پورتال فقه

پورتال فقه وبلاگی فقهی و مذهبی است که مقالات و سایر مواردعلمی مرتبط با فقه و مذهب جعفری و به طور کلی مطالب علمی مرتبط با فقه را منعکس میکند ودر این راستا از نظرات و پیشنهادات بازدیدکنندگان محترم استقبال می نماید .

مفاهیم و اصطلاحات احکام- بخش اول

 

یکى از مقدماتى که در علم احکام باید مورد توجه قرار گیرد «مفاهیم و اصطلاحات احکام‏» است. بدین جهت‏برخى مفاهیم و اصطلاحات مهم و مورد ابتلاى احکام را بر طبق حروف الفبا آورده‏ایم تا ما را در فهم و فراگیرى و آموزش آن یارى دهد.
آ ، ا
آلات لهو: ابزار و وسایل عیاشى و خوشگذرانیهاى نامشروع، مانند آلات قمار.
ابن السبیل: مسافرى که در سفر خود درمانده و بدون زاد و توشه و مال باشد.
اتقى: با تقواتر، پرهیزگارتر.
اجزا و شرایط: هر امرى که فقدانش به اصل یک چیز لطمه وارد کند «جزء» آن محسوب مى‏گردد و هر امرى که فقدان آن، صفت‏یا حالت مطلوب چیزى را تغییر دهد «شرط‏» آن محسوب مى‏شود; مانند، فقدان رکوع و سجود که به اصل نماز لطمه مى‏زند پس، از اجزاى نماز هستند، ولى فقدان طهارت وحضور قلب دو وصف «صحت‏» و «کمال‏» نماز را از بین مى‏برد; یعنى، نماز هست ولى صحیح یا کامل نیست، بنابراین از شرایط نماز محسوب مى‏شوند.
اجیر: کسى که طبق قرار مشخص، در برابر کارى که انجام مى‏دهد، اجرت دریافت مى‏کند.
احتلام: خواب دیدن، به مرحله بلوغ رسیدن، خارج شدن منى از انسان بویژه درخواب.
احتیاط: روشى که رعایت آن در احکام شرعى موجب اطمینان انسان براى رسیدن به واقع است.
احتیاط لازم: احتیاط واجب.
احتیاط مستحب: احتیاطى غیر از فتواى فقیه است و بدین جهت رعایت آن الزامى نیست، ولى داراى ثواب است.
احتیاط واجب: امرى مطابق با احتیاط است که فقیه همراه آن فتوا نداده است; در چنین مسائلى مقلد اگر خواست مى‏تواند به جاى عمل به نظریه مرجع تقلید خود به نظریه مجتهد دیگر که بعد از مرجع تقلیدش، اعلم از دیگران است عمل کند و چنانچه در آن مساله، مرجع دوم نیز قائل به احتیاط واجب باشد، مقلد مى‏تواند به نظریه مرجع سومى که بعد از مرجع دوم اعلم از دیگران است، مراجعه نماید....
احتیاط را ترک نکند: این اصطلاح در هر موردى که فتوایى از فقیه نسبت‏به‏آن‏مورد ذکر نشده باشد به معناى احتیاط واجب است والا اگر در همان‏مورد و در کنار آن، فتوایى از فقیه ذکر شده باشد به معناى تاکید برحسن احتیاط است و رعایت آن احتیاط الزامى نیست، ولى داراى ثواب زیاد است.
احکام خمسه: وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه.
احوط: مطابق با احتیاط، نزدیکتر به احتیاط، انجام آن داراى ثواب است.
اختلاط با اجانب: رفت و آمد و نشست و برخاست صمیمانه با بیگانگان و نامحرمان.
اخفات: آهسته خواندن.
ارباب خمس: صاحبان خمس، کسانى که مى‏توانند از خمس استفاده کنند.
ارباح مکاسب: منافع کسب، هر نوع در آمدى که از طریق حرفه، کار و شرایط مخصوص انسان به دست آید.
ارتفاع قیمت‏سوقى: بالا رفتن قیمت جنس در بازار.
ارتقاى قیمت‏سوقى: ترقى قیمت جنس در بازار.
ارتماس: فرو شدن در آب، به یکباره در آب فرو رفتن.
استرباح: ربح جستن و فایده بردن.
