پورتال فقه

پورتال فقه وبلاگی فقهی و مذهبی است که مقالات و سایر مواردعلمی مرتبط با فقه و مذهب جعفری و به طور کلی مطالب علمی مرتبط با فقه را منعکس میکند ودر این راستا از نظرات و پیشنهادات بازدیدکنندگان محترم استقبال می نماید .

مفاهیم و اصظلاحات احکام- بخش دوم

مفاهیم و اصطلاحات احکام

ذبح شرعى: کشتن حیوانات با رعایت ضوابط شرعى.
ذمه: کفالت، ضمانت، عهده، به ذمه گرفتن (به عهده گرفتن).
ذمى: کافران اهل کتاب مانند، یهود و نصارا که در سرزمین مسلمین زندگى مى‏کنند و در مقابل تعهدشان نسبت‏به رعایت قوانین اجتماعى اسلام از امنیت و حمایت‏حکومت اسلامى برخوردارند.
رباى قرضى: اضافه‏اى که پرداختن آن در ضمن قرض شرط شود.
ربح سنه: در آمد انسان در طول سال.
رضاعى: شیرى،خویشاوندى و نسبتى که بر اثر شیردادن به وجود مى‏آید.
رفع ضرورت: بر طرف شدن حالت اضطرار و ناچارى.
رهن: گرو گذاشتن مقدارى از دارایى خود نزد طلبکار به این منظور که اگر طلب خود را در موعد مقرر دریافت نکرد، بتواند از مال مزبور، آن را جبران کند.
ریبه: تردید، شبهه، بدگمانى، نگاه به ریبه، یعنى نگاه از روى شهوت.
زاید بر مؤونه: اضافه بر مخارج، بیشتر از هزینه مربوط.
س، ش، ص، ض، ط، ظ
سال خمسى: یک سال تمام که با نخستین رسیدگى انسان به حساب اموالش براى تخمیس آن شروع مى‏شود و باید هر سال همان تاریخ را مبدا رسیدگى مجدد براى خمس قرار دهد.
سجده سهو: سجده‏اى که نمازگزار در برابر اشتباهاتى که «سهوا» و غیر عمدى از او سرزده، به جا مى‏آورد.
سجده شکر: پیشانى بر زمین نهادن به منظور سپاسگزارى از نعمتهاى الهى.
سجده واجب قرآن: در قرآن پانزده آیه وجود دارد که انسان پس از خواندن یاشنیدن آنها بى‏درنگ دربرابر عظمت الهى به خاک مى‏افتد و سجده مى‏کند. در چهار مورد آنها، سجده واجب و در یازده مورد دیگر سجده‏کردن مستحب (مندوب) است و در حاشیه صفحات قرآن مشخص شده است.
سقط شده: افتاده، جنینى که بطور نارس یا مرده از رحم خارج شده است.
سؤر: نیم‏خورده آب یا غذا، باقى مانده طعام.
شاخص: چوب یا چیز دیگرى که براى معین کردن ظهر به زمین فرو مى‏برند.
شارع: بنیانگذار شریعت اسلام.
شرایط ذمه: شرایطى که اگر اهل کتاب در بلاد مسلمین به آنها عمل کنند، جان و مالشان در پناه حکومت اسلامى محفوظ خواهد بود.
صاع: پیمانه‏اى که در حدود سه کیلو گرم گنجایش داشته باشد.
صیغه: کلماتى که وسیله تحقق عقد و ایقاع است، مانند کلماتى که در هنگام عقد ازدواج بر زبان جارى مى‏کنند و گاهى نیز به جاى ازدواج موقت‏به کار مى‏رود.
ضرورى دین: آنچه بدون تردید جزء دین است، هر حکمى که مسلمانان، آن را جزء دین مى‏دانند، مانند وجوب نماز و روزه.
ضعف مفرط: ضعف شدید.
طهارت: پاک شدن، حالتى معنوى که در نتیجه وضو، غسل یا تیمم،براى انسان حاصل مى‏شود.
ظاهر این است: فتوا این است و باید بدان عمل کرد مگر این که در کلام قرینه‏اى براى مقصود دیگر باشد.
ع، غ، ف، ق
عاریه: دادن مال خود به دیگرى براى استفاده موقت و بلا عوض از آن.
