجود داشته باشد; بلکه کافى است به گونه اى باشد که از نظر عرف آن, صورت حیوان شد; زیرا معناى صورت حیوان یا موجود داراى روح, صورتى است که به آن اختصاص دارد و مقصود مشایع بودن, معروف بودن و جریان عادت و عرف نسبت به این اختصاص است.

بنابر این اگر صورت حیوان را نقاشى کند که وجود نوع آن درخارج نا شناخته باشد, امّا اگر با فرض وجود آن درخارج به آن عرفاً حیوان گویند, نقاشى آن حرام است. (3)

استاد بزرگوار ما امام خمینى (ره) براین گفتار مرحوم نراقى چنین اشکال کرده است:

عمده درمیان ادلهٌ حرمت نقاشى, مستفیضه اى است که این جمله را در بردارد:

(یکلف ان ینفخ فیها ولیس بنافخٍ.)... ظاهر این مستفیضه آن است که تصویر موجودى حرام است که چگونگى ایجاد آن با نقاشى و دمیدن روح بسان انسان و سایرحیوانات باشد. دراین صورت اگر تصویر حیوانى را به صورت کامل و تمام نقاشى کند و دمیدن روح را هرچند با مسامحه و مجاز در آن تصویر جاى نهد, گویا به خالق جانها دراین جهت که آدمى را دررحم مادر به تصویر مى کشد خود را همانند ساخته است. چنین است که روز قیامت به او خطاب مى شود: اى مصوّر! همان گونه که خداوند در صورتهاپس از تکمیل آن روح را مى دمد, تو نیز در نقاشى خود روح را بدم! با این توضیح موجوداتى چون جنّ, شیطان و فرشته که کیفیت ایجاد آنها بدون تصویر و آفرینش تدریجى و بدون تسویه و دمیدن است; بلکه به صورت بدیع و آنى است. حال چه آنها را مجرّد بدانیم یا ندانیم در آنها بسان حیوانات روح دمیده نمى شود ـ از حوزه ٌاین روایات خارجند. روایاتى که تنها تکیه گاه درحرمت مجسمه سازى است; زیرا اوّلاً; درحدّ استفاضه است و ثانیاً; سند برخى از آنها همچون مرسلهٌ محمد بن ابى عمیر معتبر است.

افزون بر این, مظنون بلکه ظاهر از مجموع روایات این است که جهت حرمت نقاشى و مجسمه سازى, تشبّه و همسانى با خالف هستى در تصویر گرى است که ازجمله صفات ویژهٌ خداوند است و نقاشى خیالى از موجودات مزبور(جنّ و فرشته) تشبّه به خداوند متعال نیست; زیرا این شخص آن موجود خیالى را از روى همسانى درتصویر گرى با خداوند ترسیم نکرده تا نقاشى او تشبّه به خداوند باشد. مگر گفته شود:

به هر حال این شخص درمطلق تصویر و نقاشى خود را با خداوند شبیه ساخته است. ضعف این سخن آشکار است.

لازمهٌ سخن ما آن نیست که نقاشى حیوان غیرموجود بسان عنقاء یا موجودى که داراى چند سراست را جایز مى دانیم; زیرا مدعى نیستیم که ادّلهٌ منع نقاشى تنها به حیوانات موجود درخارج اختصاص دارند; بلکه مدعى هستیم که این ادله به موجوداتى اختصاص دارند که موجودیت آن بسان موجودیت حیوانات با خلق و نقاشى باشد و موجوداتى که یاد شده یعنى جنّ , شیطان و فرشته چنین نیست. به علاوه اگر ملتزم شویم که دربرخى از مصادیق مورد نقض, نقاشى حرام نیست, بعدى ندارد و تالى فاسد نظریهٌ نخستین ما نخواهد بود.(4)

ممکن است گفته شود: تقیید برخى از اخبار حرمت نقاشى به تصویر و خلق تدریجى و دمیدن روح موجب آن نمى شود که این دلیل شامل جنّ, ملک و فرشته نباشد; زیرا این حقایق نزد عرف نیز چنین است. آنچه بیان شد که آفرینش آنها دفعى است ـ که درجاى خود بحث شده است ـ براى عرف ناشناخته است. از طرفى مى دانیم که در تشخیص مصداقهاى مفاهیم نظر عرف ملاک است; چنان که درتشخیص خود مفاهیم نیز مناط نظر عرف است. بنا بر این ادعاى خارج بودن این نمونه ها از حوزهٌ روایات, قابل پذیرش نیست.

به علاوه, خصوصیات برخى از روایات به سایر مطلقات سرایت نمى کند; زیرا هردوى آنها مثبتند. بنا بر این وجهى ندارد که ما از عموم ادله اى که از ساخت و آفرینش تصاویر به استثناى غیر جانداران نهى کرده, دست برداریم.

به علاوه حکمت حرمت تشبّه و همسانى با خالق درتصویر گرى بوده است و چنین حکمتى در بارهٌ این نمونه ها و نقاشیهاى خیالى ـ هرچند که داراى موجودیت خارجى نباشد ـ صادق است ووجهى ندارد که صفت تصویر گرى را به تصاویر موجود خارجى مقید سازیم.

ممکن است وجه حرمت را چنین بیان کنیم: متداول از نقاشى جنّ و فرشتگان شکل مشابه حیوانات است. بنا بر این از این جهت نقاشى جنّ و فرشته حرام است; زیرا با فرض علم نقاشى به این که این نقش صورت جنّ یا فرشته است, لازم نیست قصد حیوانیت آن را داشته باشد.

استاد بزرگوار ما امام خمینى(ره) براین گفتار چنین اشکال کرده است:

اوّلاً; بعید نیست که در تصاویر مشترک قصد حیوانیت معتبر باشد.

ثانیاً; تصاویر متعارف از فرشته و جنّ, هرچند از برخى جهات با انسان شبیه است, اما از نظر عرف از تصاویر حیوانات متمایز است; زیرا عرف آن را غیر از تصویر انسان مى داند. بنا بر این میان تصویر انسان و تصویرى که براى موجود دیگر شبیه به انسان ترسیم مى شود, تفاوت وجود دارد, تصاویر متداول براى فرشته و جنّ از قبیل دوم است. (5)

همچنین درمصباح الفقاهه آمده است:

کسى که تصویر فرشته یا جنّ را مى کشد مقصودش صورت خود فرشته و جنّ است نه صورت حیوان و نه صورت چیزى اعم از فرشته و جنّ و حیوان. (6)

بنابر این از این جهت که شخص نقاش با کشیدن صورت فرشته و جنّ قصد حیوانیت را نداشته, نمى توان مدعى حرمت شد.

ممکن است افزون بر ادلهٌ پیشین, براى اثباتِ حرمتِ نقاشى جنّ و فرشته به صحیحهٌ پیشگفته بقباق استدلال شود, با این ادعا که بگوییم ظاهر گفتار امام (ع)

دراین صحیحه که فرمود:(والله ما هى تماثیل الرجال و النساء و لکنها الشجر و شبهه.) این است که بین جاندار و غیر جاندار از جهت جواز یا عدم جواز نقاشى تقابل وجود دارد و یاد کرد موارد ذکر شده در روایت از باب مثال بوده است.

والله العالم. (7)

استاد بزرگوارما امام خمینى(ره) براین ادعا چنین اشکال کرده است:

تمسک به روایت ابوالعباس بقباق مردود است; زیرا در آن ازیک واقعهٌ خارجى مشخصى یاد شده است... و معنا ندارد که قضیهٌ شخصى داراى اطلاق باشد. (8)

به هر حال, ما نیازى به دست یازیدن به این استدلالها[ که نوعاً مواجه با اشکال است] نداریم; زیرا چنان که بیان شد براى اثبات حرمت دو راه وجود دارد: الف ـ عموم یا اطلاق ادلهٌ حرمت نقاشى که نسبت به فرشته و جنّ پابرجاست. ب ـ حکمت حرمت که تشبّه به خالق است در بارهٌ نقاشى آنها نیز جریان دارد. دقت کنید.

فرع هفتم: هرگاه نیاز اقتضا کندکه تصویر چیزى آفریده شود وبى آن که شخص قصد حکایت داشته باشد به یکى از آفریده هاى خداوند ـ هر چند حیوان باشد ـ شبیه گردد حکم آن چیست؟

ظاهر عبارت جواهر این است که این کار حرام نمى باشد. وى مى گوید:

اگر تصویر بین حیوان یا غیر حیوان مشترک و همسان باشد حرمت تابع قصد نقّاش است. (9)

شیخ اعظم انصارى نیز به این حکم تصریح کرده است:

اگر به اقتضاى نیاز تصویر چیزى را بیافریند که بدون داشتن قصد حکایت به یکى از آفریده هاى خداوند هرچند حیوان باشد شبیه گردد, قطعاً مانعى ندارد. (10)

صاحب مصباح الفقاهه این کلام را چنین توضیح داده است:

بدون شک درحرمت نقاشى قصد حکایت صاحب تصویر معتبر است; زیرا درروایات نهى از نقاشى و مجسمه سازى است و پیداست اگر بدون داشتن قصد حکایت و براساس صدفه و اتفاق تصویر یا مجسمه شبیه حیوانى گردد, قصد حکایت محقق نشده است. این مساله نظیر آن است که درصحت استعمال الفاظ درمعانى آنها, قصد حکایت را معتبر مى دانیم و معتقدیم بدون داشتن قصد حکایت معنا, استعمال تحقق نیافته است.

بنا بر این هرگاه شخصى نیازمند باشد که تصویر دستگاه یا ابزار آن یا سایر اشیاء لازم را, شبیه تصویر حیوانى بیافریند, کار او حرام نیست; زیرا به هیچ وجه براین کار او تصویر و نقاشى حیوان صادق نیست. نمونهٌ روشن آن هواپیماهاى زمان ما است که شبیه پرندگان است. با این حال سازنده آن کار حرام انجام نداده است و هیچ کس حتى کودکان توهم نمى کنند که سازنده هواپیما, صورت پرنده اى را تصویر کرده است, بلکه مى داند که هدف سازندهٌ آن ساختن چیز دیگر براى مصلحت عموم بوده است و اگر هم صورت هواپیما شبیه صورت پرنده شده,اتفاقى است.(11)

این بیان روشن مى سازد که شرط حرمت نقاشى, داشتن قصد حکایت از حیوان است و چنین قصدى در تصاویر اشیاء مشترک که به قصد چیز دیگر غیر از حیوان آفریده مى شود تحقق ندارد. چنان که اگر شخصى جملهٌ (الحمدللّهِ ربّ العالمین) را به قصد شکر از درگاه الهى ـ و نه قرائت بخشى از سوره حمد ـ برزبان جارى کند, قرائت را انجام نداده است; زیرا لازمهٌ تحقق قرائت این است که قصد داشته باشد الفاظ وحى بر پیامبر(ص) را حکایت کند. همچنین در محلّ بحث هرگاه تصویر صورتى را بدون قصد حکایت از حیوانى باشد, بلکه قصدش چیز دیگرى همچون هواپیماها باشد فعل حرامى را انجام نداده است, دست کم در تحقق حرمت شک مى کنیم و اصل برائت جارى مى شود. بارى; اگر با وجود آفریدن چیزى دیگر غیر از حیوان, قصد حکایت از حیوان را نیز داشته باشد, اظهر حرام بودن کار او است; خواه حکایت ازحیوان قصد اصلى او باشد یا قصد تبعى. دقت کنید.

بنابر این حکایت و بازگویى صاحب صورت از طریق نقاشى حرام است; بدون فرق بین اصلى بودن قصد حکایت یا تبعى بودن آن. لذا این که برخى از شیرینى فروشها شرینى را به صورت حیوانات در مى آورند و قصد آنها حکایت از حیوان است, حرام مى باشد.

جاى این سؤال است که آیا ساختن انسان ماشینى[رباط] در عصر ما حرام است یا نه؟

ممکن است گفته شود: اگر مقصود سازنده از این کار حکایت از صاحب صورت (یعنى انسان حقیقى) هرچند به صورت تبعى باشد, آن عمل حرام است و درغیر این صورت مانعى ندارد.

فرع هشتم:ممکن است گفته شود: نقاشى برشخص نابالغ حرام نیست; زیرا تکلیف از او برداشته شده است. بنا بر این اگر او تصویرى بکشد کارحرام انجام نداده است و ممانعت و نهى ازاو واجب نیست; زیرا نقاشى بسان قتل یا هتک آبروى مؤمن نیست که شارع مقدس به هیچ وجه حتى اگراز چهار پایان انجام گیرد, راضى به وقوع و تحقق آنها نیست. شاهد مدّعا این که شارع نگاهدارى نقاشى را ـ بنا بر پذیرش جواز نگهدارى ـ اجازه داده است.

به همین خاطر مرحوم سید یزدى افزون بر جواز این کار مدعى شده است که مى توان مقدمات کار را براى شخص نابالغ فراهم آورد. آنجا که گوید:

هرگاه شخص نابالغ شخصاً اقدام به نقاشى کند ممانعت او واجب نیست. حتى مى توان گفت که فراهم ساختن مقدمات براى او جایز است درصورتى که آن عمل به شخص بالغ که مقدمات کار را فراهم مى کند منسوب نگردد. دلیل این حکم فقدان دلیل بروجوب ممانعت یا حرمت متمکن ساختن شخص نابالغ است. چنان که در بقیهٌ محرمات نیز ممانعت واجب نیست محرماتى که از طریق ادلهٌ آنها یا از راه دیگر درنمى یابیم که شارع چنان به آن اهتمام دارد که وجود آن را به هیچ وجه در خارج نمى پسندد... و پیداست که نقاشى, از آن دسته از محرمات نیست که شارع تحقق آن را به هیچ وجه درخارج نپسندد; زیرا حکمت وفلسفهٌحرمت که مصنف آن را یاد کرده ـ چنان که بیان شد ـ تمام نیست, به علاوه اگر این حکمت تمام باشد, لازمه اش این است که افزون برآفرینش, نگاهدارى تصاویر نیز حرام باشد; درحالى که خود وى نگاهدارى تصاویر را حرام نمى داند. (12)

ممکن است کسى بگوید: از ظاهر اخبار به دست مى آید که حکمت حرمت و ممانعت از نقاشى تشبّه و همسانى شخص نقاش با خداوند در صفت تصویر گرى است که آن از جمله صفات خداوند به حساب مى آید و نفس تشبّه به خداوند درصفت تصویرگرى, مبغوض و مطرود است و این تشبّه به صرف نقاشى تحقق یافته است. نگاهدارى تصاویر, تشبّه به خداوند درصفت تصویرگرى محسوب نمى شود. بنا بر این متمکن ساختن شخص نابالغ براى آفرینش نقاشى بسان تمکین شخص جاهل غافل حرام است; زیرا شارع به این کار تن نمى دهد هرچند نگاهدارى آن تصویر پس از آفرینش جایز باشد; بلکه مى توان مدعى شد که مقتضاى مبغوصیت تشبّه به خالق, این است که باید از نقاشى نابالغ نیز هرچند مکلف به حرمت نباشد, نهى و منع کرد. دقت کنید.

فرع نهم: ترسیم شکل حیوان برکره و امثال آن حرام نیست; زیرا براین رسم مجسمهٌ حیوان صادق نمى باشد; هرچند که پس از این انجام ترسیم, بسان حیوان مجسّد شود; چرا که فرض این است که دلیلى برحرمت صرف نقاشى وجود ندارد, بنا بر این وجهى براى حرمت این عمل نیست.

فرع دهم: مزد گرفتن براى نقاشى حرام, جایز نیست; زیرا عمل حرام ذاتاً از نظر شرع فاقد مالیّت است و اگر درمقابل انجام آن پولى دریافت شود, اکل مال به باطل است.

استاد بزرگوار ما امام خمینى دراین باره به نیکویى تمام سخن رانده است:

مزد گرفتن براى نقاشى حرام جایز نیست; زیرا قرارداد اجاره براى این کار حرام وفاسد است و چنان که پیش از این بیان کردیم, کار حرامى که مردم به استناد ادلهٌ نهى از منکر موظف به ممانعت فاعل از انجام آن هستند, کار محترم و مال محسوب نمى گردد, از این رو اگر شخصى او را از انجام این کار باز دارد, بى تردید ضامن اجرة المثل نسبت به کار او نمى باشد, بنا بر این اگر شخصى عبد دیگرى را از ساختن مجسمه اى باز دارد ضامن نیست و این کار حرام نزد شارع مال محسوب نمى گردد تا گرفتن اجرت درمقابل انجام آن جایز باشد و گرفتن اجرت از مصادیق اکل مال به باطل خواهد بود.(13)


فصل سوم: حکم نگاهدارى تصاویر حرام

ظاهر گفتار برخى ازقدما این است که خرید و فروش مجسمه حرام است.

شیخ مفید در مقنعه آورده است:

ساختن بت, صلیب , مجسمه, شطرنج, نرد و نظایر آنها حرام است و خرید و فروش آنها نیز حرام مى باشد. (14)

شیخ طوسى در نهایه گوید:

ساختن بت, صلیب, مجسمه, تصاویر, شطرنج, نرد و سایر انواع قمار, حتى آلات بازى کودکان با گردو[حرام است], تجارت, تصرف و کسب درآمد از طریق آنها حرام و ممنوع است. (15)

ظاهر این عبارتها حرمت به کار گرفتن و نگاهدارى مجسمه و تصاویر است و الاّ وجهى نداشت که آنان دادوستد باآنها را حرام بدانند. با این وجود, شگفت از صاحب جواهر است که مدعى شده خرید و فروش و نگهدارى و به کارگیرى و بهره بردارى از مجسمه و تصاویر جایز است و گفته است:

ما احدى از فقها را نیافتیم فتوا به آن[ حرمت] دهد. به استثناى محقق اردبیلى که حرمت به ایشان نسبت داده شده است. (16)


دلایل حرمت نگهدارى مجسمه و تصویر

براى اثبات حرمت نگهدارى مجسمه و تصویر به دلایل ذیل استدلال شده است:

دلیل نخست: وقتى کارى حرام مى شود ظاهراً وجود معمول چه درابتدا و چه در استمرار مبغوض مولى است; بسان حرمت ساخت بت.

شیخ انصارى براین استدلال چنین اشکال کرده است:

ایجاد تصویر ممنوع است نه وجودآن; بنابر این وجود تصویر, مبغوض نیست تا برداشتن آن واجب باشد. بلى ممکن است از سیاق دلیل یا ازطریق دلیل خارجى بیابیم که بین ایجاد و کار حرام و وجود آن ملازمه ا ست. چنان که حرمت ایجاد نجاست درمسجد مستلزم آن است که وجود نجاست نیز در مسجد مبغوض مولى باشد که طبیعتاً لازمهٌ این مبغوضیت, برطرف کردن نجاست است. (17)

استاد بزرگوار ما امام خمینى(ره) براین بیان شیخ انصارى چنین اشکال کرده است:

وقتى اوامر یا نواهى به ماهیاتى که درخارج داراى ثبات و استمرارند تعلق پیدا مى کنند, متفاهم عرفى این است که این ماهیت قارّه بالذات محبوب یا مبغوض مولى است. و مولى به خاطر آن که وجود ثابت و مستمر آن ماهیت محبوبش بوده بدان فرمان داده و چون وجود ثابت و مستمر آن مبغوضش بوده از آن نهى کرده است و اذهان عرف به سوى ایجاد و وجود به نحو استقلال منتقل نمى شود... بنا بر این مناط در رابطه بین وجود و ایجاد, فهم عرف است نه ملازمهٌ عقلى.

از این رو سخن شیخ اگر به نفى ملازمهٌ عقلى باز گردد, باتفاهم عرفى منافات نداشته وبراى اثبات رابطه کافى است و اگر بازگشت این سخن به انکار وردّ فهم عرف باشد سخن نادرستى است; زیرا چنان که تبیین شد عرف بین ایجاد و وجود رابطه مى بیند.

آنگاه خود در مقام جواب برآمده گوید:

لیکن براین استظهار یک اشکال وارد است و آن این که محل بحث, از مواردى است که قرینه قائم شده که محرّم و مبغوض مولى, معناى مصدرى[یعنى ایجاد] است نه ماهیت به وجود استمرار اش; زیرا چنان که قبلاً بیان شد, عمده دلیل برحرمت نقاشى, مستفیضه اى است که در آن فرمان به دمیدن روح آمده است و ظاهر این مستفیضه به استناد مناسبت حکم و موضوع این است که فرمان به دمیدن روح در تصویر به نقاش براى اثبات عجز و ناتوانى او در تکمیل کردن آفریده اش[ یعنى نقاشى] است, گویا به او خطاب مى شود: اى نقاش! اگر راست مى گویى و تصویرگر هستى چنان که خداوند درتصاویر روح را مى دمد تو نیز روح را دراین تصویر خود بدم, از این مطلب به دست مى آید که آنچه ممنوع و مبغوض مولى است تشبّه نقاش به خداوند درصفت تصویرگرى است, بنا بر این همین معناى مصدرى یعنى ایجاد مورد نظر شارع است. (18)

ما مى توانیم در ملازمهٌ عرفى بین ایجاد و وجود که ایشان ادعا کرده چنین مناقشه کنیم: این ملازمه درموردحرمت غش دردادوستد نقض شده است; زیرا آنچه حرام است, ایجاد غش است اما بقاء و استمرار غش درصورتى که غش انجام گرفته باشد ـ حرام نیست و مشترى تنها به خاطر تدلیسن فروشنده مى تواند خیار فسخ را جارى کند.

همچنین حرمت همبسترى و فرزند آوردن درحالت حیض یا درحال روزه که از جمله موارد نقض است; چه اگر انجام این کار حرام است, استمرار آن حرام نیست; زیرا اگر مرتکب آن شد بیرون افکندن نطفه ازرحم زن جایز نیست. از موارد دیگر نقض ملازمهٌ عرفى بین ایجاد ووجود حرمت زنا است; زیرا چنان که محقق ایروانى بیان کرده اگر چه زنا حرام است, اما تربیت فرزندى که از زنا متولد شده حرام نیست بلکه درمقابل نگهدارى او از تلف واجب است. (19) دقت کنید.

همچنین حرمت خیاطى لباس دیگرى بى آن که صاحب آن اجازه داده باشد, این کار گرچه در آغاز حرام است, اما اگر چنین کرد بقا و استمرار آن حرام نیست; بلکه اتلاف لباس خیاطى شده جایز نیست, چنان که اگر درزمین دیگرى با مراد صاحب آن زمین و بدون اجازهٌ او ساختمانى بسازد, در آغاز ایجاد حرام است اما استمرار و بقائش حرام نیست. همچنین موارد مشابه دیگر.

بلى; ممکن است گفته شود, ایجاد ووجود در حقیقت یک چیزند و تنها از جهت اعتبار با هم متفاوت مى شوند; زیرا کارى که از سوى فاعل انجام مى گیرد نسبت به او ایجاد است اما نسبت به شىء قابل, وجود است, بنا بر این اگر ایجاد حرام است, وجود نیز حرام مى باشد.

ازاین اشکال ـ چنان که درمصباح الفقاهه آمده ـ مى توان چنین پاسخ داد:

حرمت ایجاد گرچه ملازمهٌ حرمت وجود است امّا بحث ما در وجود اوّلى نیست که عین ایجاد یا لازمهٌ ایجاد است, بلکه بحث دروجود در آن ثانى است که عبارت از بقا و استمرار است. بدیهى است که بین حدوث و بقا نه حکماً و نه موضوعاً ملازمت و جود ندارد... به علاوه حتى اگر ما ملازمت بین مبغوضیت ایجاد و بین مبغوضیت وجود را بپذیریم, این ملازمه تنها در بارهٌ فاعل تمام است, پس بر او واجب است که تصویر حرام را نابود کند نه بردیگرى; درحالى که ادعا این است که اتلاف آن تصویر ِحرام برهمگان واجب است, بنابر این دانسته شد که دلیل اخصّ از مدعا است.(20)

افزون برآنچه گفته شد, دلیل ما برحرمت نقاشى منحصر به مستفیضه نیست; زیرا چنان که قبلاً بیان شد,معتبرهٌ خصال و جز آن نیز دلیل برحرمت بوده و این ادله به آنچه مقتضاى مستفیضه است مقید نشده اند. زیرا حکمت که در مستفیضه آمده بسان علت نیست, تا بتواند اطلاق این روایات را تقیید کند, هرچند بعید نیست همان گونه که استاد ما محقق داماد بیان کرده, مستفیضه را نیز معمم بدانیم.

نیتجه آن که پاسخ از اشکال ملازمهٌ بین حرمت ایجاد ووجود تصاویر, منحصر نفى این ملازمه است و اگر ملازمه را بپذیریم باید مدعى باشیم که اتلاف و نابود کردن تصویر حرام تنها برعهدهٌ فاعل آن یعنى شخص نقاش است نه نگاهدارندهٌ آن.

دلیل دوم: صحیحهٌ پیشین محمد بن مسلم است که گوید: ازامام صادق (ع) دربارهٌ حکم مجسمهٌ درخت, خورشید و ماه پرسیدم؟

امام (ع) فرمود:

تاوقتى که مجسمه حیوانى نباشد مانعى ندارد. (21)

استدلال به این روایت براین مبنا است که سؤال راوى از تماثیل ظهور دراین دارد که راوى از حکم کارى که متداول بوده و محل ابتلاى مردم بوده یعنى نگهدارى مجسمه, سؤال کرده است. اما صرف ایجاد و ساختن مجسمه کارى است که تنها به شخص مجسمه ساز اختصاص دارد, چنان که اگر کسى از شراب سؤال کند و در پاسخش گفته شود که حرام است یا ازعصیر عنبى سؤال کند و در پاسخ گفته شود مباح است ذهن انسان به شرب شراب و عصیر عنبى انصراف پیدا مى کند نه به ساختن آنها, بلکه در محل بحث, انصراف سؤال به ساختن ظهور بیشترى دارد; زیرا ساختن عصیر عنبى و شراب از هر کسى ساخته است درحالى که ساختن مجسمه تنها از افرادى خاص برمى آید.

شیخ انصارى از استدلال به این روایت پاسخ داده است:

این صحیحه درسؤال از نگهدارى مجسمه ظهور ندارد, زیرا ساخت تصاویر در اذهان ارتکاز دارد, حتى پرسش از حکم نگهدارى مجسمه زمانى مطرح است که حرمت ساخت آن دانسته شود; زیرا احتمال نگهدارى چیزى که ساختش حلال است حرام باشد.(22)

این اشکال وارد نیست; زیرا اختصاص دادن پرسش به صورت ایجاد مجسمه وجهى ندارد; بلکه از آنجا که بعید مى نماید شخص مثل محمد بن مسلم از حرمت مجسمه بى اطلاع باشد این امر را تقویت مى کند که او از حکم حرمت ساخت مجسمه اطلاع داشته و سؤال او مربوط به نگهدارى مجسمه بوده است. پس این روایت دلالت مى کند که بین مجسمهٌ جانداران و غیر جانداران تفاوت است. به این معنا که نگهدارى مجسمهٌ غیر جانداران جایز است اما نگهدارى مجسمه جانداران جایز نیست.

مگر آنکه گفته شود: سؤال کننده درمقام شناخت حدود و قیود حرام بوده است که آیا ساختن مجسمه شامل غیر جانداران است یا اختصاص به جانداران دارد؟ طبق این احتمال, دیگر سؤال اختصاص به نگهدارى نخواهد داشت بلکه شامل ایجاد و آفرینش مجسمه نیز مى شود.

بلى; ممکن است گفته شود: با توجه به این که سؤال کننده در مقام سؤال از تماثیل غیر جانداران بوده است چنان که اختصاص سؤال او به این قسم گواه آن است, جملهٌ (مالم یکن شیئاً من الحیوان) قضیهٌ مهملى خواهد شد; زیرا ذکر آن از باب تفضّل است واز آنجا که امام (ع) درمقام بیان خصوصیات احکام تصویر جانداران نبوده است, این جمله امام (ع) (مالم یکن شیئاً من الحیوان) دیگر, اطلاق ندارد تا بتوان در نگهدارى به این اطلاق تمسک کرد.

دلیل سوّم:درموثقهٌ سکونى آمده است:

قال امیر المؤمنین (ع):

بعثنى رسول الله (ص) الى المدینة فقال: لاتدع صورة الاّمحوتها, و لاقبراً الاّسویته ولاکلباً الاّقتلته; پیامبر(ص) مرا به مدینه فرستاد و فرمود: هیچ تصویرى را وا نمى گذارى مگر آن را محو و نابود مى کنى, و تمام قبرها را با خاک یکسان کن و تمام سگها را بکش. (23)

شیخ انصارى(ره) دراستدلال به این روایت اشکال کرده و مى گوید:

سیاق این روایت نبوى ظهور در کراهت دارد, چنان که عموم فرمان به کشتن سگها نشانگر آن است و نیز به دلیل فرمایش آن حضرت(ع) که در برخى از روایات چنین آمده است:(ولاقبراً الاّ سویته.) (24)

این اشکال قابل مناقشه است; زیرا مکروه بودن این کارها موجب نمى شود که تصرف در آنها با ویران کردن, محو وکشتن جایز باشد; مگر این جواز را ازاین جهت بدانیم که ولایت ایشان درامور به خاطر وجود مصحلت چنین اقتضایى را دارد. دقت کنید.

افزون بر آن ـ چنان که در تعلیقهٌ ایروانى آمده است (25) این روایت مربوط به یک قضیه دررخداد جزئى است. شاید تصاویر شهر مدینه , بتها و سگهاى مزاحم و قبرهاى آن داراى کوهان بوده است.(بسان کوهان شتر داراى ارتفاع بوده نه مسطّح با زمین) و شاید هم کوهان ساختن روى قبر از شعائر نصارى و ادیان غیر اسلامى بوده است.

دلیل چهارم: روایت قرب الاسناد است از عبدالله بن حسن از جدّش, از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) گوید: از امام کاظم (ع) سؤال کردم : بازى با مجسمه جایز است؟ فرمود: خیر. (26)

همو این روایت را از محاسن نیز, از موسى بن قاسم از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) روایت کرده که ایشان از پدر بزرگوارش از حکم مجسمه پرسید:

امام صادق(ع) در پاسخ فرمود:

بازى با آنها شایسته نیست. (27)

شیخ انصارى بر استدلال به این روایت چنین اشکال کرده است :

این روایات تنها بر کراهت بازى با تصاویر دلالت دارند وما نیز با کراهت مخالفتى نداریم ; بلکه اگر بازى با تصاویر به صورت لهو باشد دلیل بر حرمت آن نیست . (28)

شاید مقصود مرحوم شیخ از این روایت تنها بر کراهت دلالت دارد این است که جمله (عدم صلاحیت) در متن روایت اعمّ از حرمت است . بنابراین نمى توان دلیل بر حرمت باشد . افزون بر اشکال مرحوم شیخ حضرت امام در مصباح الفقاهه آورده است :

اگر بپذیریم این روایت بر حرمت بازى با تصاویر دلالت دارند , بین حرمت بازى با حرمت نگهدارى آنها ملازمت وجود ندارد ; زیرا حرمت بازى اعم از حرمت نگهدارى مى باشد. (29)

دلیل پنجم :روایاتى است که مى گویند : مجسمه هایى که براى حضرت سلیمان ساخته مى شده مجسمه هاى مردان و زنان نبوده است . این انکار چنانکه از ظاهر آیه هویدا است به خواست سلیمان نسبت به نوع مجسمه هاى ساخته شده بازگشت دارد نه به اصل کار مجسمه سازى . پس از این روایات دلالت دارند که درخواست داشتن مجسمه از جمله منکراتى است که شایستهٌ مقام نبوت نیست .

شیخ انصارى از استدلال به این دسته از روایات چنین پاسخ داده است :

ظاهر آنچه در تفسیر آیه ٌشریفه[ یعملون ما یشاء من محاریب و تماثیل] ... رسیده این است که ائمه ( ع ) خواسته اند بگویند : چنان نبوده که سیلمان از آنها ساختن مجسمه مردان و زنان را خواسته باشد , به این معنا که به آنها در این کار اذنى داده باشد یا کار آنها را امضاء کرده باشد . (30)

براین گفتار در(بلغة الطالب) چنین اشکال کرده است:

موصول درجملهٌ (مایشاء) مفعول فعل(یعملون) است. پس موصول عبارت است از معمول و دست ساختهٌ آنها[جنیّان] است. بنابر این متعلق مشیّت, خود معمول و دست ساختهٌ آنها است. از طرفى فرض ا ین است که امام (ع) اعلام کرده که مقصود از مجسمه ها, تمثال مردان و زنان نبوده بلکه تصاویر درختان, خورشید و ما ه مقصود است.

نتیجهٌ این سخن آن است که اگر سلیمان وجود مجسمه ها را خواسته بود کار منکرى انجام داده بود والاّ اگر چنین خواستى منکر نباشد معنا ندارد ائمه (ع) تعلق مشیّت سلیمان به تمثال مردان و زنان را انکار کرده با شند. این نتیجه به هیچ وجه جاى مناقشه ندارد... ممکن است گفته شود: آنچه به حسب لفظ ظهور دارد رجوع خواست سلیمان به دست ساختهٌ آنها است, الاّ این که ظاهراً چنان نیست که هرگاه پیامبرى صرفاً به کارى مرجوح علاقه و میل نشان دهد مادامى که اثر این علاقه و میل ظاهر نشود بلکه درمقابل مخالف آن ظاهر شود, با مقام و منصب پیامبرى او منافات داشته باشد. به عنوان مثال اگر پیامبر(ص) بردگى و کشته شدن نزیکان خود را دوست نداشته باشد بلکه در مقابل راحتى آنها را دوست داشته باشد و با این حال فرمان به کشتن و اسارت آنها بدهد, با عصمت و مقام نبوت او منافات ندارد. و از این بیان مى توان نتیجه گرفت که انکار ائمه (ع) به اذن و امضاى حضرت سلیمان برمى گردد نه صرف خواست او. (31)

تکلف و مخالفت این توجیه با ظاهر آیه هویداست. اگر ظاهر آیه, رجوع مشیّت به معمول و دست ساختهٌ آنها باشد ـ چنان که خود ایشان به چنین ظهورى اذعان کرده است ـ ظاهر انکار ائمه (ع) مى بایست حرمت نگهدارى تصاویر و مجسمه هاى حرام باشد.

مگر گفته شود که مجرّد انکار ائمه (ع) تنها دلالت براین دارد که خواست داشتن تماثیل با مقام نبوت ناسازگار است اما نه این که چنین خواستى حرام باشد; زیرا انکار اعم از حرمت است. شایستگى نداشتن براى مقام نبوت مستلزم حرمت فعل نمى شود; زیرا انجام کارهاى مکروه یا حتى برخى مباحات نیز با مقام و منصب نبوت نمى سازد, با این حال حرام نیستند. دقت کنید.

دلیل ششم: امام باقر (ع) در صحیحهٌ زراره فرمود:

لاباس بان یکون التماثیل فى البیوت اذا غیّرت رؤوسها منها و ترک ما سوى ذلک; نگهدارى مجسمه ها و تصاویر درخانه ها درصورتى که سرهاى آنها تغییر داده شده و بقیه اجزاى آن باقى باشد, منعى ندارد. (32)

چگونگى استدلال با این روایت:مفهوم روایت این است که اگر سرمجسمه ها و تصاویر تغییر نکند نگهدارى آنها ممنوع است و ثبوت باس و منع درشىٌ به صورت مطلق به معناى حرمت است.

شیخ از این روایت چنین پاسخ داده است:

باس و منعى که دراین روایت آمده برکراهت حمل مى شود خواه براى نماز خواندن درمکانى که مجسمه و تصویر در آن است یا مطلقاً; یعنى حتى اگر در آن مکان نماز خوانده نشود. به علاوه این روایت دلالت دارد که نگهدارى مجسمه و تصویر جایز است و نابود کردن آن واجب نمى باشد. (33)

شاید جهت دلالت این روایت برجواز نگهدارى مجسمه و تصویر همان باشد که در بلغة الطالب بدان اشاره کرده است: تغییر دادن سر مجسمه و تصویر موجب آن نمى شود که تصویر برآن صادق نباشد, از طرفى این صحیحه تصریح کرده است که با تغییر سر نگهدارى آنها جایز است (34), بنا بر این اگر نگهدارى مجسمه و تصویر حرام بود معنا نداشت که به صرف تغییر درسر با وجود صدق عنوان مجسمه و تصویر, حرمت منتفى شده باشد.

از این گذشته, این که مجسمه و تصویر دراین روایت مقید به خانه هاشده دلالت یا اشعار به عدم حرمت نگهدارى دارد; زیرا اگر باقى گذاشتن و نگهدارى آنها حرام بود آوردن چنان تعبیر و تقییدى مناسب نمى نمود. پس این که درحالت عدم تغییر در سر مجسمه و تصویر, باس و منع به خانه ها مقید شده مشعر بلکه دال بر جواز حفظ و نگهدارى مجسمه ها و تصاویر درخانه است.

شاید تقیید به خانه ازآن جهت بوده که نماز در خانه خوانده مى شود و مى دانیم درخانه اى که درآن نماز خوانده مى شود به صورت مطلق یا درمقابل قبله وجود تصویر مکروه است. (35)

دلیل هفتم: موثقه ٌابن ابى عمر از مثنى از امام صادق(ع) که مى فرماید:

انّ علیّاً (ع) کره الصور فى البیوت; على (ع) از وجود تصویر در خانه اکراه داشت. (36)

بااین ادعا که این روایت ـ به ضمیمهٌ روایت دیگر که در باب:(على (ع) هرگز کار حلالى را مکروه نمى داشته است) (37) وارد شده است ـ دلالت برحرمت نگهدارى تصاویر دارد.

شیخ انصارى به استدلال به این روایت چنین مناقشه کرده است:

این که وارد شده که على (ع) کار حلال را مکروه نمى دانسته برمباحى حمل مى شود که انجام دو طرف آن برابر است; زیرا آن حضرت (ع) قطعاً کار مکروه را ناپسند مى شمرده است. (38)

از آنجا که کراهت مذکور در روایت نخست اعم از حرمت و کراهت اصطلاحى است: دلالت برحرمت نگهدارى تصاویر ندارد. مضافاً بر این که مقید ساختن به خانه ها خود اشعار به جواز نگهدارى آنها دارد. و منع تنها بدین خاطر است که خانه براى نماز مهیّا شده باشد.

دلیل هشتم: درمکارم الاخلاق از حلى از امام صادق(ع) آمده است:

گاه براى نماز به پا مى خیزم و چون مى بینم درمقابل من متکایى است که برروى آن تصاویر پرنده است برروى آن لباس مى افکنم.

و نیز فرمود:

گاه از شام برایم هدیه مى آورند که برروى آن تصاویر پرنده نقش شده است,بدین خاطر فرمان مى دهم سرآن پرنده را تغییر دهند و تصویر بسان درخت شود.

و فرمود:

هرگاه انسان تنها مى شود شیطان براى وسوسه او به شدت به تکاپو مى افتد. (39)

شیخ انصارى در پاسخ از این روایت آورده است:

روایت حلى به هیچ وجه دلالت بروجوب ندارد.(40)

درمصباح الفقاهه آمده است :

این که امام (ع) فرمان مى دهد درپارچه اى که برایش هدیه آورده شده, تغییر داده شود, تنها بدان معناست که خود امام چنین کارى را انجام داده باشد و پیداست که عمل امام (ع) دلالت بروجوب ندارد. و این فرمان با سایر فرمانهاى صادراز طرف امام (ع) که دلالت بروجوب دارد قابل قیاس نیست... افزون براین, روایت مرسل است و استناد به آن جایز نیست. (41)

علاوه برآنچه گفته شد, چنان که در صدر روایت آمده است امام (ع) به پوشاندن تصویر با لباس اکتفا کرده است و اگر نگهدارى تصاویر حرام بود به صرف پوشاندن تصویر اکتفا نمى شد, دیگر این که در روایت در بیان علت فرمان به تغییر درسر تصاویر آمده که شیطان درخلوت به فکر وسوسهٌ انسان است; این اشعار دارد که امر به تغییر, وجوبى نیست. بنا بر این که صدرو ذیل, جزیى از یک روایتند و چنان نیست که هریک جملهٌ مستقل باشند. دقت کنید.

دلیل نهم: درقرب الاسناد به نقل از عبدالله بن حسن, از جدش على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) آمده است از حضرت سؤال کردم:(آیا درمسجدى که در آن تصاویر و مجسمه است مى توان نماز خواند؟) فرمود:

اگر سرمجسمه ها را شکسته و سر تصاویر را بارنگ تغییر دهند و آنگاه درآن مسجد نماز بخوانند منعى ندارد. (42)

کیفیت استدلال به این روایت بدین گونه است که فرمان به شکستن و تغییر دادن به خاطر حرمت نگهدارى آنها بوده است. استاد بزرگوار و مجاهد ما امام خمینى (ره)

به این استدلال چنین مناقشه کرده است:

روایت ناظر به نماز خواندن درمسجدى است که این تصاویر درآن وجود دارد و منافات ندارد که این تصاویر یا مجسمه ها درغیر مجسد نگهدارى شود یا در مسجد در غیر حالت نماز حفظ گردد. بنا بر این فرمان به شکستن و تغییربراى برطرف ساختن منع از نماز خواندن درچنین مکانى بوده است; نه براى حرمت نگهدارى آن... بلکه مى توانیم مدعى شویم این روایت ـ اگر نگوییم که دلالت دارد ـ لااقل اشعار برجواز نگهدارى تصاویر مجسمه دارد.(43)

شاید جهت اشعار, آن باشد که اگر نگهدارى تصاویر ومجسمه حرام بود نمى بایست تغییر در سر آنها به حال نماز, مقید گردد.

دلیل دهم: روایت تحف العقول که دلالت برحصر دارد. آنجا که آمده است:

خداوند تنها صناعاتى را حرام کرده است که از آنها صرفاً, فساد حاصل مى شود...

و آنچه که از آن و درآن چیزى از جهات صلاح است. (44)

ظاهر روایت این است که هر آنچه ساخت آن حرام است از جمله تصاویر, تنها از آن فساد حاصل مى گردد, و به مقتضاى ادامهٌ روایت تمام تصرفات درآن حرام است.

شیخ انصارى از این استدلال چنین پاسخ داده است:

به قرینه فقرهٌ پیشین که درآن صناعات به دو قسم تقسیم شده بود: یکى صناعاتى که برآنها حلال و حرام مترتب مى شود و دیگرى صناعاتى که تنها حرام برآن مترتب مى گردد. حصرنسبت به این دو قسم اضافى مى باشد. یعنى از این دو قسم تنها آن دسته از صناعات حرام است که فایدهٌ آنها تنها در حرام منحصر است و فقط فساد از آن عاید مى شود. بلى; ممکن است گفته شود: حصر درسیاق تعلیل و دادن ضابطه براى تفاوت گذاشتن بین صنعتها وارد شده است نه براى بیان حرمت خصوص قسم مذکور. (45)

این گفتار از جهاتى قابل مناقشه است:

اوّلاً: دو قسم مذکور برحصر پیشى نگرفته است تا حصر نسبت به آنها اضافى باشد.

ثانیاً: حصر گرچه حقیقى باشد دلالت نمى کند که از هرکار حرامى فساد محضر بر مى خیزد; بلکه برعکس آن دلالت دارد; یعنى دلالت دارد که هر کارى که از آن فساد محض برخیزد درتمام شؤون خود حرام است .

به عبارت دیگر: حرمت تمام شؤون صناعت منحصردرجایى است که فساد محض برآن مترتب باشد; زیرا فقره ٌمزبور پس از حکم به حلیّت صنایع حلالى چون خیاطى و کتابت واقع شده است, هرچند مى توانیم به عنوان علت براى حلیّت این قسم از صنایع یعنى نقاشى از فقرهٌ مزبور کمک بگیریم.

بنا بر این با این ادعا که حصر اضافى است نمى توان از روایت تحف العقول پاسخ گفت. بلکه حتى اگر حصر حقیقى باشد باز دلالت بر آن ندارد که نگهدارى و تصرف درهر حرامى ممنوع است; بلکه دلالت مى کند که حرمت تمام شؤون حرام, مخصوص و منحصر درجایى است که برحرام فساد محض مترتب گردد.

بدین خاطر حضرت امام مى نگارد:

ظاهر روایت ـ یعنى ظاهر بندهاى نخست آن که به تفسیر صناعات پرداخته تابندهاى آخر آن با دقت و درنگ فراوان درآن ـ این است که آنچه درآن فساد محض است خداوند تمام انواع تصرفات را درآن حرام کرده است, مثل نى ها و نظایر آنها که در روایت آمده است ;زیرا عبارت (وذلک انما حرّم الله...) به عنوان علت براى کلام پیشین آمده است.کلام پیشین دلالت داشت هرآنچه براى بندگان داراى مصلحت است ـ بسان مثالهاى زده شده ـ تمام تصرفات درآن حلال است; هرچند آن صنعت چنان باشد که گاه از آن براى انواع فساد و معاصى وکمک به باطل استفاده گردد. علت حلیت, آن است که تنها چیزى از تمام جهات ودر تمام تصرفات حرام مى گردد که درآن فساد محض باشد.

ظاهراً عبارت (و ما یکون منه و فیه الفساد) در روایت تحف العقول تفسیر این جمله مجمل است:(انما حرم الله الصناعة) مقصود از این فقره در مقابل فقرات پیشین آن است صنعتى که به تمامى شؤونش حرام است صنعتى است که بسان مثالهاى مزبور تنها از آن فساد محض برخیزد.

بنا بر این روایت دلالت ندارد برهرکار حرامى فساد محض مترتب است; بلکه دلالت براین دارد که تنها چیزى از تمام جهات حرام است که برآن فساد محض مترتب گردد.

آنچه به برهان انّى از فساد محض به دست مى آید حرمت در تمامى شؤون است نه در برخى از شؤون, بنا بر این روایت, دلیل برمطلوب ایشان نخواهد بود حتى اگر حصر حقیقى باشد.

افزون بر این ظاهر روایت آن است که تنها متعرض آن دسته از صنایع است که حرمتشان ناشى از فسادى است که در آنچه ساخته شده مى باشد. بسان نى ها و سایر مثالهاى مزبور, اما صنایعى که حرمت آنها به خاطر مصنوع نیست بلکه به خاطر وجود فساد درخود صنعت است, از مورد روایت خارج است.

محل بحث ما هم این گونه است; زیرا حرمت به خاطر وجود فساد در تصویر به آن تعلق گرفته است; زیرا شخص نقاش خود را در صفت تصویرگرى شبیه خداوند ساخته است.

شاهد مدعاى ما فقرات همین روایت است مخصوصاً این جمله:(و ما یکون منه و فیه الفساد...). (46)

کلام حضرت امام, حق مطلب را به نیکى ادا کرده است. ازاین گفتار ضعف کلام میرزاى شیرازى آشکار مى گردد آنجا که گفته است:

حصر,کاشف عدمِ تحققِ فرض است; یعنى مصداقى براى آن درخارج پیدا نشده است. و صرف این که احتمال دهیم عام داراى فردى است که اگر درخارج وجود پیدا مى کرد از تحت آن خارج مى شد, موجب نمى گردد که عام در خود نسبت به افرادى که که داراى چنین خصوصیتى هستند دچار اجمال گردد. به عنوان مثال اگر مولى بگوید:(به همسایگانم اکرام کن) و بدانیم اگر درمیان همسایگان مولى دشمن او باشد او اکرام اورا اراده نکرده است, صرف چنین فرضى موجب آن نمى شود که این عام درشمول خود نسبت به آن دسته از همسایگان که احتمال دشمن بودن آنها یا مولى مى رود دچار اجمال گردد; بلکه عموم عام حکم مى کند که چنین همسایه اى دشمن مولى نبوده و اکرام او واجب است.

دراینجا هرگاه ثابت شود که اکتساب به چیزى مثل نقاشى حرام است; اما ندانیم که آیا نقاشى از جمله مواردى است که پس از تحقق موضوع آن با فعل حرام, سایر انتفاعات از آن جایز است. تا در این صورت تخصیص درحکم, حصر یادشده در روایت تحف العقول باشد; زیرا این کار به معناى اثبات حرمت اکتساب درجایى است که درآن فساد محض نیست یا ازجمله مواردى است که تمامى انتفاعات از آن حرام است; زیرا فاقد جهت صلاح است. متعین دوم است; یعنى حرمت تمامى انتفعاعات, از باب عمل کردن به اصالة العموم که از دلیل صالح براى معارضه سالم است. چنان که درجاى خود بیان شده است. (47)

حاصل این گفتار این است که براى تعیین حال مشکوک به اصالة العموم تمسک کرده و عموم عام را تخصیص نمى زنیم. چنان که در آنجا که امر دائر مدار بین تخصیص و تخصصّ باشد به اصالة العموم مراجعه مى شود. لیکن چنان نیست که تمسک به اصالة العوم در محل بحث و نیز دردوران امر بین تخصیص و تخصص به استناد بناى عقلا باشد, مضافاً براین که معناى روایت , پیش از این بیان شد.

بدین خاطر استاد بزرگوار ما امام خمینى (ره) برگفتار میرزاى شیرازى چنین ایراد گرفته است:

مفاد روایت ـ چنان که پس از دقت و درنگ درمجموعه فقرات آن به دست مى آید ـ این است که آنچه از تمام جهات حرام است درآن فساد است و آنچه در بر دارندهٌ فساد محض است از تمام جهات حرام است; نه این که هرچه حرام است درآن فساد محض وجود دارد. بنا بر این حصر, حقیقى است وحکم مزبور از آن استفاده نمى شود مورد بحث از قبیل عام مورد ادعا نیست که اگر درمورد خودش تمسک به آن را جایز بدانیم حال فرد مشکوک کشف شود; بلکه ـ چنان که بیان شد ـ این روایت همان گونه که از فقرات آن هویدا است متعرض آن دسته از موضوعات است که در آن فساد یا صلاح محض است یا در بردارندهٌ صلاح است و احیاناً در فساد به کار گرفته مى شوند. حصر اگر چه حقیقى باشد موجب نمى شود که حکمى خارج از مدلول کلام به دست آید. گویا روایت گفته است: حرمتى که ناشى از موضوعات است منحصر در جایى است که در آنها فساد باشد و حرمتى که ناشى از نفس عمل است ـ چنان که محلّ بحث ماست ـ موضوعاً از مفاد این روایت خارج است و این امر باعث اضافى شدن حصر نمى گردد. (48)

افزون بر اشکالات محتوایى فوق, روایت تحف العقول دچار ضعف سند است.


بررسى دلایل جواز نگاهدارى تصاویر

براى اثبات جواز نگهدارى تصاویر به روایاتى استدلال شده است:

دلیل نخست: محمد بن مسلم در صحیحهٌ خود گوید:

از یکى از ایشان[امام باقر یا صادق(ع] (از حکم نگهدارى مجسمه ها و تصاویر در خانه سؤال کردم؟ فرمود: اگر دست راست, یا چپ یا پشت یا زیر پاهاى تو باشد مانعى ندارد و اگر طرف قبله است, وى آن پارچه اى بیفکن.(49)

حضرت استاد امام خمینى مى گوید:

هراً سؤال ازوجود این تصاویر و مجسمه ها درخانه است و امام نیز پاسخ داد که مانعى ندارد; مگر درطرف قبله باشد که دراین صورت روى آن پارچه اى افکنده مى شود و افکندن پارچه برروى آن به خاطر نماز است. مقتضاى عموم روایت آن است که بین مجسمه و غیر آن تفاوت وجود ندارد. عبارت (اوتحت رجلیک) قرینهٌ آن نیست که این حکم به غیر مجسمه اختصاص دارد; زیرا ضرورتاً وقتى ما هیتى افراد مختلف باشد که برخى از افراد آن قابل زیر پا انداختن باشد, مى توانیم درباره مجموع آنها چنان حکم کنیم. شاهد مدعا آنکه درشمول این عموم نسبت به تصاویرى که بروى دیوارها نقش شده است شبهه اى نیست; با آنکه امکان ندارد دیوار زیر پا قرار گیرد. بنا بر این درعمومیت این روایت نسبت به مجسمه ها و تصاویر اشکالى نیست.

اگر توهم شود که تماثیل در عصر ائمه (ع) داراى تجسّد نبوده اند ـ یعنى تنها تصاویر وجود داشته است نه مجسمه ـ بنا بر این دلیل از مجسمه انصراف دارد, چنین توهم باطل است; زیرا چنین ادعایى ثابت نشده است. بلکه مى توان گفت : عصر ائمه (ع) به خاطر نزدیکى به عصر ساختن مجسمهٌ بتها, ساختن مجسمه ها متداول بوده است, به علاوه کمى وجود افراد یک عام, موجب انصراف عام از افراد کم نمى شود.

ضعیف تر از این توهم, این پندار است که روایت درمقام بیان حکم دیگرى غیر از نقاشى و مجسمه سازى است و آن, حکم نماز خواندن درخانه است; چنان که اگر از امام سؤال شده باشد اگر درخانه اى بت یا آلت لهو باشد آیا نماز درآن خانه جایز است یا نه؟ امام نیز پاسخ دهد که مانعى ندارد, این , دلیل برجواز نگهدارى بت یا آلت لهو درخانه نیست.

دلیل ضعف این توهم این است که سؤال ـ چنان که گذشت ـ دربارهٌ تصاویر و مجسّمه درخانه است و ظاهر آن پرسش از وجود آنها در خانه مطرح شده است. امام (ع)

فرمود: اگر درجهت قبله است برروى آن پارچه اى بیفکن دلیل آن نیست که از نماز پرسش شده باشد. ظاهراً امام در ضمن پاسخ به سؤال , مطلب دیگرى نیز افزوده است.

(لاباس) یعنى وجود تصاویر و مجسمه درخانه مانعى ندارد و هرگاه طرف قبله باشد براى نماز برآن پارچه اى بیفکن....

اما توهم این که این روایت عین صحیحهٌ پیشین محمد بن مسلم است و همان طور که در آن صحیحه درمقام بیان حکم دیگرى است این صحیحه نیز چنان است, باطل است.

درصحیحهٌ پیشین محمد بن مسلم آمده بود (به امام باقر(ع) عرض کردم: درحال نماز خواندن تصاویر و تماثیل درمقابل من است و به آنها مى نگرم.)[ حکم این نماز چیست؟] فرمود:( نه; برآن تصاویر و مجسمه پارچه اى بیفکن و اگر در طرف راست یا چپ, یا پشت یا زیرپا یا بالاى سرتو باشد مانعى ندارد. اما اگر درطرف قبله اند برروى آنها پارچه اى بیفکن و آنگاه نماز بخوان.) (50) پس هردو درمقام بیان حکم دیگر هستند.

این توهم از آن جهت باطل است که الفاظ این دو روایت متفاوتند. درروایت پیشین سؤال از امام باقر(ع) شده است اما در روایت دوم از یکى از امام باقر یا امام صادق(ع) مطرح شده. خلاصه اگر از یکى از این دو صحیحه[ یعنى صحیحهٌ دوم] حکم زاید برداشت شود[که مربوط به نماز است و حکم اصلى آن ناظر به تصاویر و مجسمه است] دلیل بروحدت و یکسانى دو صحیحه نمى باشد. (51)

به علاوه, حتى اگر بپذیریم که دو روایت متحدند, جواز نماز خواندن با انداختن پارچه اى برروى تصاویر و مجسمه ها ملازم با جواز بقا و نگهدارى آنها است; زیرا اگر نگهدارى آنها حرام بود مى بایست امام (ع) به شکستن و تغییر آنها فرمان دهد و تماثیل اعم از مجسمه است.

روایت دوم: روایت محاسن از پدرش از فضاله بن ایوب و صفوان همگى از محمد بن مسلم از امام باقر(ع) که گوید:

مردى به حضرت عرض کرد:خدایت بیامرزد! این تصاویرى که در خانه هاى شما مى بینم چیست؟

امام فرمود: (این تصاویر براى زنان یا براى خانه هاى زنان است.) از ابن محبوب از علاء از محمدبن مسلم نظیر این روایت نقل شده است. (52)

جملهٌ (هذا للنساء) با حرمت نگهدارى تصاویر, سازگار نیست; زیرا اگر این کار حرام بود امام زنان خود را از نگهدارى آنها نهى مى کرد; مگر گفته شود این واقعهٌ شخصى است; زیرا نمى دانیم که تماثیل مجسمه بوده اند یا نه.

روایت سوم: روایت قرب الاسناد از عبدالله بن حسن از جدّش از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر (ع) که گوید:

از امام سؤال کردم: درخانه اى تصویر پرنده یا ماهى یا نظیر آنها وجود دارد واهل خانه با آن بازى مى کند, آیا نماز در چنین خانه اى جایز است؟ امام در پاسخ فرمود:(خیر; مگر سرش را قطع کند یا آن را نابود سازد و اگر درچنین مکانى نماز بخواند اعاده واجب نیست. (53)

از این که امام (ع) مطلقاً به نابودى تصاویر فرمان نداده است مى توان آن را قرینه برجواز نگهدارى و بقاى تصاویر دانست.

اشکال: شاید مقصود از (صورت) دراین روایت نقاشى باشد نه مجسمه.

جواب: چنان که استاد بزرگوار ما امام خمینى فرموده است:

بعید نیست این روایت در مجسمه ظهور داشته باشد; زیرا ظاهر روایت این است که اهل خانه با خود تصویر نه با چیزى که در آن است بازى مى کنند و این بازى با بازى با مجسمه سازگار نیست; بلکه ظاهر از عبارت (فیه صورة طیر او سمکة) این است که خود صورت پرنده یا ماهى در آن خانه است نه آن که درخانه چیزى است که برروى آن این تصاویر است. دقت کنید . چنان که عبارت (ویقطع راسه) نشانگر مجسمه بودن است نه نقاشى.

اگر در آنچه گفته شد مناقشه شود در اطلاق این روایت جاى شبهه نیست. بنا براین به استناد اطلاق افزون بر تصاویر, شامل مجسمه نیز مى شود. چنان که بدون شبهه امام امضاء کرده و اجازه داده که اهل خانه با این مجسمه ها بازى کنند. بنا بر این جواز نگهدارى و بازى با آنها مفروغ عنه بوده است. (54)

روایت چهارم: روایتى درقرب الاسناد است با سند مذکور از امام موسى بن جعفر(ع)

آمده است :

از امام (ع) پرسیدم: مردى بدون آگاهى درخانه یا در لباسى نماز خوانده که در بردارندهٌ تصاویر بوده آنگاه از وجود تصاویر با خبرشده آیا براو قضا واجب است؟ امام (ع) پاسخ فرمود: هرگاه از وجود تصاویر بى خبر باشد چیزى براو نیست, اما چون آگاه شود باید لباس را درآورد و سرمجسمه ها را بشکند. (55)

استدلال به این روایت براین مبنا است که فرمان به کندن لباس و شکستن سرمجسمه ها به خاطر مکان نماز است نه به خاطر وجوب, چنان که هویداست به ویژه آن که فرمان به شکستن درکنار فرمان به کندن لباس آمده است; بنابر این با صرف نظر از نماز, این روایت برجواز نگهدارى مجسمه ها و تصاویر دلالت مى کند.

روایت پنجم: شیخ طوسى درتهذیب به اسناد خود از حسین بن سعید از قصاله از حسین (یعنى ابن عثمان) از ابن مسکان, از حلبى روایت کرده که گفت: امام صادق(ع)

فرمود:

گاه براى نماز برمى خیزم و در مقابل من متکایى است که برروى آن تصاویر پرنده است. برروى آن پارچه اى مى افکنم.) (56) لیکن این روایت ظهور در غیر مجسمه یعنى تصاویر دارد.(56)

روایت ششم:در قرب الاسناد از عبدالله بن حسن از جدش از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) روایت شده: از امام پرسیدم:

آیا با انگشترى که برروى آن تصویر درندگانى یا پرنده باشد مى توان نماز خواند؟) امام فرمود:(مانعى ندارد.) (57)

اشکال این روایت آن است که درغیر مجسمه ظهور دارد.

روایت هفتم:روایت کافى از احمد از عثمان بن عیسى از سماعة از ابوبصیر از امام صادق(ع) :

ازا مام دربارهٌ حکم متکا و فرش که برروى آن تصاویر است سؤال کردم),فرمود:(آنچه در خانه است مانعى ندارد. گفتم:مجسمه ها چطور؟

فرمود:(هرچیزى که زیر پا قرار گیرد مانعى ندارد.) (58)

شیخ انصارى گوید:

سیاق پرسش با توجه به عموم پاسخ از تقیید حکم به جایى که ساختن جایز است , ابا دارد. (59)

لیکن این روایت نیز درمجسمه ظهور ندارد.

روایت هشتم: روایت محاسن از موسى بن قاسم از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) است که از پدرش امام صادق(ع) از حکم مجسمه ها پرسیده است. امام صادق (ع) فرموده است :

شایسته نیست با آنها بازى شود.(60)

اطلاق سؤال و تخصیص حرمت یا کراهت به بازى دلالت بر این دارد که اصل نگهدارى مجسمه ها جایز است.

روایت نهم: روایت دیگرى از محاسن از پدرش از کسى که از او یاد کرده از مثنى که حدیث را مرفوعاً نقل کرده (بازى با مجسمه سزاوار نیست.) (61)

روایت دهم: روایتى است که دلالت دارد بروجود تصاویر درخانه براى ائمه (ع)

ناپسند بوده است, نظیر موثقه محمد بن ابى عمیر از مثنى از امام صادق(ع) که فرمود:

على (ع) از نگاهداشتن تصاویر در خانه کراهت داشت. (62)

با این ادعا که این روایات ظهور دارند بر تعلق کراهت تنها به خصوص بودن تصاویر درخانه ها; زیرا اگر مطلق نگهدارى تصاویر حرام بود, مناسب نبود چنین تعبیرى آورده شود, چنان که واضح است.

ظاهراً کراهت به معناى معروف به کار رفته است و بعید نیست که به گونهٌ مانعة الخلوّ به یکى از دووجه دلالت داشته باشد, یا از آن جهت که فرشتگان وارد خانه اى که در آن تصاویر است نمى شوند; چنان که درروایات متضافر آمده است:(فرشتگان درخانه اى که در آن تصاویر یا سگ است داخل نمى شوند.) و در برخى از روایات است:(وارد خانه اى که درآن بول درظرفى جمع شده است نمى شوند.) و در برخى دیگر مى خوانیم (درخانه اى که شخص جنب است وارد نمى شوند.) یا این که بدان خاطر است که خانه براى انجام نماز درآن آماده شده است و وجود تصویر درخانه اى که درآن نماز خوانده مى شود مطلقاً یا اگر تصویر جهت قبله باشد مکروه است.(63)

روایت دهم: روایتى که دلالت دارد براین قول جبرئیل(ع) :

ما گروه فرشتگان وارد خانه اى نمى شویم که درآن سگ یا مجسمه یا ظرفى که درآن بول مى شود, نگهدارى مى شود.(64)

با این ادعا که لحن این روایت لحن کراهت است; علاوه بروحدت سیاق.

نتیجه: این روایات فى الجمله برجواز نگهدارى مجسمه و تصاویر دلالت دارند و با استناد به آنها از روایاتى که دلالت برحرمت نگهدارى دارند درصورتى که دلالتشان تمام باشد, با حمل برکراهت, دست مى شوییم.

بدین جهت شیخ انصارى مى نگارد:

اگر بپذیریم که اخبار منع کننده[ که برحرمت نگهدارى مجسمه ها و تصاویر دلالت دارند] درمجموع ظهور در حرمت دارند, روایات دیگر که درمقایسه با روایات نخست اظهر و بیشتر است تعارض دارند; نظیر صحیحهٌ حلبى...

به هرحال از روایات فراوانى که در باره ٌنماز درخانه اى که درآن مجسمه است وارد شده و اعلام شده که چنین نمازى مکروه است مگر آن مجسمه تغییر داده شود یا با یک چشم نگریسته شود یا بر آن پارچه اى افکنده شود, به دست مى آید که نگهدارى مجسمه و تصاویر جایز است و عموم این حکم شامل مجسمه و غیر مجسمه مى شود. مؤیّد کراهت , آن است که در بسیارى از روایات بین نگهدارى تصاویر و مجسمه درخانه و نگهدارى سگ و ظرف پراز بول جمع شده است.(65)

استاد بزرگوار ما امام خمینى نیز دراین باره گوید:

به هرحال از این روایات به دست مى آید که نگهدارى مجسمه و تصاویر جایز است هرچند درخصوص نگهدارى آنها درخانه مکروه است و به اقتضاى اطلاق این روایات بین مجسمه و غیر مجسمه تفاوتى وجود ندارد.(66)

سید یزدى دراین باره مى گوید:

انصاف این است که وقتى ما به مجموعهٌ روایات باب نقاشى و مجسمه سازى و نیز روایات دربارهٌ لباس نماز گزار مى نگریم که درآنها مطرح شده که نماز خواندن درلباسى که برروى آن نقش تصاویر یا درهم است مکروه است, به این نتیجه مى رسیم که این روایات نسبت به عدم حرمت نگهدارى غیر مجسمه یعنى تصاویر, قطع آور است و نسبت به خود مجسّمه نزدیک به قطع به عدم حرمت است. بنا بر این درجواز نگهدارى مجسمه و تصاویر جاى تامل و درنگ نیست. (67)

از آنچه یاد شد مى توان به ضعف ادعاى صاحب جامع المدارک پى برد. وى ادعا کرده است روایاتى که ظهور درجواز نگهدارى دارند شامل مجسمه نمى شوند. بنا بر این استفاده ٌحکم جواز نگهدارى نسبت به مجسمه از این روایات, مشکل است. (68)

ضعف این ادعا از این جهت است که برخى از روایات اطلاق داشته و شامل نگهدارى مجسمه نیز مى شوند; نظیر صحیحهٌ محمد بن مسلم و صحیحهٌ موسى بن قاسم و روایات کراهت تصاویر درخانه اگر نگهدارى حرام باشد, خانه دراین حکم دخالتى ندارد. و نیز لحن روایاتى که دلالت دارند براین که فرشتگان وارد خانه اى که درآن تماثیل است نمى شوند. افزون بر این , دلایلى که ایشان به عنوان مانع جواز نگهدارى مجسمه بیان کرده, ناتمام است که پیش ازاین ضعف این ادله بیان شد.

مسالهٌ دیگر این که با جواز حفظ و نگهدارى مجسمه, معاملهٌ آن نیز بلااشکال است; زیرا پس از ساخته شدن, مال به حساب مى آیند و عموم ادلهٌ بیع و شراء شامل آن نیز مى گردد. البته پس از دانسته شدن حرمت ساختن مجسمه , مزد گرفتن درمقابل انجام این کار حرام است.

بدین جهت استاد بزرگوار ما امام خمینى مى نویسد:

مزدگرفتن براى نقاشى حرام جایز نیست; زیرا عقد اجارهٌ این کار حرام و باطل است. پیش از این بیان کردیم که کار حرامى که ـ به استناد ادلهٌ نهى از منکر ـ بازداشتن فاعل آن برمردم واجب است, کار محترم و مال محسوب نمى گردد. بدین رو کسى که انجام دهندهٌ کار حرام را از آن عمل باز دارد, بدون شبهه ضامن اجره المثل نسبت به کار او نیست. لذا اگر کسى عبد دیگرى را از ساختن مجسمه باز دارد ضامن نیست; زیرا این کار نزد شارع, مال به حساب نمى آید و مزد گرفتن براى آن جایز نیست و اگر بگیرد اکل مال به باطل است. (69)

نکتهٌ دیگر آن که از برخى روایات همچون صحیحهٌ محمد بن مسلم ـ که درآن آمده است:( به امام باقر(ع) عرض کردم درحالى نماز مى خوانم که مجسمه ها درمقابل من هستند و من به آنها نظر مى افکنم.) امام فرمود: (این کار را نکن; برآن مجسمه پارچه اى بیفکن.) استفاده مى شود که نماز خواندن در مکانى که تمثال درمقابل نماز گزار قراردارد مکروه است; چه آن تمثال مجسمه باشد یا تصویر و چه آن تمثال کامل باشد و چه ناقص البته نقصش به گونه اى باشد که همچنان برآن(تصویر)

و (مجسمه) صادق باشد. دلیل این احکام اطلاق تماثیل و حکم به کراهت نماز در برابر آنها است. البته این کراهت با انداختن پارچه اى برروى آنها برطرف مى شود.

سید یزدى (ره) درعروة الوثقى گوید:

هیجدهم از موارد کراهت نماز این است که شخص نماز گزار درمکانى نماز بخواند که تمثال جان دار مقابلش باشد, چه آن تمثال مجسمه باشد و چه نقاشى حتى اگر ناقص باشد به گونه اى که عنوان (تصویر) و (مجسمه) برآن صادق باشد, همچنان مکروه است. این کراهت با پوشاندن تصویر یامجسمه برطرف مى شود. (70)

همچنین با گذاشتن تمثال در زیر پا کراهت مرتفع مى گردد. به دلیل صحیحهٌ محمد بن مسلم از امام باقر(ع) که فرمود:

هرگاه تمثالها زیر پایت باشند نماز برروى آنها مانعى ندارد. (71)

دلیل دیگر برکراهت وجود مجسمه و تصاویر درخانه, روایاتى است که دلالت دارند:

جبرئیل (ع) گفته است:(ما فرشتگان وارد خانه اى که درآن تصویر یا سگ باشد یعنى تصویر انسان, وخانه اى که درآن مجسمه وجود دارد نمى شویم.) (72) همچنین روایاتى که دلالت دارند امام على (ع) وجود تصاویر درخانه را مکروه مى داشت. (73)

البته ازاین روایات نمى توان استفاده کرد که نماز خواندن درآن خانه نیز مکروه است. چنان که سید درعروه گفته است:(نوزدهم (از مواردى که نماز خواندن درآنها مکروه است): خانه اى است که درآن تمثال وجود دارد هرچند مقابل نماز گزار نباشد.) (74) بلکه باید گفت نهایت چیزى که از روایات مذکور به دست مى آید این است که نگه داشتن مجسمه و تصویر در خانه مکروه است بنا بر این حکم به کراهت درچنین خانه اى وجهى ندارد; مگر از باب مجاز. چنان که آیت الله خویى پس از نقل روایت مذکور گوید:

بنابر این مانعى ندارد ما مجازاً از باب کراهت مکث و درنگ مى توانیم ملتزم شویم که نماز خواندن در چنین خانه هایى مکروه است; نه آن که درخود نماز خواندن دراین خانه ها خصوصیتى باشد. (75)

البته چنین کراهتى با انداختن هرچه که داراى تصویر است به زیر پا برطرف مى شود; به دلیل صحیحهٌ ابو بصیر از امام صادق(ع) که فرمود:(...هر آنچه که زیر پا قرار گیرد مانعى ندارد.) (76) مویّد آن, روایت عبدالله بن یحیى کندى از پدرش است که عهده دار امور نظافت حضرت امیر(ع) بوده است. وى گوید:

پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل (ع) گفت:هرگاه درخانه اى تصویرى زیر پا نباشد ما فرشتگان وارد آن خانه نمى شویم. (77)

راه دیگر برطرف کردن کراهت این است که شکل تصویر یا مجسمه تغییر کند هرچند این تغییر چندان نباشد که اسم (مجسمه) یا (تصویر) برآن صدق نکند. دلیل آن صحیحه زراره از امام باقر(ع) است که فرمود:

هرگاه سرتصاویر و مجسمه ها تغییر داده شود هرچند بقیهٌ اجزاى آن به حال خود رها شود, درخانه بودن مانعى ندارد. (78)

زیرا تغییر ـ چنان که قبلاً بیان شد ـ اعم از آن است که باعث عدم صدق عنوان (مجسمه) و (تصویر) بر تمثال باشد. مگر گفته شود: این که امام (ع) پس از جملهٌ(اذا غیّرت رؤوسها) واژهٌ (فیها) را بى آنکه به آن نیاز باشد اضافه کرده است مى توان برداشت کرد که مقصود تغییر محل است یعنى همان قطع و بریدن سر که درروایات دیگر از آن یاد شده است .دقت کنید.

مطلب دیگر آن که مقصود از (خانه) همان مسکن و ماواى انسان است , درتاج العروس آمده است:

بیت انسان خانهٌ او است. (79)

بنا بر این وجود مجسمه و تصویر درخانه براى اثبات کراهت نگهدارى آنها کافى است; هرچند نماز خواندن در قسمتى از خانه که درآن این تماثیل نگهدارى نمى شود از جهت خود نماز مکروه نمى باشد. البته مجازاً از باب کراهت, درنگ درخانه اى که درآن تماثیل است نماز نیز مکروه مى گردد.

مؤید این ادعا روایت قریب الاسناد از عبدالله بن حسن از جدش على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) است که گوید:

ازامام (ع) سؤال کردم آیا نماز خواندن درخانه و اتاقى که درآن تماثیل است جایز است؟ فرمود: درچنین خانه اى که تمثال درمقابل تو است نماز نخوان; مگر چاره اى نداشته باشى, دراین صورت سرآن را قطع کن, والاّ درآن خانه نماز نخوان. (80)

مطلب دیگر آن که کراهت نگهدارى تماثیل و مجسمه منحصر به خانه است; اما در غیر خانه همچون دکانها, راهها, و خیابانها نگهدارى مجسمه کراهتى ندارد و کراهت نگهدارى مجسمه درخانه تابع حیثیات است.

بعید نیست به خاطر انطباق برخى عناوین راجح برآن مثل عنوان شعائر دینى کراهت نگهدارى برطرف شود. نظیر آنکه نصب مجسمه موجب گرامى داشت علماى دین و محکم کردن پایه هاى حکومت اسلامى باشد, چنان که درمورد دیگر کراهت پوشیدن لباس سیاه وقتى با عنوان تعظیم عزاى حسینى یا سایر ائمه (ع) همراه باشد برطرف مى شود.دقت کنید.

همچنین ممکن است صرف همراهى با کسى که مى خواهد درخانه اش مجسمه را نگهدارى کند, کراهت آن را برطرف کند. چنان که به نظر مى رسد صحیحهٌ محمد بن مسلم از امام باقر(ع) براین مطلب دلالت داشته باشد. دراین صحیحه آمده است:

مردى به امام (ع) عرض کرد: خدایت بیامرزد, این مجسمه ها چیست که درخانه شما مى بینم؟ امام (ع) فرمود: این مجسمه ها براى زنان یا براى خانه هاى زنان است. (81)

.دقت کنید


--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت :
1ـ جواهر الکلام,ج22,ص43.
2ـ همان.
3ـ مستند الشیعه,ج2,ص338,چاپ سنگى.
4ـ مکاسب محرمه,ج1,ص271و272, مؤسسهٌ تنظیم و نشر آثار حضرت امام.
5ـ همان,ج1,ص277.
6ـ مصباح الفقاهه,ج1,ص229.
7ـ همان.
8ـ مکاسب محرمه,ج1,ص277و265.
9ـ جواهر الکلام,ج22,ص43.
10ـ مکاسب,ج1,ص189, کنگرهٌ شیخ انصارى.
11ـ مصباح الفقاهه,ج1,ص231.
12ـ حاشیهٌ مکاسب,ج20, چاپ سنگى.
13ـ مکاسب محرمه,ج1,ص298.
14ـ مقنعه,ص587.
15ـ نهایه,ص363.
16ـ جواهر الکلام,ج22,ص44.
17ـ مکاسب,ج1,ص193.
18ـ مکاسب محرمه,ج1,ص285و286.
19ـ حاشیهٌ مکاسب,ص22.
20ـ مصباح الفقاهه,ج1,ص234و235.
21ـ وسائل,ج3,ص563,باب3,احکام مساکن,ج17.
22ـ مکاسب,ج1,ص194.
23ـ وسائل,ج3,ص562,باب3,احکام مساکن,ح17.
24ـ مکاسب,ج1,ص194.
25ـ حاشیهٌ مکاسب,ص21,چاپ سنگى.
26ـ قرب الاسناد,ص295,باب مایجوز من الاشیاء,ح1165, مؤسسهٌ آل البیت.
27ـ محاسن,ج2,ص458,باب تزویق البیوت,ح52.
28ـ مکاسب,ج1,ص195.
29ـ مصباح الفقاهه,ج1,ص236.
30ـ مکاسب,ج1,ص195.
31ـ بلغة الطالب,ج1,ص97.
32ـ وسائل,ج3,ص564,باب4,احکام مساکن,ح3.
33ـ مکاسب,ج1,ص195.
34ـ بلغة الطالب,ج1,ص97.
35ـ ر.ک مکاسب, امام خمینى,ج1,ص291.
36ـ وسائل,ج3,ص561,باب3,احکام مساکن,ح3.
37ـ همان,ج12,ص447,باب15 از ربا,ح1.
38ـ مکاسب,ج1,ص195.
39ـ مکارم الاخلاق,ص132,فصل دهم درنجد و اثاث.
40ـ مکاسب,ج1,ص195.
41ـ مصباح الفقاهه,ج1,ص238.
42ـ قرب الاسناد,ص205,ح793.
43ـ مکاسب محرمه,ج1,ص292.
44ـ تحف العقول,ص250,معایش عباد.
45ـ مکاسب,ج1,ص194.
46ـ مکاسب محرمه,ج1,ص294.
47ـ حاشیهٌ مکاسب,ص67, چاپ سنگى.
48ـ مکاسب محرمه,ج1,ص296.
49ـ وسائل,ج3,ص317,باب45, لباس نمازگزار,ح1.
50ـ همان,ج3,ص318,باب45,لباس نمازگزار,ح6.
51ـ مکاسب محرمه,ج1,ص288.
52ـ وسائل,ج3,ص564,باب4,احکام مساکن,ح6.
53ـ همان,ج3,ص321,باب45,لباس نمازگزار,ح18.
54ـ مکاسب محرمه,ج1,ص290.
55ـ وسائل,ج3,ص321,باب45, لباس نمازگزار,ح20.
56ـ همان ,ج3,ص461,باب32,مکان نمازگزار,ح2.
57ـ همان ,ج3,ص321,باب45,لباس نمازگزار,ح23.
58ـ همان,ج3,ص564,باب4,احکام مساکن,ح2.
59ـ مکاسب,ج1,ص196.
60ـ وسائل,ج3,ص563,باب3,احکام مساکن,ح15.
61ـ همان,ج16.
62ـ همان,ص561,باب3,احکام مساکن,ح3.
63ـ ر.ک :مکاسب محرمه, امام خمینى,ج1,ص291.
64ـ ر.ک:وسائل,ج3,ص464,باب33,مکان نمازگزار.
65ـ مکاسب,ج1,ص195 66ـ همان محرمه,ج1,ص291.
67ـ حاشیهٌ مکاسب,ص22.
68ـ جامع المدارک,ج3,ص15.
69ـ مکاسب محرمه,ج1,298.
70ـ عروة الوثقى,ج1,ص430.
71ـ وسائل,ج3,ص319,باب45,لباس نمازگزار,ح10.
72ـ همان,ج3,ص465,باب33,مکان نمازگزار,ح2.
73ـ همان,ج33,ص561,باب3,احکام مساکن,ح3.
74ـ عروة الوثقى,ج1,ص430 75ـ مستند عروة الوثقى(نماز),ج2,ص217.
76ـ وسائل,ج3,ص564,باب4,احکام مساکن,ح2.
77ـ همان,ح5.
78ـ همان,ح3.
79ـ تاج العروس,ج4,ص458.
80ـ وسائل,ج3,ص321,باب45,لباس نمازگزار,ح21.
81ـ همان,ج3,ص564,باب4,احکام مساکن,ح6.

--------------------------------------------------------------------------------

منبع:

فقه اهل بیت - شماره 18ـ17 ص 94
برگرفته از شبکه بلاغ

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