استفتا: مطالبه فتوا، سؤال از نظریه مجتهد درباره حکم مسائل شرعى.
استمنا: انجام دادن عملى با خود که موجب خروج منى مى‏شود، بیرون کردن منى از خود بدون آمیزش.
استیلا بر بلاد مسلمین: سلطه جویى بر کشورهاى اسلامى.
اشکال دارد: چنین عملى موجب اسقاط تکلیف نیست و آن عمل را نباید انجام داد، ولى در این مورد، مقلد مى‏تواند به فتواى مجتهد دیگرى که بعد از مرجع تقلیدش اعلم از دیگران است عمل نماید.
اظهر: ظاهرتر، مساعدتر و هماهنگتر با دلایل مربوط، روشنتر از نظر تطبیق با ادله فتوا.
اعراض از وطن: تصمیم انسان بر اینکه براى همیشه وطنش را ترک کند.
اعلم: عالمتر
افضا: باز شدن، یکى شدن مجراى «بول و حیض‏» یا مجراى «حیض و غایط‏» و یا «هر سه‏».
افطار: شکستن روزه.
اقامه معروف: به پاداشتن هر دستور و سنتى که از نظر شرعى به رسمیت‏شناخته شده است.
اقرب این است: فتوا این است مگر این که در ضمن کلام قرینه‏اى یافت‏شودکه‏حاکى از عدم فتوا باشد و در این صورت، مقلد باید بدان عمل نماید.
اقوا این است: نظر قوى بر این است، فتوا این است و در این صورت، مقلد باید بدان عمل کند.
اکتفا به رفع ضرورت کند: به همان مقدار که مجبور است، اکتفا کند و بیشتر از آن را انجام ندهد.
اماله: تنقیه کردن، داخل کردن دارو و مایعات به وسیله ابزار مخصوص در روده‏ها از طریق پشت.
امر به معروف: وادار کردن به عملى که نزد شارع مقدس خوب و پسندیده است.
امساک: باز داشتن، خوددارى کردن از خوردن غذا.
اموال محترمه: اموالى که براساس ضوابط اسلامى داراى احترام است، مانند اموال بچه صغیر.
اناث و ذکور: دختران و پسران، زنان و مردان.
اولى: سزاوارتر، بهتر و انجام آن داراى ثواب است.
ایقاع: هر نوع قراردادى که با تصمیم یک طرف انجام پذیرد و نیاز به قبول دیگرى نداشته باشد.
اهل کتاب: غیر مسلمانانى که خود را پیرو یکى از پیامبران صاحب کتاب مى‏دانند، مانند یهودیان و مسیحیان.
ب، ت، ث
بدعت: چیزهاى نوظهور، نوآورى، اعمال سلیقه شخصى و نوآورى در احکام الهى، وارد کردن چیزى که در دین نبوده و یا خارج کردن چیزى که در دین بوده است.
براءت: پاک شدن، رها شدن، کناره‏گیرى، بیزارى رفع تکلیف شرعى در موارد شک با رعایت ضوابط آن.
بعید است: فتوا بر طبق آن نیست.
بعید نیست: فتوا این است مگر این که قرینه‏اى بر خلاف آن در کلام باشد.
بیع مثل به مثل: مبادله دو شى‏ء همجنس، مانند گندم با گندم.
تاکد حسن احتیاط: ترغیب شدید به احتیاط، تاکید بر حسن احتیاط، انجام آن داراى ثواب زیاد است.
تجافى: دورى، نیم خیز نشستن، نیم خیز نشستن ماموم در حال تشهد خواندن امام جماعت، در هنگامى که ماموم به رکعت اول نماز جماعت نرسیده است.
تحت الحنک: زیر چانه، قسمتى از عمامه که زیر گلو آویخته مى‏شود.
تخلص از نزول ربا: نجات دادن خود از آلودگى به ربا.
تخلى: خالى شدن، به بیت‏الخلا رفتن، بول یا غایط کردن، قضاى حاجت.
تخمیس: پنج قسمت کردن، خمس مال را خارج کردن، خمس مال راپرداختن.
تروى: تامل، تفکر، فکر کردن در موارد مشکوک رکعات یا افعال نماز براى کشف حقیقت.
تذکیه: ذبح کردن، حیوانى را با رعایت موازین شرعى کشتن.