عرق جنب از حرام: عرقى که پس از آمیزش نامشروع مانند آمیزش در ایام حیض زن یا استمنا از بدن انسان خارج مى‏شود.
عزل: کنار گذاشتن، انزال و ریختن منى در خارج از رحم براى جلوگیرى از انعقاد نطفه; برکنار کردن وکیل یا مامور خود از کار و یا نظایر آن، مانند برکنارى وصى یا متولى خائن توسط حاکم شرع.
عسر: سختى، تنگدستى.
عقود: جمع عقد گره، پیمان، قراردادهایى که در آن، دو طرف وجود دارد، مانند خرید و فروش، ازدواج.
عنین: مردى که از انجام عمل زناشویى ناتوان است.
عورت: آلت تناسلى، آنچه انسان از ظاهر کردنش حیا مى‏کند، کنایه از عضو جنسى زن و مرد.
غساله: آبى که معمولا پس از شستشوى چیزى خود به خود یا با فشار از آن خارج مى‏شود.
غش: تزویر، تقلب، خیانت، مخلوط کردن پنهانى جنس کم بها با گرانبها به منظور فریب مردم.
فتوا: نظریه و راى قطعى مجتهد و مرجع تقلید در مسائل شرعیه که مقلدین وى باید بدان عمل نمایند.
فجر: سپیده صبح.
فجر اول (کاذب) و فجر دوم (صادق): نزدیک اذان صبح، از طرف مشرق سفیده‏اى رو به بالا حرکت مى‏کند که آن را فجر اول (کاذب) مى‏گویند، و هنگامى که آن سفیده گسترش یافت، فجر دوم (صادق) و اول وقت نمازصبح است.
فرادا : نماز انفرادى نه جماعت.
فرج: شکاف، سوراخ، عورت زن.
فرض: امر الزامى، واجب.
فطریه: زکات فطره.
فقاع: آبجو.
قبل: جلو، پیش، کنایه از عضو جنسى جلو انسان.
قتل نفس محترمه: کشتن انسانى که خونش از نظر شرعى محترم است و نباید او را کشت.
قروح: جمع قرح، دملها.
قصد اقامه: تصمیم مسافر به ماندن ده روز یا بیشتر در محل واحد.
قصد قربت: تصمیم براى نزدیک شدن به مقام رضا و قرب الهى به وسیله انجام تکالیف شرعى.
قوى: محکم، کنایه از فتواست و باید بدان عمل کرد.
قى: استفراغ کردن، بیرون ریختن محتویات معده از راه دهان.
قیم: سرپرست، کسى که براساس وصیت‏یا حکم حاکم شرع مسؤول امور یتیم و غیره مى‏شود.
ک، ل، م
کافر: کسى که منکر خداست‏یا براى خدا شریک قرار مى‏دهد یا نبوت پیغمبر اسلام(ص) را قبول ندارد یا در این امور شک دارد و یا منکر ضرورى دین است و بداند آن چیز، ضرورى دین است و انکار آن به انکار خدا یا توحید و یا نبوت برگردد.
کافر حربى: کافرى که با مسلمین در حال جنگ است.
کافر ذمى: اهل کتابى که در بلاد اسلامى با شرایط مخصوص اهل ذمه در پناه حکومت اسلامى قرار گرفته است.
کثیر الشک: کسى که زیاد شک مى‏کند.
کفاره: عملى که انسان براى جبران گناهش باید انجام دهد.
لازم: واجب.
لازم الوفاست: باید به آن عمل کرد.
لزوجت محل: چسبندگى یا لغزندگى همراه با چسبندگى که در محلى وجود دارد.
مؤونه: مخارج یا هزینه.
متنجس: هر چیزى که ذاتا پاک است، ولى بر اثر برخورد مستقیم یا غیر مستقیم با چیز نجس آلوده شده است.
مثمن: قیمت گذارى شده، کالایى که در معرض فروش قرار گرفته‏است.
مجتهد جامع الشرایط: مجتهدى که شرایط مرجعیت تقلید را داراست و دیگران مى‏توانند از او تقلید کنند.
مجزى است: کافى است، ساقط کننده تکلیف است، انجام آن موجب رفع تکلیف از انسان است.