تستر: خود را پوشانیدن.
تسمیه: نام دادن، نامگذارى، جارى کردن نام خدا بر زبان.
تشریح: کالبد شکافى، جدا کردن اجزاى بدن مردگان جهت آگاهیهاى پزشکى و مانند آن.
تطهیر: پاک کردن، اشیاى نجس را پاکیزه ساختن.
تعقیب: دنبال کردن، پس از نماز خود را با ذکر و دعا و قرآن مشغول نمودن.
تقاص: قصاص کردن، مال بدهکار را بابت طلب خود حساب کردن.
تقلید: پیروى از نظریات مجتهد.
تلقیح: مایه کوبى، نطفه مرد را با وسیله‏اى نظیر سرنگ به رحم زن وارد کردن.
تمکن: توانایى.
تملک به ضمان: مالک شدن با ضمانت; نظیر، پولى که انسان از دیگرى قرض مى‏کند مالک آن مى‏شود، ولى این مالکیت همراه با ضمانت پرداخت آن است.
تنزیل سفته: مبادله کردن سفته با مبلغى کمتر از اعتبار آن.
ثلثان: دو سوم، تبخیر شدن و کم شدن دو سوم از آب انگور جوشیده و باقى ماندن یک سوم آن که مقدمه حلال شدن آن است.
ثمن: قیمت و بهاى کالا.
ج، ح، خ
جاعل: کسى که قراردادى را منعقد مى‏کند (جعاله).
جاهل قاصر: جاهلى که در جهلش مقصر نیست، یعنى در شرایطى است که امکان دسترسى به حکم خدا براى او وجود ندارد و یا اصلا خود را جاهل‏نمى‏داند.
جاهل مقصر: جاهلى که در جهلش مقصر است، یعنى امکان آموختن مسائل و احکام الهى را داشته ولى کوتاهى نموده است.
جبیره: دارویى که روى زخم مى‏گذارند و یا پارچه دیگرى که با آن، زخم یا شکستگى را مى‏بندند.
جرح، جروح: جراحت، زخم.
جنب: کسى که منى از او خارج شده یا با دیگرى همبستر شده و غسل بر او واجب گشته است.
جعاله: قرارى است که طى آن انسان اعلام مى‏کند که هر کس براى او کار مشخصى را انجام دهد، اجرت معینى را به او بپردازد، مانند اینکه مى‏گوید هر کس گمشده مرا پیدا کند، هزارتومان به او خواهم داد. به کسى که‏این قرار را مى‏گذارد «جاعل‏» و به کسى که به آن عمل مى‏کند «عامل‏» مى‏گویند.
جماع: آمیزش جنسى زن و مرد.
جلال: حیوانى که به خوردن نجاست انسان عادت کرده است.
جهر: با صداى بلند چیزى را خواندن.
حاکم شرع: مجتهدى که براساس موازین شرعى حکمش نافذ است.
حج نیابتى: زیارت خانه خدا و انجام مناسک آن به نیابت از دیگرى.
حدث اصغر: هر امرى که موجب وضو براى نماز شود، مانند بول و غایط و خواب.
حدث اکبر: هر امرى که موجب غسل براى نماز شود، مانند احتلام و جماع و مس میت.
حد ترخص: حدى از مسافت که در آن صداى اذان و دیوار محل اقامت تشخیص داده نشود.
حرج: مشقت، سختى.
حضر: جایى که انسان در آنجا حضور دارد (وطن).
حین عروض شک: زمان پدیدآمدن شک.
خالى از قوت نیست: فتوا این است و باید بدان عمل کرد مگر این که در ضمن کلام قرینه‏اى بر غیر این معنا باشد.
خالى از وجه نیست: فتوا این است و باید بدان عمل کرد مگر این که در ضمن کلام قرینه‏اى بر غیر این معنا باشد.
خیار: اختیار داشتن، قدرت قانونى و شرعى که یکى از طرفین عقد پیدا مى‏کنند که به موجب آن مى‏توانند عقد را به هم بزنند.
د، ذ، ر، ز
دبر: عقب، پشت، نشیمنگاه، مقعد.
دیه: مالى که به جبران خون مسلمان یا نقص بدنى او پرداخت مى‏شود.
برگرفته از کتاب رساله نمونه آقاى موگهى- نقل از سایت اندیشه قم
  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