محتضر: کسى که در حال جان دادن و نزدیک به مرگ است.
محتلم: خواب بیننده، کسى که در خواب، منى از او خارج شده است.
محارم: بستگان نزدیک انسان که ازدواج با آنان براى همیشه حرام است.
محرم: کسى که در حال احرام حج و یا عمره است.
محل اشکال است: اشکال دارد، صحت و درستى آن مشکل است. (مقلد مى‏تواند در این مساله به مرجع دیگرى که بعد از مرجع تقلید خودش اعلم از دیگران است، مراجعه کند).
محل تامل است: باید احتیاط کند (مقلد مى‏تواند در این مساله به مرجع دیگرى که بعد از مرجع تقلید خودش اعلم از دیگران است، مراجعه کند).
مخمس: مالى که خمس آن داده شده است.
مد: پیمانه‏اى که تقریبا ده سیر ظرفیت دارد.
مذى: رطوبتى که پس از ملاعبه مرد با زن از او (مرد) خارج مى‏شود.
مرتد: مسلمانى که منکر خدا یا پیغمبر شود، یا حکم ضرورى دین را که مسلمانان جزء دین اسلام مى‏دانند، مانند نماز و روزه انکار کند، در صورتى که منکر شدن آن حکم به انکار خدا یا پیغمبر برگردد.
مرتد فطرى: کسى که از پدر مسلمان یا مادر مسلمان و یا از پدر و مادر مسلمان (هردو) متولد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس کافر شده است.
مرتد ملى: کسى که از پدر و مادر غیر مسلمان متولد شده، ولى خودش پس از اظهار کفر مسلمان شده و مجددا کافر گشته است.
مس: لمس کردن، رساندن جایى از بدن به چیزى، تماس بدنى.
مس میت: لمس نمودن بدن انسان مرده.
مقاربت: نزدیکى، آمیزش جنسى.
مکلف: هر انسانى که بالغ و عاقل است.
ملاعبه: بازى کردن با هم، معاشقه کردن، شوخى کردن مرد با زن.
ممیز: بچه‏اى که خوب و بد را تشخیص مى‏دهد.
موالات: پشت‏سرهم، پى‏در پى انجام دادن.
موجر: اجاره دهنده.
مورد اشکال است: صحیح نیست و در این مورد، مقلد مى‏تواند به مرجع دیگرى که بعد از مرجع تقلیدش اعلم از دیگران است مراجعه کند.
موکل: وکیل کننده.
ن، و، ه، ى
نافله: نماز مستحبى و جمع آن نوافل است.
نبش قبر: شکافتن قبر.
نصاب: حد مشخص، حد یا مقدار تعیین شده.
نظر با ریبه: نگاه کردن به گونه‏اى که دیگران را بدگمان کند، نگاهى که فتنه‏انگیز و از روى شهوت است.
نکاح: ازدواج، پیوند زناشویى.
نهى از منکر: بازداشتن دیگران از هر عملى که در نزد شارع مقدس ناپسند است.
ودى: رطوبتى که گاهى پس از خروج بول مشاهده مى‏شود.
ودیعه: امانت.
وذى: رطوبتى که گاهى پس از خروج منى مشاهده مى‏شود.
وصل به سکون: حرکت آخر کلمه‏اى را انداختن و بدون توقف، آن را به کلمه بعد چسباندن.
وصى: کسى که مسؤول انجام وصیتى شده است.
وطن: جایى که انسان براى اقامت و زندگى خود اختیار کرده است.
وطى: لگدمال کردن، کنایه از عمل جنسى است.
وقف به حرکت: در عین اداى حرکت آخرین حرف یک کلمه، بین آن و کلمه بعد فاصله انداختن.
وکالت: واگذار کردن انسان کارى را به دیگرى براى انجام آن که شرعا خود نیز مى‏تواند در آن دخالت کند.
ولى: کسى که به دستور شارع مقدس، سرپرست دیگرى است، مانند پدرو حاکم شرع.
هبه: بخشش.
یائسه: زنى که سنش به حدى رسیده که از عادت ماهیانه افتاده است.
برگرفته از کتاب رساله نمونه آقاى موگهى- نقل از سایت اندیشه قم
  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها :