پورتال فقه

پورتال فقه وبلاگی فقهی و مذهبی است که مقالات و سایر مواردعلمی مرتبط با فقه و مذهب جعفری و به طور کلی مطالب علمی مرتبط با فقه را منعکس میکند ودر این راستا از نظرات و پیشنهادات بازدیدکنندگان محترم استقبال می نماید .

بدون شرح

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٦
تگ ها : کوبانی

داعش و حامیان آنها منافقند یا شیعیان؟؟؟؟؟؟؟؟

آری ادعای مزدوران و دست پروردگان آمریکایی -صهیونیستی  ترکی وهابی  داعش اینست که چون شیعیان منافقند لذا ما ابتدا آنها را از بین مببریم بعد به سراغ اسرائیل میرویم در حالی  این زنازاده ها  از نسل ابوسفیان چنین ادعای مضحکی را دارند که برای همگان از روز روشنتر است که تمام اینها دورغی بیش نبوده و در واقع داعش همان لشگر در سایه آمریکا و اسرائیل است اما بدتر از آن حمایت سردمداران احمق کشورهایی چون عربستان و قطر و اردن و ترکیه از آنهاست خدا یا خودت شاهدی اکنون که این متن را مینویسم بغض جلوی گلویم را گرفته است میخواهم با تمام وجود فریاد بزنم آیا در این دنیا آزاد مردی وجود ندارد که از حق مظلوم دفاع کند آیا در این جهان انسانی وجود ندارد که از انسانیت دفاع کند بخدا سوگند انسان از انسانیت خودش شرم میکند آخر ای مزدوران ،ای فریب خورده گان ،ای بی دینها و....... مگر وجدان ندارید مگر آدم نیستید در حالی که اسلام سفارش به صلح و دوستی و حتی ظلم نکردن در حق موذی ترین حیوانات را دارد چگونه شما به همین راحتی میتوانید آدم بکشید من یقین دارم شما مسلمان نیستید من یقین دارم شما ایمان ندارید چرا که در دنیا تنها اسرائیل و آمریکا هستند که میتوانند به این راحتی آدم بکشند پس شما هم یقینا دست پرورده آمریکا و این رژیم نامشروع اسرائیل هستید . چگونه است که امروز اسرائیل جنایتکار در غزه به صورت بی رحم ترین روشها زن و کودک و پیر و جوان را به خاک و خون میکشد شم ساکتید؟ بغدادی احمق گویا گفته ای داعش از غزه دور است

آخر نادان تو چگونه خود  راخلیفه خود خوانده مسلمانان میدانی در حالی که در وقایع غزه حتی کوچکترین کار که محکومیت و ابراز تاسف از این حوادث است را نکردی .

اما  ای حکومتهای مرتجع عربی ترکی در ذیل این عکسها را ببینید تا وجدانتان به درد بیایید هرچند میدانم که اصلا وجدان ندارید و ظلم و خوردن حق مظلومین گوشهایتان را کر کرده است اما بخاطر بسپارید با ارتجاعی که از خود نشان میدهد دیری نمی رسد که مردمان خود را نیز به خاطر امیال پلید خویش زیر ظلم آمریکا و صهیونیسم میبرید لکن آن روز دیگر دیر شده است  ودر آخر افسوس و صد افسوس به این بی غیرتی و بی وجدانی برادران مسلمان .........

 

 

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠
تگ ها :

اطلاعیه جذب نیرو برای لشگر اسلام

توجه توجه توجه......

باطلاع میرساند با توجه به هشدار علما و فقهای شیعه و سنی در ضرورت مقابله با شیطان سعودی و وهابی-تکفیری- بعثی و ترکی که همان نمود بنی امیه ها و یزیدیان و ابوسفیانها در جهت نابودی اسلام با نام اسلام و با رفتارهای ددمنشانه و غیر انسانی و حیوانی هستند و دست در دست آمریکا و اسرائیل کمر همت به نابودی اسلام بسته اند به ندای فقها لبیک گفته و باجهادی فراگیر در فضای مجازی جنبش راه اندازی وبلاگ با محوریت معرفی جنایات داعشیان و خدعه ها و نیرنگهای آنها به وجود آوریم برادر و خواهر عزیز هر وبلاگ و بصیرت دهی و آگاهی بخشی و انعکاس جنایات این ددمنشان  تیری سهمگین در قلب این یاران ابلیس خواهدبود.

مرگ بر سعودی - مرگ برتکفیری - مرگ بر داعشی- مرگ بر حامیان آنها = لعنت بر شیاطین

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳۱

شرایط اجرای قسامه

مقدمه

از جمله موضوعاتی که در قانون مجازات اسلامی آمده ودر زمره قواد فقهی منصوص محسوب می شود موضوع قسامه است مراد از منصوص این است که قاعده مذکور مستند به روایت است و در زمره قواعد اصطیادی محسوب نمی شود. در مورد عمل به قاعده مذکور بین فقها تفاوت نظر وجود دارد فقهای شیعه بر اعتبار قسامه در قتل نفس و اعضاء و جوارح ظاهراً اجماع دارند و عقیده دارند که قسامه هم رفع اتهام و هم اثبات جنایت می کند یعنی قسامه ای که اولیای مقتول اقامه می کنند اثبات جنایت برای متهم و قسامه ای که متهم اقامه می کند از او رفع اتهام می نماید.

قسامه یکی از راههای ثبوت قتل و جراحات و صدمات بر اعضاء بدن است که با وجود لوث قابل اجرا است و آن به این صورت است که اگر قتلی اتفاق افتاد و کسی اقرار به قتل نکرد و ولی دم، حد قتل توسط شخص یا جماعتی شد و نتوانست برای دعوی خود شهود و بنیه قابل قبول اقامه کند، چنانچه لوث که عبارت از ظن حاکم به راستگویی مدعی است، موجود بود، مدعی با بستگانش در صورت قتل عمد، پنجاه سوگند و در صورت قتل شبه عمد و خطای محض بیست و پنج سوگند می خورند و ادعای او ثابت می شود. وگرنه متهم قسامه را اجرا می کند و تبرئه می شود. از آنجا که مقتضای اصل، در موارد کسب در تحقق موضوع قسامه، عدم است و از سوی دیگر قسم مدعی، طبق قاعده بینه بر مدعی و قسم بر منکر است، خلاف قاعده است، که بر آن هستیم که در این مختصر تحقیق پس از تعریف قسامه و لوث و مشروعیت آن به بررسی ماهیت، کیفیت، کمیت نصاب و شرایط هر یک از آنها بپردازیم.
سابقه تاریخی قسامه

چنانچه در متون تاریخی آمده است قسامه قبل از اسلام وجود داشت و بعداً توسط رسول اکرم«ص» اجرا شده است ابن خرم می گوید: قسامه در عصر جاهلیت، درباره مقتولی بود که پیدا می شد و پیامبر خدا«ص» آن را به همان کیفیت برقرار ساخت. در نیل الاوطار شوکانی آمده است که اولین قسامه در عصر جاهلیت، مربوط به دعوای ابوطالب بر شخصی از قبیله بنی قریش بوده است وی سپس جریان را چنین نقل می کند که شخصی به نام «لقینا» از قبیله بنی هاشم برای تجارت به یمن رفت و در آنجا، بنا به دلایلی با کسی درگیری پیدا می کند و مجروح می شود.پس از مجروح شدن هنگامی که فهمید مرگش نزدیک است به اطرافیان خود وصیت کرد که وقتی برای موسم حج به مکه می روند نزد ابوطالب حاضر شوند و جریان قتل او را به اطلاع وی برسانند و بگویند که فلانی قاتل او است و او را قصاص نماید، آنها به وصیت او عمل کردند پس ابوطالب قاتل را احضار نمود و به او گفت: « تو متهم به قتل هستی و باید یکی از سه کار را اختیار کنی: یا صدشتر به ورثه اش بدهی یا پنجاه نفر از خویشاوندان تو بیایند و قسم یاد کنند که تو قاتل نیستی و یا قصاص شوی» که متهم به قتل، شق دوم را پذیرفت و مراسم قسامه برای نفی اتهام اجرا شد. در روایت دیگری آمده است که ابوبصیر از امام صادق«ع» در مورد پیدایش قسامه سوال کرد، حضرت فرمودند: کان من قبل رسول الله.
1-1-1-1-مفهوم قسامه

قسامه ( به فتح قاف) از قسم که همان یمین و سوگند باشد، گرفته شده و در اصل، اسم مصدر است و به جای مصدر به کار رفته است مانند: أقسَم، یُقسِمُ، اِقساماً و قسامةً.

قسامه در لغت به معنی سوگندهایی است که تقسیم می شود بر اولیاء دم یا جماعتی که سوگند می خورند و همچنین قسامه به معنی گروهی است که بر امری قسم یاد کنند یا شهادت بدهند.

قسامه عبارت است از ادای سوگند توسط 50 نفر در قتل عمدی و 25 نفر در قتل شبه عمدی و خطای محض از ساکنین محلی که مبنی علیه یک قتل در آنجا یافت شده مبنی بر این که خود مرتکب جنایت نگردیده و اطلاعی هم از قاتل ندارد.

در اصطلاح فقها اسم سوگندهایی است که بر اولیاء دم تقسیم می گردد. شهید ثانی در مسالک می فرمایند: قسامه در لغت اسم است برای اولیایی که بر ادعای خود سوگند یاد می کنند و در اصطلاح فقها اسم سوگندهایی است که بر اولیاء دم تقسیم می گردد. به هر دو تقدیر اسمی است که جایگزین مصدر گشته است. گفته می شود أقسم تُقسم اقساماً و قسامَةً. چنانکه گفته می شود اکرَم، مُکرِمُ، اکراماً و کرامةً. گرچه قسامه از نظر لغت به سوگندهایی که درباره قتل و جنایت باشد اختصاص ندارد ولی فقها آن را در این مورد به کار برده اند.
1-1-1-2- مشروعیت قسامه

اصل وجود قسامه و اینکه یکی از ادله اثبات قتل و جراحات و صدمات بر اعضاء بدن می باشد، مورد اتفاق نظر فقها شیعه و اهل سنت است و تردیدی در آن وجود ندارد. هر چند در بعضی از مسائل آن اختلاف شده است تشریع قسامه در قرآن کریم نیامده است. اما احادیث زیادی از ائمه«ع» روایت شده که دلالت بر مشروعیت قسامه دارند به چند مورد آن اشاره می شود:

1-برید بن معاویه می گوید، از امام صادق«ع» درباره قسامه پرسیدم، فرمودند: در تمامی حقوق، بینه بر عهده مدعی و قسم بر عهده مدعا علیه است، مگر در خصوص خون. سپس در ادامه فرمود» همانا با قسامه، خون مسلمانان محفوظ می ماند»

2-زرّاره می گوید: از امام صادق«ع» درباره قسامه پرسیدم فرمودند: قسامه حق است... همانا قسامه برای احتیاط در خون مردم قرار گرفته است تا هرگاه فرد فاسقی خواست فردی را بکشد یا مخفیانه او را از بین ببرد از قسامه بترسد و از کشتن خودداری کند.

3- حلبی می گوید، از امام صادق«ع» درباره قسامه پرسیدم که چگونه بوده است؟ فرمودند: قسامه حق است و نزد ما نوشته شده است و اگر قسامه نبود مردم همدیگر را می کشتند و چیزی باقی نمی ماند و همانا قسامه ایه نجات انسان است.

4-عبدالله بن سنان می گوید، از امام صادق«ع» درباره قسامه پرسیدم، فرمود قسامه حق است و اگر قسامه نبود مردم همدیگر را می کشتند و چیزی باقی نمی ماند. همانا قسامه حصاری است که مردم بدان محفوظ می مانند.

5- ابوبصیر روایت می کند از امام صادق«ع» که فرمودند: حکم خداوند در خصوص خون با حکم وی در خصوص مال تفاوت دارد. در خصوص اموال بینه بر عهده مدعی و قسم بر عهده مدعا علیه است در حالی که در خصوص خون، اقامه بینه بر عهده مدعا علیه و قسم بر عهده مدعی است زیرا خون مسلمانان نباید هدر برود.
قسامه از نظر اهل سنت

در فقه اهل سنت و روایتهای آنان نیز قسامه وجود دارد و مهمترین دلیل آنان حدیث حُویصه و مُحیصه پسران ابن مسعود است.این حدیث هر چند از حیث لفظ با اختلاف، روایت شده است ولی اهل حدیث بر صحت آن اجماع و اتفاق دارند.
فقهای اهل سنت به دو نوع قسامه قائلند:

1-قسامه اثبات: که در جنایت عمد یا خطا به کار می رود. از نظر مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی، قسامه پنجاه سوگند است که اولیای مقتول یعنی مدعیان دعوای قتل، برای اثبات قتل، علیه جانی در نزد حاکم ادا می کنند و هر یک از آنان چنین سوگندی ادا می کند « به خدایی که غیر از او خدایی نیست، جانی ضربه زد و فلانی مرد- یا به درست که فلانی، فلانی را کشت»

چنانچه بعضی از اولیای دم از ادای سوگند خودداری کنند. بقیه آنان سوگندهای باقیمانده را ادا خواهند کرد. اگر همه اولیاء دم نکول کردند یا قتل از موارد لوث نبوده سوگند به متهم ارجاع می شود. که در این صورت بستگان وی پنجاه سوگند مبنی بر براثت متهم می خورند. اگر متهم بستگانی نداشته باشد، خود پنجاه سوگند را یاد کرده و از مسئولیت بری خواهد شد.

قسامه اثبات در صورتی قابل اعمال است که لوث وجود داشته باشد، یعنی قرینه ای ظاهری در خصوص قاتل در دست باشد یا بین قاتل و مقتول عدوات و دشمنی ظاهری وجود داشته باشد.

2-قسامه نفی: که در مورد کشته ای است که قاتل او مجهول و ناشناخته است. از نظر مذهب حنفی، قسامه سوگندهایی است که میان مردم محلی تقسیم می شود که مقتول میان آنان پیدا شده است. این نوع قسامه در جایی است که قاتل اصلاً معلوم نباشد و مقتول در محله دیگر یا در ملک فردی یدا شود و بر بدنش آثار ضرب و جرح و خفگی باشد. در این صورت پنجاه نفر از مردان اهل محله ای که مقتول میان انها یافته شده بر نفی تهمت از خود بدین گونه سوگند می خورند: « قسم به خدا ما او را نکشته ایم و قاتل او را نمی شناسیم»

اگر با سوگندهای اهل محله پنجاه سوگند کامل نشود، سوگندهای آنان مکرر می شود تا پنجاه سوگند کامل گردد. در صورت اجرای قسامه فقط دیه بر اهل محله واجب می شود.

دلیل آنها بر این حکم روایت زیاد بن مریم می باشد: که بیان می دارد مردی نزد رسول خدا«ص» آمد و گفت: ای رسول خدا من برادرم را در میان فلان قبیله کشته یافتم.حضرت فرمود پنجاه نفر از آنان را جمع کن که به خدا سوگند بخورند که او را نکشته اند و قاتل او را نمی شناسند. آن مرد گفت: ای رسول خدا من نیز همین را می خواهم. پیامبر اکرم«ص» فرمودند: بلکه به شما یکصد شتر نیز می رسد.
1-1-1-3-تعریف لوث

لوث در لغت در معانی مختلفی به کار رفته، از جمله «تلوث» یعنی آلودگی و مراد آلوده شدن به خون است. شبه دلیل یعنی دلیلی که کامل و تمام نیست و قوت و نیرومندی که معنای اخیر با معنای اصطلاحی فقها تناسب بیشتری دارد. در اصطلاح فقها لوث امارات و قراینی است که موجب ظن و گمان بر صدق مدعی می شود.

محقق در شرایع می گوید: «لوث اماره و علامتی است که با آن، گمان بر صدق مدعی غلبه می کند، مانند وجود شاهد اگر چه یک نفر باشد» شهید در لمعه می گوید:« لوث اماره ای است که با آن گمان بر صدق مدعی حاصل می شود، مانند کسی که در دستش سلاح خون آلود است، نزد کشته ای که در خون غوطه ور است.»

صاحب ریاض المسائل می فرماید: « این اماره را لوث نامیده اند، به خاطر اینکه لوث افاده ظن قوی می کند و لوث در لغت هم به معنی ظن قوی می باشد».

بنابراین هر ظنی را لوث نمی نامند، بلکه ظنی که همراه با قرائن و شواهد قوی و نزدیک به علم باشد، مانند صاحب سلاحی خون آلوده در نزدیکی کشته ای که در خون افتاده و یا کشته ای که در خانه قومی یا در روستایی پیدا شود یا بین قاتل و مقتول عداوت و دشمنی وجود داشته باشد و یا مدعی فقط یک شاهد داشته باشد و شهادت او ظن لوث را در حاکم پدید آورد.

گفته شد که یکی از راههای اثبات قتل یا اثبات جنایت بر اعضای بدن، در صورت عدم وجود اقرار و بینه ـقسامه» است که با درخواست اولیای دم، توسط حاکم شرع با شرایط خاصی اجرا می گردد. براساس روایت اسلامی، اجرای قاعده قسامه موجب احتیاط بیشتر در دماء و نفوس و بقای نوع انسانی و سبب امنیت و آسایش جامعه می باشد. یکی از شرایط معتبر در قسامه لوث است و به سخن دقیق تر لوث، موضوع قسامه است که در صحت و اعتبار آن تردیدی نیست.

با توجه به آنچه در متون فقهی آمده از جمله موارد تحقیق لوث این است که یک شاهد عادل گواهی دهد که فلانی مرتکب قتل شده است. یا ببیند که کسی تازه کشته شده و شخص دیگری با حربه خون آلود نزدیک او ایستاده است یا کشته ای در خانه جماعتی یا در روستایی یافت شود، یا کشته ای بین دو قریه کشف شود که فاصله هر دو با آن مساوی باشد، یا گروهی از زنان یا فساق به قتل کسی شهادت دهند. به طوری که از گفته آنان ظن قوی حاصل شود که او کشته است. در قانون مجازات اسلامی نیز به نمونه های دیگری از موارد تحقیق لوث اشاره شده است. از جمله حضور شخص همراه با آثار جرم در محل قتل یا وجود مقتول در محل تردد یا اقامت اشخاص معین و یا شهادت طفل ممیز مورد اعتماد، یا شهادت یکی از دو شاهد عادل به قتل عمد و دیگری به اصل قتل، در صورتی که متهم به قتل، عمد را انکار کند و غیره.
1-1-2-1-مخالفان قسامه

در تاریخ فقه اسلامی آمده است که زمان عمر بن عبدالعزیز، این مسأله شرعی مورد تردید قرار گرفت، قاضی عیاض از گروهی از فقها گذشته نقل می کند که با قسامه مخالفت کرده اند از جمله، ابوقلابه، سالم بن عبدالله، حکم بن عبتیه، قتاده، سلیمان بن سیار، ابراهیم بن عله، مسلم ابن خالد و خود عمر بن عبدالعزیز.

محمد بن اسماعیل نجاری صوفای 256 قمری از ابوقلابه روایت کرده که عمربن عبدالعزیز روزی بار عام داد، چون مردم بر او وارد شدند. گفت: درباره قسامه چه می گویید؟مردم گفتند قصاص به قسامه را حق می دانیم، چه خلفاء به قسامه عمل کرده اند. سپس عمر از ابوقلابه پرسید، تو در این باره چه می گویی؟او بعد از اظهار تعارف و تواضع گفت: یا امیرالمومنین اگر پنجاه کس گواهی دهند، بر مردی که وی در دمشق زنا کرده و خود ندیده باشند او را رجم می نمایی؟

عمر پاسخ داد: نه- ابوقلابه به او گفت اگر پنجاه نفر نزد تو شهادت دهند، مردی در حمص دزدی کرده او را ندیده اند آیا دست او را با شهادت آنان جدا می کنی؟ در پاسخ گفت: نه و در برخی از روایات است که ابوقلابه به او گفت چگونه با پنجاه نفر که شهادت می دهند، کسی را در شهر دیگری کشته است و ندیده اند او را قصاص می نمایی؟ عمربن عبدالعزیز پس از این واقعه به عاملان خود درباره قسامه نوشت اگر دو نفر عادل شهادت دهند که فلان شخص قاتل است او را قصاص کنید لیکن با شهادت پنجاه تن که سوگند یاد کنند فلان شخص ثقاتل است قصاص ننمایید.

پس آنچه که مخالفان قسامه به آن نظر دارند اصل تشریع قسامه نیست بلکه نامعقول بودن صدور حکم قصاص به استناد سوگند پنجاه نفر است که از مستندات وارده استنتاج مذکور بعید نیست.
1-1-2-2- دلایل مخالفان با قسامه

1-دلیل اول: ادای سوگند از سوی کسانی که شاهد وقوع جنایت نبوده اند.

ادای سوگند از سوی کسانی که شاهد وقوع جنایت نبوده اند مجاز نیست مگر اینکه علم قطعی داشته یا با حواس پنجگانه درک کرده باشند. بنابراین معقول نیست که حاکم با سوگند و شهادت پنجاه نفر که شاهد وقوع جنایت نبوده اند حکم به قصاص کسی را صادر نماید.

اشکالی که در این خصوص وجود دارد این است که تصور کرده اند که قسم خورندگان بدون علم و اطلاع می توانند سوگند یاد کنند، در حالی که فی الواقع اینگونه نیست. قسم خورندگان باید عالم باشند و سوگند از روی گمان صحیح نیست.

روایات قتل سهل بن عبدالله انصاری بر تأیید این مطلب دلالت دارد.زیرا وقتی رسول اکرم«ص» از انصار خواست که سوگند بر قتل سهل به دست یک نفر یهودی ادا کنند و در پاسخ گفتند که چگونه ادای سوگند کنیم بر چیزی که ندیده ایم.

در نتیجه این مطلب به هیچ وجه محل بحث نیست، زیرا شکی در این مسأله وجود ندارد که اگر بخواهند از روی نا آگاهی ادای شهادت کند و سوگند نمایند قطعاً شهادت و سوگند آنان بی اعتبار است.

در تحریر الوسیله آمده است: در قسامه شرط است که حالف از روی علم سوگند یاد کند و ظن کافی نخواهد بود. همچنین در جای دیگر آمده است« در ادای سوگند لازم است قیودی را که عبارتند از نام و نسب و صفت قاتل و مقتول ذکر نمایند، به طوری که هیچگونه اهام و احتمالی باقی نماند. همچنین لازم است نوع قتل را از نظر عمد و خطا و شبه عمد مسشخص سازند، نیز لازم است مشخص نمایند که آیا قتل به طور انفرادی صورت گرفته با اشتراکی.»

مواد 250 و 251 قانون مجازات اسلامی نیز که ترجمه کتب فقهی است این گونه مقرر می دارد:

ماده 250- هر یک از قسم خورندگان باید قاتل و مقتول را بدون ابهام معنا، انفراد یا اشتراک ویا معاونت قاتل با قاتلان را صریحاً ذکر و نوع قتل را بیان نمایند.

تبصره: در صورتی که قاضی احتمال می دهد که قسم خورنده یا قسم خورندگان در تشخیص نوع قتل که عمد یا شبه عمد یا خطاست دچار اشتباه می باشند باید در مورد نوع قتل از آنان تحقیق بنماید.

ماده 251. قسم خورندگان باید علم به ارتکاب قتل داشته باشند و از روی جزم قسم بخورند و قسم از روی ظن کفایت نمی کند.

تبصره: در صورتی که قاضی احراز نماید که تمام یا برخی از قسم خورندگان از روی ظن و گمان قسم می خورند، قسم های مذکور اعتبار ندارد.

بدیهی است اگر حاکم در مورد اجرای قسامه چنین اموری را در نظر بگیرد به طور طبیعی براساس آنها یقین حاصل خواهد کرد که متهم، قتل را مرتکب شده است. افزون آنکه حاکم از راه لوث که ظن قوی است ورود اتهام را تا حدود هشتاد درصد بر متهم ثابت می داند بنابراین باید گفت که منکرین قسامه، قسامه را در مواردی انکار می کنند که حالفین آگاهی نداشته باشند و در این صورت انکار آنان به جای و به مورد است و بعید است آنان در فرض ایجاد اطمینان منکر شوند در این صورت سخن آنان بر خلاف ضرورت فقه و عقل و منطق خواهد بود.

2-دلیل دوم. خلاف قاعده « البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر» است.

ظاهر روایات و ادله قسامه این است که بر خلاف قاعده « البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر» می باشد پس باید در چیزی که خلاف قاعده است به قدر متقین اکتفا کرد و با وجود دلایل قوی دیگر به قسامه رجوع نمود.

3-دلیل سوم: مخدوش بودن روایت قسامه از حیث دلالت

ادله ای که برای قسامه اقامه می شود روایاتی هستند که از نظر دلالت مخدوش اند. مهمتریم دلیلی که بین عامه و خاصه شایع است روایتی است که درباره قتل سهل بن عبدالله وارد شده است که در ذیل آن امده است که پیامبر به انصار فرمود: باید پنجاه نفرتان سوگند بخورند آنان چون آگاهی از قاتل نداشتند از ادای سوگند امتناع ورزیدند سپس فرمود که یهود سوگند یاد کنند که گفتند« سوگند کسانی که کافراند چگونه ممکن است پذیرفته شود؟»

بدین ترتیب این گفت و شنود به هیچ وجه دلالتی بر عمل رسول الله به قسامه ندارد، بلکه این روایت بر خلاف مطلوب دلالت بیشتری دارد، زیرا اگر پیامبر عمل به آن را لازم می دانست، مانند زمان جاهلیت به آن عمل میکرد. یعنی وقتی که انصار مدعی قتل به دست یهود بودند و از ادای سوگند امتناع ورزیدند، طبق موازین شرعی عمل نماید. در حالی که پیامبر«ص» چنین کاری نکرد. بلکه دیه مقتول را از مال صدقه پرداخت فرمود.
1-2-1-1-تعامل قسامه با سایر ادله

در ماده 231 قانون مجازات اسلامی ترتیب درج راههای ثبوت قتل به این شرح است.

1-اقرار                 2- شهادت             3- قسامه           4- علم قاضی

این ترتیب به معنای تعیین یک سلسله مراتب برای ادله مذکور نیست ولی با توجه به تعریف لوث که لازمه قسامه است به نظر می رسد که قسامه در عرض سایر ادله نیست و به عبارت دیگر در طول آنها قرار دارد و این بدان معناست که استناد به قسامه در صورتی موجه است که اقرار،شهادت و یا علم قاضی برای اثبات قتل وجود نداشته باشد این دیدگاه که مبتنی بر استنباط از مفهوم لوث و نیز سایر شرایط قسامه بوده در سال 1380 با الحاق جمله ذیل مستند قانونی پیدا کرد. به موجب ذیل ماده 239 قانون مجازات اسلامی .... « و در صورت نبودن بنیه از برای مدعی، قتل یا جرح یا نوع آن ها به وسیله قسامه و به نحو مذکور در مواد بعدی ثابت می شود» بنابراین در صورت وجود بنیه، مدعی نمی تواند دعوای خود را با قسامه به اثبات رساند.
1-2-2-1شرایط لازم برای اجرای قسامه

برای اجرای قسامه، تحقق لوث ضروری است به موجب ماده 239 قانون مجازات اسلامی «هرگاه بر اثر قراین و اماراتی و یا از هر طریق دیگری از قبیل شهادت یک شاهد یا حضور شخصی همراه آثار جرم در محل قتل یا وجود مقتول در محل تردد یا اقامت اشخاص معین و یا شهادت طفل ممیز مورد اعتماد و یا امثال آن حاکم به ارتکاب قتل از جانب متهم ظن پیدا کند مورد از موارد لوث محسوب می شود»

بنابراین می توان نمای قسامه را به شکل زیر ترسیم نمود:

وجود قرایم یا امارات و امثال آنها: تحقق ظن بریا قاضی= لوث: اجرای قسامه

پس لوث حاصل جمع دو پدیده است که عبارتند از قراین و امارات و امثال آنها و ظن قاضی که مبتنی بر آنهاست.
1-2-2-2- الف) وجود قراین و امارات

در مبحث پیشین متذکر شدیم که اثبات جنایت با قسامه موکول به فقدان سایر دلایل (اقرار، شهادت؛و یا علم قاضی) است و از سوی دیگر استفاده مقنن از واژه های قرائن، امارات، هر طریق دیگری از قبیل و یا امثال آن به معنای فقدان محدودیت قاضی در استناد به این گونه نشانه ها و تمثیلی بودن آنهاست.
1-2-2-3- امارات مخصوصه در اجرای قسامه

از انجا که قسامه از راههای ثبوت قتل می باشد و با اقامه آن متهم به قتل به قصاص محکوم می گردد و بعد از قصاصا راه بازگشتی وجود ندارد لازم است در اجرای آن احتیاط شدید و اهتمام زیادی قایل شد و از دلیل و امارات مخصوصی علاوه بر آنچه که موجب لوث می گردد در اجرای قسامه استفاده گردد که این امارات مخصوصه می تواند از قبیل معروف بودن به شر، فاسق و فاجر بودن، دارای سابقه شرارت و دشمنی ظاهری مدعی علیه با فرد مقتول و... باشد. که دو بحث مهم در قسامه وجود دارد که هر دو مؤید اعتبار امارات و قراین مخصوصه در اجرای قسامه می باشند: یکی امضایی بودن قاعده قسامه و دیگری خلاف اصل بودن آن و اکتفا به قدر متقین است. در مباحث قبلی اشاره شد که مسأله لوث و قسامه قبل از اسلام نیز وجود داشته و به آن عمل می شده است در نهایه ابن اثیر آمده است: قسامه، قبل از اسلام و در عصر جاهلیت وجود داشته و اسلام آن را امضاء کرده است و از این رو قسامه را می توان جزء احکام امضای اسلام دانست، ودر احکام امضای بنای عقلاء به عنوان یک مستند و مبنا مطرح است. از انجا که موضوع قسامه مسأله ای بسیار مهم است و ارتباط تنگاتنگی با نفوس و اعراض دارد و شارع مقدس هم در باب نفوس و دماء احتیاط شدید و اهتمام زیادی قایل است. سیره عقلا حکم می کند که علاوه بر امارات ظنیه، قراین و امارات مخصوصه دیگری که موجب اطمینان بیشتر حکام می گردد، باید مورد توجه جدی محاکم و قضات دادگاهها در اجرای مراسم قسامه قرار گیرد. چرا که عاقلان در سیره های عملی خود همواره ملاک وثوق و اطمینان را مورد توجه قرار می دهند.

از طرف دیگر، همانطوری که گفته شد قسامه خلاف اصل است و با قاعده « البینه المدعی و الیمین علی المدعی علیه» مخالفت دارد؛ از این رو، در اثبات آن نم یتوان قابل به تفسیر موسع شد و باید به قدر متقین از روایات اکتفاء نمود وانگهی، اساس مشروعیت قسامه نیز قضیه مشهور عبدالله بن سهل است که در آن بین فرد یا افراد متهم به قتل و شخص مقتول سابقه عداوت و دشمنی ظاهری بوده است. در این روایت پیش فرض رسول خدا«ص» در قسامه، فاسق و فاجر بودن شخص متهم به قتل است بنابراین قدر متقین در اجرای قسامه این است که علاوه بر امارات ظنیه، مدعی علیه باید معروف به شر، فاسق و فاجر و دارای سابقه شرارت و دشمنی ظاهری با فرد مقتول باشد و گرنه قسامه قابلیت اجرای پیدا نمی کند.
1-2-2-4-ب) تحقق ظن برای قاضی یا وقوع لوث

حصول ظن قاضی به صحت ادعای مدعی که مبتنی بر قرینه یا قراینی باشد یک الزام اجتناب ناپذیر است. به عبارت دیگری صرف وجود قرینه حتی حضور مدعی علیه هنگام قتل در محل واقعه از مصادیق لوث محسوب نمی شود(ماده 225 قانون مجازات اسلامی) می توان گفت در قانون مجازات اسلامی هیچ قرینه ای نمی تواند قهراً موجب ظن شود، بلکه این قاضی است که پس از بررسی آنها ممکن است به صحت ادعای مدعی مظنون شود. با این حال نباید از نظر دور داشت که صرف ادعای قاضی به تحقق ظن کافی برای لوث نخواهد بود بلکه قرینه باید عرفاً و عقلاً قابلیت ایجاد ظن را داشته باشد در غیر این صورت یعنی وضعیتی که قرینه به طور متعارف موجب حصول ظن نشود، لوث محقق نخواهد بود. اعم از این که قراین بتوانند موجب علم قاضی شوند و یا به علت ضعف از مصادیق شک به حساب آیند.

باور ما از واقعیات خارج از ذهن ما به سه صورت قابل تحقق است: شک ظن و یقین. اگر با اندکی اغماض به قضیه بنگریم می توان گفت که شک باوری است پنجاه درصدی و یقین یا جزم باوری است صددرصد و ظن، میان این دو در نوسان است: فاصله میان شک و یقین زیاد است و به صرف خروج از شک ظن حاصل نمی شود. همان طور که در تعریف لوث گفته شد لوث به معنی ظن قوش می باشد و مراد از ظن قوی ظنی است قریب به علم که برای حاکم نسبت به وقوع قتل از طرف متهم حاصل می گردد و وقتی چنین ظنی برای حاکم نسبت به وقوع قتل از طرف متهم حاصل می گردد و وقتی چنین ظنی برای حاکم حاصل گردید، حاکم لازم است وارد رسیدگی شود. دلیل صحت این استدلال آن است که در قسامه می خواهیم بدون اقرار، شهادت و یا علم قاضی حکم به قصاص متهم بدهید و. لذا دور از انصاف و عدالت است که به صرف خروج از شک، حصول ظن را به هر درجه که باشد معتبر دانسته و به استناد تحقق لوث، اقامه قسامه نماییم. به دیگر سخن اکنون که به حکم قانون ملزم به قبول قسامه هستیم باید مساعی لازم را در جلوگیری از هدر رفتن خون مقتول و مدعی علیه مبذول داریم.

در خصوص ضرورت حصول ظن برای قاضی، مقنن در موارد مختلف به اشکال متفاوت بر آن تأکید دارد و هیچگاه قابل به ظن قهری نبوده است. استفاده مقنن از جملاتی از قبل در صورت نبودن قراین موجب ظن(ماده 245).« و اگر شواهد ظنی نزد حاکم اقامه شود» (ماده 255) و « هرگاه بر اثر قراسین و اماراتی و یا از هر طریق دیگری... حاکم به ارتکاب قتل از جانب متهم ظن پیدا کند» همگی موید همین امر است. در این جا پرسش دیگری نیز قابل طرح است که آیا اجرای قسامه علاوه بر شرط لوث، مقید به شرط دیگری نیز هست؟

لوث شرط مقدم بر قسامه است و پس از تحقیق لوث علی الاصول مانعی برای اجرای قسامه نخواهد بود. به عبارت دیگر فرض بر این است که تحقیق لوث کاشف از ظن قاضی بر صحت ادعای مدعی است. بعضی از حقوقدانان معتقدند« به صرف این که مورد از موارد لوث است نمی توان بر علیه شخصی اجرای قسامه نمود، بایستی مسأله حضور متهم در محل واقعه در هنگام قتل روشن گردد»

در باب این دیدگاه توجه به نکات ذیل ضروری است:

1-جایگاه بررسی مسأله حضور متهم در محل واقعه در هنگام قتل علی الاصول قبل از تحقق لوث است و نه پس از آن.

2-برابر مواد 239، 244، 248، 252، 255 لوث شرط مقدم بر قسامه است و پس از آن، قسامه اجرا می شود.

3-ممکن است دیدگاه فوق مبتنی بر این عقیده باشد که پس از لوث، متهم بتواند عدم حضور خود در هنگام قتل را در محل واقعه به اثبات برساند و لوث منتفی شود، این نظر در صورتی قابل قبول است که لوث مبتنی بر چنین قرینه ای بوده باشد.

4-قرینه «حضور متهم در محل واقعه در هنگام قتل» یکی از مصادیق تمثیلی مذکور در ماده 239 قانون مجازات اسلامی است و ترجیحی بر  سایر موارد ندارد همچنان که به موجب ماده 245 همین قانون، صرف حضور مدعی علیه هنگام قتل در محل واقعه از مصادیق لوث محسوب نمی شود و نیاز به قرینه ظنیه است.

5-عدم حضور متهم در مکان و هنگام جنایت همیشه مانعی برای لوث نیست این شرط هر چند در قرن ها قبل اعتبار قاطعی داته و « اگر ولی دم بر ضد فرد یا افرادی ادعا کرد ولی ثابت بود که متهم در هنگام جنایت در محل جنایت نبوده و حضور نداشته است گرچه همه شرایط دعوا و امارات موجود باشد. اینجا لوث نیست زیرا امکان صدور قتل از غایب محال است» اما در حال حاضر فاقد آن اعتبار است.

فرض کنید شخصی در زمان انفجار بمبی در اروپا بوده ولی قراینی بر جا سازی بمب ساعتی از ناحیه او موجود باشد. آیا مانعی برای لوث وجود دارد و آیا اثبات عدم حضورش در زمان انفجار نمی توان صدور قتل را به غایب امکان پذیر دانست؟ بی گمان پاسخ مثبت است.ولی چنانچه قتل به مباشرت محقق شده باشد. اثبات عدم حضور مانع لوث است و همچنین اگر لوث به استناد قراین دیگری محقق شده باز هم اثبات عدم حضور در هنگام قتل موجب انتفاء لوث نخواهد بود.

6-منطوق ماده 256 قانون مجازات اسلامی « هرگاه کسی را در محلی کشته بیایند ولی مقتول مدعی شود که شخص معینی از ساکنان آن محل وی را به قتل رسانده است مورد از موارد لوث می باشد.در این صورت چنانچه حضور مدعی علیه هنگام قتل در محل واقعه ثابت شود دعوای ولی با قسامه پذیرفته می شود» نیز نباید موجب این اشتباه شود که حکم خاصی است که به صرف ادعای مدعی لوث محقق است و پس از آن در صورت اثبات شرط حضور مدعی علیه هنگام قتل در محل واقعه، قسامه پذیرفته می شود. در واقع نمی توان کم توجهی در ترجمه و قانون نویسی را بر قواعد اصول حاکم بر قسامه که ملهم از روایات و فتاوی بوده و در سایر مواد قانونی و از جمله ماده 239 مندرج است ترجیح داد. بنابراین در هیچ موردی نمی توان صرف ادعای مدعی بدون اماره یا قرینه ظن آور را کافی برای لوث دانست و در عین حال با عنایت به مفاد ماده 245 حتی صرف حضور مدعی علیه هنگام قتل در محل واقعه نیز از مصادیق لوث نخواهد بود.وجود اماره و مظنون شدن قاضی ددر همه موارد برای لوث ضروری است. موضوعه دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد ضرورت عدم تعارض قراین و نشانه های ظنی با یکدیگر است.به موجب ماده 242 قانون مجازات اسلامی « در صورتی که قراین و نشانه های ظنی معارض یکدیگر باشند مورد از موارد لوث نمی گردد» اگر قرینه و یا نشانه هایی که هر کدام به تنهایی می تواند موجب ظن شود با یکدیگر در تعارض یا تناقص باشند. اعتبار هر دو ساقط خواهد شد مگر این که قاضی در مقام تشخیص ابطال یکی و قابل قبول بودن دیگری به نتیجه برسد. در واقع مطلق تعارض موجبی برای اسقاط نیست بلکه در صورتی که اماره ای دال بر اثبات کامل بودن هیچ کدام، در میان نبوده و هر دو طرف شک محض باشد به ناچار در این گونه موارد باید با طرف قضایی غیر از قسامه فصل خصومت گردد مانند این که هرگاه نزدیک مقتول، فردی با سلاحی آغشته به خون یا درنده ای که می تواند انسان را بکشد دیده شود در تناقض نیز چنین است، مثلاً اگر مدعی نخست ادعا نماید که زید و عمر و بکرو خالد قاتل هستند پس از مدتی بگوید فقط خالد قاتل است یا برعکس.
کیفیت قسامه

یکی از شرایط معتبر قسامه، وجود لوث و اتهام است، بنابراین اگر قتلی اتفاق بیفتد و ولی دم، علیه فرد یا افرادی ادعا نماید و لوث که عبارت از ظن حاکم به راستگویی مدعی است، به دست نیاید،طبق قاعده « البینه علی المدعی و الیمین علی المدعی علیه» مانند سایر دعاوی مدعی(ولی دم)باید برای اثبات دعوی خویش بینه( دو شاهد عادل) بیاورد. در صورتی که نتوانست بینه اقامه کند، از مدعا علیه(منکر) درخواست می شود که سوگند بخورد و با یک سوگند دعوا ساقط می شود.
2-1-1-1-قسم نخست از آن کیست؟

1-در صورتی که قسامه با لوث محقق شود، آیا قسم نخست از مدعی شروع می شود و مخصوص به اوست یا شامل مدعا علیه نیز می شود.

تصریح روایاتی که در باب قسامه گذشت و فناوری فقها و کلمات آنان این است که هرگاه قسامه ثابت شد، نخست مدعی و خویشاوندانش پنجاه قسم یاد می کنند و قتل ثابت می شود در غیر این صورت، برمدعا علیه است که پنجاه قسم اقامه کند مبنی بر اینکه مقتول را نکشته و قاتل او را نمی شناسد. در صورت قسم مسأله تمام و مدعا علیه تبرئه می شود.

قول دیگر این است که قبل از اجرای قسامه باید ابتدا از مدعا علیه( منکر) خواسته شود که بر برائت خود اقامه بینه(شاهد) کند. اگر بینه بر برائت خورد آورد، مسأله تمام و مدعا علیه بری می شود. در اینجا علاوه بر تسالم اصحاب، روایاتی چند وارد است از جمله صحیحه برید بن معاویه، می گوید: از امام صادق«ع» درباره قسامه پرسیدم، فرمودند: در تمامی حقوق بینه بر مدعی است و قسم بر  مدعی علیه، مگر در خصوص خون، روایت دیگر، صحیحه ابی بصیر است: خداوند حکم کرده است در خونهای شما که بینه بر مدعا علیه و قسم بر مدعی است...

بدین ترتیب در خصوص دم، عکس مسأله حقوق است و چنانچه مدعا علیه نتوانست اقامه بینه کند، آنگاه مراسم قسامه از طرف مدعی و بستگانش انجام می یابد.

صاحب جامع المدرک می فرماید: اشکالی در امکان اثبات قتل با بینه وجود ندارد و قاعده معروف « البینه علی المدعی و الیمین علی من أنکر» اختصاصی به دعاوی حقوقی ندارد، بلکه شامل دعاوی جزایی و مربوط به نفس و خون نیز می شود. جزء اینکه درباره لوث فرق می کند؛ چون در این صورت هرگاه مدعی بینه نداشته باشد، بر متهم و مدعاعلیه لازم است که بینه اقامه کند بر برائت از قتل، پس اگر اقامه بینه کرد که هیچ، وگرنه بر مدعی است که برای اثبات مدعایش قسامه جاری کند، پس اگر اقامه قسامه کرد قتل ثابت می شود و در غیر این صورت بر مدعا علیه است، جاری کند، که پنجاه قسم است و اگر اقامه نکند باید دیه بپردازد.

چنانچه بررسی جراحات در مبنی علیه حاکی از وجود شرکای جرم در یک قتل عمدی باشد و آنان از ادای سوگند قسامه امتناع کنند تا زمانی که مبادرت به ادای سوگند ننموده اند توقیف و زندانی می کردند
2-1-1-2- در قسامه سوگند با مدعی است یا بستگان او؟

اگر مدعی نتوانست بینه اقامه کند و زمینه لوث حاصل شد، قسامه اجرا می گرددو با پنجاه بار سوگند ادعای او ثابت می شود. آیا لازم است که مدعی یکی از قسم خورندگان باشد، یا سوگند بستگان او کفایت می کند؟

از برخی روایت استفاده می شود که باید مدعی یا مدعیان سوگند یاد کنند، مانند روایت مسعده بن زیاد از امام صادق«ع» که فرمود پدرم، هرگاه بر اینکه چه کسی قاتل مقتول آنان است، بینه اقامه نمی کردند و بر اینکه متهمان مقتول آنها را کشته اند قسم یاد نمی کردند. متهمان به قتل را پنجاه قسم می داد به خداوند مبنی بر اینکه ما او را نکشته ایم و قاتل او را نمی شناسیم. آنگاه به اولیای مقتول، دیه پرداخت می شد.

در برخی روایات دیگر آمده است که لازم است بستگان و خویشاوندان مدعی ادای سوگند کنند، مانند روایت ابوبصیر از امام صادق که می فرماید: پس مدعی باید پنجاه نفر بیاورد که قسم یاد کنند فلانی، فلانی را کشته است که در این صورت کسی که علیه او قسم یاد کرده اند به آنان تحویل داده می شود. ظاهر این است که سوگند متوجه کسانی است که مدعی آنان را می آورد نه خود وی.

مقتضای جمع بین روایات این است که هر دو وجه جائز باشند یعنی هم مدعی می تواند با بستگانش ادای سوگند نماید و هم می تواند ادای سوگند نکند و اکتفاء به سوگند قوم و بستگان خود کند. هر چند ادای سوگند از طرف مدعی همراه با بستگانش أرحج و أحوط به نظر می رسد.

نظر فقها هم در این مسأله مختلف است. از عبارت علامه حلی در قواعد که می فرماید: هرگاه قسامه ثابت شد نخست مدعی و خویشاوندانش پنجاه قسم یاد می کنند و شهید اول در لمعه گوید« ولوزادوا اقتصر علی خمیسن والمدعی من جملتهم»استفاده می شود که لازم است، مدعی سوگند یاد کند و به سوگند دیگران بدون سوگند مدعی نمی توان اکتفاء کرد.

که قانون گذار در تبصره یک ماده 248 قانون مجازات اسلامی به این اختلافات پایان داده وعدم لزوم مدعی و مدعی علیه را به عنوان یکی از قسم خورندگان بیان نموده است.
2-1-1-3-قسم زنان

3-آیا زن می تواند جزء سوگند خورندگان باشد؟

تمام روایاتی که در باب قسامه وارد شده همه ظهور در این امر دارند که باید قسامه از مردان تشکیل شود. از جمله صحیحه بریدبن معاویه، صحیحه زراره، صحیحه ابی بصیر، صحیحه عبداله بن سنان و.... که در همه آنها تصریح شده است به « خمسین یمیناً» و « قسامة خمسین رجلاً» از نظرصاحب کتاب مبانی تکملة المنهاج در این خصوص دو نظر وجود دارد که رای غالب این است که چنانچه زن مدعی یا مدعا علیه باشد، ادای سوگند از طرف او بدون اشکال است.

امام خمینی فرموده است: ظاهر این است که مرد بودن در قسامه، معتبر است، اما مدعی لازم نیست کمرد باشد و می تواند زن باشد، اگرچه یکی از مدعیان باشد. اما اگر به تعداد لازم در قسامه مرد نباشد کافی بودن قسم زنان در این فرض محل تأمل و اشکال است. بنابراین، باید مردها قسم را تکرار کنند و اگر مردی نباشد، مدعی قسم را تکرار کند، اگر چه یک زن باشد.

در قانون مجازات اسلامی در اینکه قسم خورندگان باید مرد باشند و به روشنی از ماده248 آن قابل استنباط می باشد ولی این سئوال که اگر مدعی یا مدعی علیه زن بودند حکم مسأله چگونه خواهد شد به وضوح از روح مواد قابل استنباط نمی باشد و تنها در صورتی که مدعی علیه زن باشد با استفاده از تبصره ماده 248 قانون مجازات اسلامی که مدعی علیه را مطلق بیان کرده و به او اجازه تکرار قسم را داده است می توانیم این استنبا را نماییم که در ادای یک سوگند هم، زن بودن یا مردن مدعی علیه مطرح نمی باشد. اما در مورد مدعی مسأله همچنان قابل تأمل و تعمق بیشتری است.

با توجه به اهمیت سوگند در قسامه که با اجرای آن حکم به قصاص توسط قاضی صادر می شود و با عنایت به این نکته که وقتی کسی به قصاص کشته می شود دوباره زنده نمی گردد لازم است علاوه بر موعظه سوگند خورندگان و ترساندن آنان از عقوبت و عذاب عظیم سوگند دروغ، اطمینان به آنان و عدم تبانی شان بر سوگند به دروغ نیز حاصل گردد.براساس روایات باب قسامه بستگان مقتول با پنجاه سوگندی اداء می کنند به قاتل بودن مدعی علیه شهادت می دهند و با ابن وصف، قصامه یعنی شهادت دادن به قتل با کیفیت مخصوص به خود از این رو بحث عدالت سوگند خوردگان، همان طور که در مورد شاهد آمده است باید در اینجا نیز به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.

سؤالی که مطرح است این است که در انتخاب نیکوی سوگند خوردگان، معیار چیست؟

آیا عدالت ظاهری  شرط است یا عدالت نفسانی ( باطنی) ؟
2-1-2-1- تعریف عدالت و آنواع آن

عدالت در لغت به معنای استوا ،استفامت و مساوات است و در اصطلاح فقها ، عبارت از کیفیت و حالت نفسانیه ای است که موجب التزام به تقوی و مروت است، به طوری انسان مرتکب گناه کبیره نشود و اصراری به گناه صغیره نداشته باشد. شیخ طوسی در مسبوط گوید  « عدالت در عرف اهل شرع به این معنا است که فرد در دین و مردت و احکام الهی عادل باشد، به این معنا که مسلمان بوده و فسقی از او سر نزده باشد و از اموری که مروتش را ساقط کند، اجتناب نماید». با مروت کسی است که دارای شرم وحیاء و عفاف و محاسن اخلاقی باشد، و بی مبالات در دین نباشد.

در تعاریف مزبور، به دو نوع از عدالت اشاره شده: یکی عدالت نفسانی(باطنی) و دیگری ظاهری عدالت نفسانی یا باطنی یعنی ملکه و حالتی درونی که موجب می شود انسان گناه کبیره انجام ندهد، و اصرار بر گناه صغیره نداشته باشد. اما عدالت ظاهری که به افعال ظاهری انسان مربوط می شود، عبارت از این است که فرد متصف به آن، در جامعه به درستکاری، راستجگویی، امانت داری و عدم ظهور فسق معروف و دارای حسن ظاهر باشد. برخی از فقها قابل به عدالت نفسانی هستند و استدلالشان این است که اسلام، عدم ظهور فسق و حسن ظاهر تا زمانی که به صورت ملکه در نفس انسان مستقر نشود او را به ترک محرمات وادار نمی کند، لذا هر یک از عوامل مزبور طریق به سوی عدالت است، نه این که خودشان نفس عدالت باشند، وانگهی اگر ملاک عدالت، حسن ظاهر و عدم ظهور فسق باشد ممکن است در مواردی کسی به ظاهر عادل و در واقع فاسق باشد، اما نزد مردم ظاهرش را حفظ کرده و مردم از حقیقت حال او بی اطلاع باشند. بدیهی است که در این فرض، چنین شخصیتی عادل محسوب نمی شود، به علاوه به دلیل اصل اشتغال ذمه عدالت شاهد باشد نفسانی باشد. زیرا در کسی که اجتناب از معاصی وجود دارد، نمی دانیم که آیا عدالت نفسانی هست یا نه؟ واصل عدم در اینجا عدم وجود ملکه را ایجاب می کند، لذا باید عدالت نفسانی را احراز کرد.

طرفداران عدالت ظاهری می گویند: بنابر قاعده صحت، اصل بر این است که تمام مسلمانان عادل هستند، مگر این که خلاف آن ثابت شود، بنابراین مسلمانی که از او فسقی ظاهر نشده و از حسن ظاهر برخوردار است با توجه به اصل صحت می توانیم عدالت او را استنباط نماییم. وانگهی اصل اشتغال ذمه در اینجا کاربردی ندارد زیرا مسلماً می دانیم که در فرد عادل ترک معاصی شرط است ولی شک داریم که آیا شرط مزبور باید از روی ملکه باشد یا نه؟ اصل بر برائت ذمه است و همین که ترک معاصی تحقق یابد، کفایت می کند، هرچند که ناشی از ملکه نفسانی نباشد،براساس روایت رضوی و با توجه به عبارت « من خیارهم» که دلالت بر ظاهر عدالت افراد دارد، می توان استفاده کرد که عدالتظاهری در سوگند خورندگان کافی است یعنی همین که در میان مسلمین به نیکویی معروف باشند، کفایت می کند و نیکو بودن افراد به حسن ظاهر، عدم ظهور فسق، راستگویی و امانت داری در میان مردم است. در روایات مربوط به قسامه نیز آمده است که رسول خدا«ص» به بستگان مقتول فرمود: «فلیقسم خمسون رجلاً منکم علی رجل ندفعه الیکم» گرچه عبارت « رجلاً منکم» مطلق است لیکن می توان ادعا نمود که به مردان صدوق، ظاهر اصلاح و امانتدار انصراف می یابد.به علاوه، اگر ملاک عدالت نفسانی و باطنی باشد، احراز آن بسیار مشکل و بلکه متعذر است و از قابلیت اجرایی در محاکم برخوردار نیست چنانکه وحید بهبانی می گوید«این که عدالت، حصول ملکه نسبت به کل معاصی باشد، تحقق آن بسیار مشکل و نادرالوقوع است و فقط در تعداد کمی از مردم اگر تحقق آن فرض شود- ممکن الحصول است. از طرف دیگر، شرط عدالت از امور مبتلا به شمار می رود و حاجات مردم به آن در عبادات و معاملات و ایقاعات زیاد است. حال اگر معیار عدالت، حصول ملکه در انسان نسبت به کل معاصی باشد، عسر و حرج پیش می آید و در نظم زندگی مردم اختلال ایجاد می شود. وانگهی ما قطع داریم که در زمان رسول خدا«ص» و ائمه اطهار«ع» امر به این منوال نبوده است. بلکه با تتبع در روایات فراوان قطع حاصل می شود که معیار عدالت،بنابر آنچه فقهاء در مورد شاد و امام جماعت گفته اند، حسن ظاهر، عدم ظهور فسق و عدالت ظاهری است.
2-1-2-2- عدالت نفسانی حداقل

شیخ انصاری در پاسخ به نظر بهبانی، نظریه « عدالت نفسانی حداقل» را که به عدالت ظاهری نزدیکتر است و در حقیقت وجه الجمع عدالت نفسانی و عدالت ظاهری می باشد. ارائه نموده است و می گوید:«ملاک اعتبار این ملکه نفسانی در شاهد، حال متعارف انسان است نه حال کمال او» زیرا مراتب ملکه در قوت و ضعف متفاوت است، و بالاترین مرتبه آن عصمت می باشد.آنچه در عدالت معتبر است. پایین ترین درجه آن است که انسان به واسطه آن هیچ تمایل قلبی و درونی به انجام گناه نداشته باشد.

اگرچه پس از آن به دلیل قوه شهریه یا غضبیه و غلبه آنها حالتی بر شخص عارض می شود و مرتکب گناه گردد. چنین حالتی از ملکه نفسانی در مردم نادرالوقوع نیست، بنابراین، اشتراط آن موجب اختلال نظام نمی گردد.

البته شیخ انصاری خود در آنچه گفته خدشه کرده و معتقد است که عدالت نفسانی حداقلی با روح شریعت اسلام در اثبات حقوق و حدود، که نهایت سختگیری واحتیاط را نموده است، منافات دارد و چنین عدالتی در این حد پایین، مقتضی مروت و تقوی نیست. اما به نظر می رسد با توجه به روایت ابن ابی یعفور، عدالت نفسانی حداقلی، همراه با حیاء و عفت نسبت به خود و خدا و مردن، اجتناب از کبایر، همراه با عدم ظهور فسق و حسن ظاهر در اثبات عدالت کافی است و چنین عدالتی مقتضی تقوی و مروت نیز می باشد، زیرا مروت عبارت از همان محاسن اخلاقی، کارها و عادات پسندیده و مبالات در امر دین است و تقوی یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند که ظهور آن در عمل به واجبات و ترک محرمات و اجتناب از منهیات است.
کمیت قسامه نفس

در کیفیت قسامه بیان شد که برای اجرای قسامه ابتدا مدعی باید اقامه قسامه نماید و از نظر فقهای امامیه در مورد تعداد قسامه، با توجه به نوع جنایات تعداد قسم متفاوت است.
تعداد قسم در نفس

قبل از بررسی کمیت قسامه یعنی تعداد سوگندهایی که متوجه مدعی و خویشان اوست. لازم به یادآوری است که قسامه بر دو نوع است: اگر مدعا به قتل( عمد، شبه عمد و خطای محض)باشد این قسامه را اصطلاحاً قسامه نفس یا قتل می نامند و اگر مدعا به جراحت و نقص عضو باشد قسامه را قسامه جرح یا اعضاء می خوانند. که به تعداد سوگند هر یک از آنها اشاره خواهد شد.
1-قسامه در قتل عمد

در مورد قتل عمد، مقدار قسمهایی که باید خورده شود پنجاه سوگند است، که اعتبار این عدداجماعی است. مگر ابن حمزه طوسی که می گوید: «قسامه در قتل عمد، در صورت وجود لوث پنجاه سوگند است، و با وجود یک شاهد بیست و پنج سوگند است» شاید توجیه او این است که پنجاه قسم به منزله دو شاهد است. اما فرموده او با توجه به ادله و اطلاقات وارده مردود است. افزون بر این نصوص خاص در این باب وارد شده است، مانند صحیحه عبداله بن سنان از امام صادق«ع» که می فرماید: قسامه قتل عمد، پنجاه نفر مرد و در قتل خطا بیست و پنج مرد است و بر آنان است که خداوند قسم یاد کنند، همچنین صحیحه یونس و ابی فضال از امام رضا«ع» که می فرماید:«قسامه در قتل عمد پنجاه مرد قرار داده شده و در قتل خطا بیست و پنج مرد...»
2-قسامه قتل شبه عمد و خطای محض

 در مورد قتل شبه عمد و خطای محض میان فقها امامیه دو قول وجود دارد:

الف) قول اول که قول مشهور است آن است که مانند قتل عمد است بزرگانی مانند شیخ مفید در مقنعه، سلار دیلیمی، ابن ادریس حلی، فرزندش فخرالمحققین و شهیدین همگی فرموده اند در قسامه فرقی بین قتل عمد و شبه عمد و خطای محض نیست و همه جا پنجاه سوگند است بلکه ابن ادریس در سرائر ادعای اجماع فرموده است.

شهید ثانی در توجیه یکسان بودن قتل عمد با شبه عمد و خطای محض در پنجاه سوگند می فرماید:« پنجاه سوگند با احتیاط موافق تر و با مرالعات و دقت در نفوس مناسب تر است»

ب) قول دوم آن است که تعداد سوگند در شبه عمد و خطای محض بیست و پنج سوگند است. شیخ طوسی، ابن بزاج، ابن حمزه طوسی، محقق حلی در شرایع و علامه حلیپیروی این قول می باشند. روایاتی در این زمینه تصریح دارند که در قتل عمد قسامه با پنجاه سوگند و. در خطابا بیست و پنج سوگند است، از جمله صحیحه مسعده بن زیاد و صحیحه عبدالله بن سنان و صحیحه یونس و ابن فضال است که بدانها اشاره شد. فقهای اهل سنت در تعداد قسامه اتفاق نظر دارند و تعداد قسامه را در انواع قتل پنجاه سوگند می دانند و فرقی بین انواع قتل نمی گذارند.

که در حقوق ایران در ماده 253 قانون مجازات اسلامی نصاب قسامه در قتل شبه عمد و خطای محض را بیست و پنج قسم دانسته که در نظر مشهور و برگزیدن نظر دوم می باشد.
تکرار سوگند

تعداد افرادی که قسم یاد می کنند، باید در قتل عمد،پنجاه نفر و در قتل شبه عمد و خطا، بیست و پنج نفر باشد اما محل بحث این است که اگر ولی دم ادعا کند که قوم و خویش ندارد و یا عدد خویشانش کمتر از حد نصاب است و یا خویشان وی حاضر نیستند سوگند بخورند،آیا سوگند را می شود بر او تکرار کرد؟یا بر افرادی که کمتر از نصاب اند توزیع کرد؟ در روایات هیچ گونه دلیلی بر تکرار قسم نداریم. اما فقهای شیعه همگی معتقدند که مانعی ندارد، بلکه در غنیه ادای اجماع بر آن شده است و نیز در کتاب خلاف و غنیه آمده است که اگر ولی دم یک نفر باشد و قوم و خویش نداشته باشد، اگر همین یک نفر پنجاه قسم بخورد، قسامه ثابت می شود، اجماعاً شیخ طوسی در کتاب خلاف اضافه می کند که اخبار فرقه امامیه هم بر تکرار قسم بین افراد دلالت دارد. در جواز تکرار سوگند در مبانی تکملة چنین استدلال شده است: « در روایات آمده است که قسامه برای احتیاط وضع شده است تا هر فاسقی نتواند کسی را مخفیانه و غفلتاً به قتل برساند. بنابراین هرگاه دلیل وضع قسامه این نکته باشد، چگونه می توان قصاص را معلق بر سوگند پنجاه نفر کرد؟ سوگند پنجاه نفر بسیار کم اتفاق می افتد. چگونه چنین امر نادری می تواند موجب ترس و بازداشتن فاسق از ارتکاب مخفیانه قتل شود.

اما در قانون مجازات اسلامی به دلیل اینکه قسامه خلاف اصل است و امری استثنایی است لذا آن را بسط نداده و تنها در مورد مدعی علیه قائل به تکرار قسم شده است و در تبصره سوم ماده 248 به صراحت به این موضوع اشاره کرده است. هر چند تا قبل از اصلاح مواد مربوط به قسامه در سال 1380 تکرار قسم از سوی هر دو طرف مجاز بود.
کمیت قسامه اعضاء
ثبوت قسامه اعضاء و جوارح

مشهور میان فقها ثبوت قسامه در اعضاء است و گفته اند که بین قسامه اعضاء و قسامه نفس فرقی نیست ابن ادریس در ثبوت آن ادعای اجماع کرده است. شیخ طوسی در کتاب مسبوط، قسامه را در اعضاء معتبر ندانسته و حساب نفس را جدا دانسته است. اکثر علمای عامه نیز همین مطلب را گفته اند به جزء شافعی. و استدلالشان این است که قسامه مخالف با قواعد مقرر در باب دعاوی و خلاف مقتضای اصل اولیه « البینة علی المدعی و الیمین علی المدعی علیه» است روایات مورد استناد، در خصوص نفس وارد شده است و نمی توان آن را به اعضاء و جوارح سرایت دارد.

این استدلال مردود است. زیرا صحیحه یونس بن عبدالرحمن این مطلقات را تقیید می کند. چون صحیحه مذکور در مورد اعضاء و جوارح است. بنابراین آنچه مورد مناقشه است، اصل ثوبت قسامه در اعضاء نیست بلکه مقدار قسامه اعضاء است.
تعداد قسامه اعضاء
در مورد تعداد قسامه اعضاء سه قول است:

قول اول، بعضی گفته اند، قسامه اعضاء مطلقاً پنجاه قسم است به جهت احتیاط، اگر آن جنایت به دیه نفس برسد و اگر کمتر از دیه نفس باشد، به نسبت آن، از دیه نفس که پنجاه سوگنداست کم می شود بنابراین اگر مدعا به دیه اش به مقدار دیه نفس، یعنی هزار دینار باشد، همچون دو دست، پنجاه سوگند خورده می شود و در یک دست بیست و پنج سوگند و یک انگشت پنج سوگند و به همین قیاس.

قول دوم، در عمد پنجاه سوگند است و در شبه عمد و خطا بیست و پنج سوگند و هر قدر که دیه کامله کم شود به همان نسبت نیز عدد سوگندها کم می شود.

قول سوم، قول مشهور آن است، که برای هر یک از جروح و صدماتی که موجب دیه کامل( یعنی هزار دینار) است شش سوگند و هر قدر که از دیه کامل کم شود به همان نسبت نیز از عدد سوگندها کم می شود. به فرض اگر دیه جرح، نصف دیه کامل باشد، قسامه آن سه سوگند و اگر دو ثلث دیه کامل باشد، چهار سوگند.

دلیل بر این قول صحیحه یونس بن عبدالرحمن از امام رضا«ع» یا روایات ظریف بن ناصح که قضاوتهای علی«ع» را بر امام صادق عرضه می کند می باشد. امام علی«ع» جنایات وارده بر اعضاء و جوارح بدن را به شش بخش تقسیم کردند. نفس، بینایی، شنوایی، تکلم و نقض در صورت مانند خشونت صدا، از کار افتادن دست و پاها، سپس برای هر یک از این امور ششگانه به ترتیب تعلق دیه، قسامه ای مقرر است، قسامه نفس را در صورت عمد پنجاه نفر و در صورت خطا بیست و پنج نفر و قسامه جروح و صدماتی که دیه آنها به هزار دینار می رسد شش نفر قرار داد و در آنهایی که کمتر از هزار دینار است نیز به همان نسبت از شش نفر کاسته می شود. تفسیر این نکته آن است که هرگاه انسانی از ناحیه یکی از این اجزاء شش گانه آسیب ببیند. اگر یک ششم بینایی یا شنوایی یا قدرت گفتار یا هر عضو دیگر خود را که دارای دیه کامل است از دست داده باشد، خودش به تنهایی باید سوگند یاد کند اگر یک سوم بینایی اش آسیب دیده، خود او به همراه یک نفر دیگر باید سوگند یاد کنند.اگر نصف بینایی اش آسیب دید، خود او به همراه دو نفر دیگر باید سوگند یاد کنند. اگر نصف بینایی اش آسیب دید، خود او به همراه دو نفر دیگر باید سوگند یاد کند. اگر دو سوم بینایی اش، آسیب دیده خود او به همراه سه نفر دیگر باید سوگند یاد کنند. اگر چهارپنجم بینایی اش آسیب دیده، خود او به همراه چهار نفر دیگر باید سوگند یاد کند. واگر تمام بینایی اش را از دست داده، خود او به همراه پنج نفر دیگر باید سوگند یاد کنند. قسامه جراحات به همین ترتیب است. اگر شخص آسیب دیده کسی را نداشته باشد که با او سوگند بخورد خود او باید سوگند را تکرار کند. بنابراین اگر یک ششم بینااش آسیب دیده باید یک سوگند بخورد واگر یک سوم آن آسیب دیده باید دوباره و اگر نصف آن آسیب دیده باید سه بار و اگر دو سوم آن آسیب  دیده باید چهار بار و اگر سه چهار آن آسیب دیده باید پنج بار و اگر تمام بینایی اش آسیب دیده باید شش بار سوگند بخورد سپس دیه به او پرداخت می شود.

نکته ای که بدان اشاره کرد آن است که قسامه در اعضاء موجب قصاص نیست.

نتیجه گیری

مهمترین نتایجی که از این مختصر تحقیق بدست آمده به شرح ذیل عنوان می گردد.

1-قسامه از احکام امضایی در اسلام می باشد و در عصر جاهلیت نیز به آن عمل شده و به این شیوه در اثبات قتل تنها در حقوق اسلامی کاربرد دارد.

2-برای تحقق قسامه وجود لوث ضروری است و برای تحقق لوث وجود قراین و اماراتی که سبب ظن برای قاضی گردد ضروری است و برای احتیاط و اهتمام بیشتر لازم است به امارات مخصوصه نیز توجه شود.

3-در جنایاتی که مباشرت صورت می گیرد حضور متهم در محل جنایت باید محرز گردد تا لوث قابل تحقق باشد.

4-در صورت تحقق لوث و قسامه ابتدا مدعی قسامه را اجرا می کند ودر صورت عدم اجرای قسامه از سوی مدعی آنگاه قسامه به مدعی علیه می رسد و این رویه خلاف با اصل « البینه علی المدعی والیمین علی من انکر» می باشد.

5-قسم خورندگان باید از بستگان نسبی مقتول باشند که بر ذکور بودن آنها اتفاق می باشد و در صورتی که مدعی علیه زن باشد می توانند همراه دیگر سوگند خورندگان ادای سوگند نماید.

6- در قتل عمد تعداد سوگندها پنجاه سوگند و در قتل خطای محض و شبه عمد این سوگندها بیست و پنج سوگند می باشد.

7- قسامه در جراحات نیز قابل تحقق است و با ثبوت لوث قابلیت اجرا پیدا می کند و بسته به میزان جراحات تعداد سوگندها متفاوت می باشد.
منابع و مأخذ

1-دکتر جسین آقایی نیا- حقوق کیفری اختصاصی جرایم علیه اشخاص- چاپ دوم- نشر میزان.

2- دکتر حسین میرمحمد صادقی- حقوق جزای اختصاصی- جرایم علیه اشخاص- چاپ ششم- انتشارات میزان

3- دکتر ایرج گلدوزیان- حقوق جزای اختصاصی- چاپ نهم، انتشارات دانشگاه تهران

4- شهید اول، طعه الدمشقیه- ترجمه و تبیین علی شیروانی و محسن غرویان- انتشارات دارالفکر

5- شهید ثانی، الروضه البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه- مجمع علمی فرهنگی مجد

6- امام خمینی روح الله، تحریر الوسیله، تهران، نشورات مکتبه الاعتماد.

7- شیخ طوسی، ابوجعفر محمد، الخلاف، چاپ در سلسلة النیابیع الفقهیة، حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه الی ---- مسائل الشریعة، بیروت، داراحیاء.

8- شوکانی، محمدبن علی، نیل الاوطارض احادیث سید الاحیاء، بیروت دارالقلم، بی تا.

9- شیخ انصاری، مرتضی ، النکاسب، بیروت، مؤسسه النعمان.

10- شهید ثانی، مسالک الافهام بی شرح شرائع الاسلام، قم، دارالهدی للطباعة و النشر، بی تا.

11- موسوی بجنوردی، سید محمد، قواعد الفقهیه. تهران 1368ش

12- نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، دارالاحیاء.

13- کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الکافی(فروع)، تهران، بی تا.

14- کاشانی، علاء الدین ابوبکربن مسعود، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، بیروت، بسی تا.

15- طباطبایی ، سیدعلی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، بیروت، دارالهادی.

16- ابن حمزه ---، ابوجعفر محمدبن علی، الوسیلة الی نیل الفضیلة، قم، کتابخانه

برگرفته از سایت حق گستر

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠

چرا به امام حسین(ع) «ثارالله» می‌‌‌گویند و چه کسی این لقب را به حضرت د

«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون کسی که به دست دیگران کشته شده است. «ثارالله» لقبی است که در زیارت معتبر عاشورا آمده است.

 یکی از سوالات درباره القاب امام حسین علیه‌السلام این است که چرا به امام حسین (ع) ثار الله می‌‌‌گویند و چه کسی این لقب را به ایشان داده است؟

پاسخ:

«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده است، و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون کسی که به دست دیگران کشته شده است. (1)

ثار الله از دو واژه «ثار» و «الله» تشکیل یافته و یکی از القاب امام حسین علیه‌السّلام است که در زیارت عاشورا آن حضرت را با این لقب مورد خطاب قرارمی‌دهیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) کسی که طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت. (2)

ثارالله به کسی که خود و خویشانش در راه خدا کشته شوند نیز گفته می‌شود.

مرحوم مجلسی نوشته است: «وتر الله ای الفرد المتفرد فی الکمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرک بدمهِ»: یعنی فردی که از لحاظ رسیدن به کمال در دوران خویش یگانه و بی همتاست، و یا مراد از آن همان ثار الله است که به معنی کسی است که طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای کشته شدن در راه خداوند و کشته‌ شده‌‌ای است که انتقام خونش را نگرفته باشند. (3)

و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی که صاحب آن خداوند است و ولیّ دم او خداوند است. چون خون حسین (ع) در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده این خون و این شهیدان، خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد‌، یا اینکه چون امام حسین علیه‌السّلام حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را کشتند بنا بر این خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت.

و احتمال دارد به این معنا باشد که جان و خون امام حسین (ع) چنان متعالی و حقانی است که به خداوند استناد دارد و از شرافت ویژه‌ای برخوردار است مثل: بیت الله، یوم الله، ید الله، و ...

امّا درباره اینکه این لقب را چه کسی به امام حسین علیه‌السّلام داده است باید گفته شود که این لقب در زیارت معتبر عاشورا آمده است و چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا که زیارت امام حسین علیه‌السّلام است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و‌ آنرا پیامبر اکرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموخته‌‌اند تا آن حضرت را زیارت کنیم (4) بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین علیه‌السّلام داده است. (5)

برگرفته از خبرگزاری فارس

پاورقی‌ها:

1. عبدالسلام محمد هارون، مقابیس اللغه، ج1.

2. ابن المنظور، لسان العرب، ج4، واژه ثار.

3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403، ج98، ص154.

4. ر.ک: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، و سید بن طاووس، اقبال، قم، مرکز نشر تبلیغات اسلامی، 1416، ج3، ص 55. و دریایی، محمدرسول، حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، تهران، انتشارات جعفری، 1371، ص12 ـ 13.

5. مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٥

هل من ناصر ینصرنی؟

"این که حسین فریاد مى ‏زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید."(10)

امام حسین‏ علیه السلام مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى ‏کند و همه کسانى را که از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى ‏روند، به یارى مى ‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامى براى کمک به حق در همه زمان‏ هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا کمک کننده ‏اى هست که حق را یارى کند؟

حسین وارث آدم، ص203

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩

امام حسین در کلام اندیشمندان جهان

تاثیرى که حادثه کربلا و قیام حسین بن على‏ بر اندیشه مردم جهان،حتى غیرمسلمانان داشته،بسیار است. عظمت قیام و اوج فداکارى و ویژگیهاى دیگر امام و یارانش‏ سبب شده که اظهار نظرهاى بسیارى درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته ‏باشند. نقل سخنان همه آن شخصیتها کتاب قطورى مى ‏شود. بویژه که برخى از نویسندگان ‏غیر مسلمان مستقلا کتاب درباره این حادثه نوشته‏ اند. در اینجا تنها تعدادى اندک از این‏ نظرها(از مسلمانان و غیر مسلمانان)آورده مى ‏شود:

مهاتما گاندى (رهبر استقلال هند)من زندگى امام حسین،آن شهید بزرگ اسلام را بدقت‏ خوانده ‏ام و توجه کافى به صفحات کربلا نموده ‏ام و بر من روشن شده است‏ که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد،بایستى از سرمشق امام حسین‏ پیروى کند.

محمد على جناح (قاعد اعظم پاکستان)هیچ نمونه‏ اى از شجاعت،بهتر از آنکه امام‏ حسین از لحاظ فداکارى و تهور نشان داد در عالم پیدا نمى ‏شود. به عقیده من تمام‏ مسلمین باید از سرمشق این شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروى نمایند.
چارلز دیکنز(نویسنده معروف انگلیسى)اگر منظور امام حسین جنگ در راه‏ خواسته‏ هاى دنیایى بود، من نمى ‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم مى نماید که او فقط بخاطر اسلام،فداکارى خویش را انجام داد.

توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسى)بهترین درسى که از تراژدى کربلا مى ‏گیریم، اینست که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل‏ خود روشن کردند که تفوق عددى در جایى که حق با باطل روبرو مى ‏شود اهمیت‏ ندارد و پیروزى حسین با وجود اقلیتى که داشت،باعث‏ شگفتى من است.

  ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسى)آیا قلبى پیدا مى ‏شود که وقتى درباره کربلا سخن مى ‏شنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غیر مسلمانان نیز نمى ‏توانندپاکى روحى را که در این جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.


(آنطون بارامسیحى)اگر حسین از آن ما بود،در هر سرزمینى براى او بیرقى برمى ‏افراشتیم و در هر روستایى براى او منبرى بر پا مى‏ نمودیم و مردم را با نام‏ حسین به مسیحیت فرا مى ‏خواندیم.

فردریک جمس :درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین‏ مى ‏رساند که هر گاه کسى براى این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى ‏نماید،آن اصول همیشه در دنیا باقى و پایدار خواهد ماند.


ل.م.بوید در طى قرون،افراد بشر همیشه جرات و پردلى و عظمت روح،بزرگى ‏قلب و شهامت روانى را دوست داشته‏ اند و در همین هاست که آزادى و عدالت‏ هرگز به نیروى ظلم و فساد تسلیم نمى‏ شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام ‏حسین. و من مسرورم که با کسانى که این فداکارى عظیم را از جان و دل ثنا مى ‏گویند شرکت کرده ‏ام،هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایى)براى امام حسین ‏«ع‏» ممکن بود که‏ زندگى خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد،لیکن مسؤولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى ‏داد که او یزید را بعنوان خلافت بشناسد. او بزودى‏ خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال‏ بنى امیه آماده ساخت.در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روى ریگ هاى‏ تفتیده عربستان،. روح حسین فنا ناپذیر است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى ‏شهسوار من،اى حسین!


توماس ماساریک :اگر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متاثر مى‏ سازند، ولى آن شور و هیجانى که در پیروان حسین‏ «ع‏» یافت مى ‏شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین‏ «ع‏» مانند پر کاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.


موریس دوکبرى :در مجالس عزادارى حسین گفته مى ‏شود که حسین، براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت وزیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق‏ قرار داده، از زیردستى استعمارگران خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم.

 ماربین آلمانى (خاور شناس)حسین‏ «ع‏» با قربانى کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت‏ خود،به دنیا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگرى پایدار نیست و بناى ‏ستم هر چه ظاهرا عظیم و استوار باشد،در برابر حق و حقیقت چون پر کاهى بر بادخواهد رفت.


بنت الشاطى :زینب، خواهر حسین بن على‏«ع‏» لذت پیروزى را در کام ابن زیاد و بنى امیه خراب کرد و در جام پیروزى آنان قطرات زهر ریخت،در همه حوادث‏ سیاسى پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبد الله بن زبیر و سقوط دولت ‏امویان و برپایى حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان‏ کربلا نقش برانگیزنده داشت.


لیاقت على خان (نخستین نخست وزیر پاکستان)این روز محرم،براى مسلمانان سراسرجهان معنى بزرگى دارد.در این روز،یکى از حزن آورترین و تراژدیک‏ ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسین‏«ع‏» در عین حزن، نشانه فتح نهایى‏ روح واقعى اسلامى بود،زیرا تسلیم کامل به اراده الهى به شمار مى ‏رفت. این درس‏ به ما مى ‏آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد،نبایستى ما پروا کنیم و از راه‏ حق و عدالت منحرف شویم.در مجالس عزادارى حسین گفته مى ‏شود که حسین، براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویى یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق ‏قرار داده، از زیردستى استعمارگران خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى باذلت ترجیح دهیم

جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحى)وقتى یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مامور به خونریزى مى ‏کرد، آنها مى‏ گفتند:«چه مبلغ مى ‏دهى؟» اما انصار حسین به ‏او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم،باز مى‏ خواهیم در رکابت جنگ‏ کنیم و کشته شویم.

عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصرى)جنبش حسین، یکى از بى نظیرترین ‏جنبشهاى تاریخى است که تاکنون در زمینه دعوت هاى دینى یا نهضت هاى سیاسى پدیدار گشته است…دولت اموى پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعى‏ دوام نکرد و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صبحى :اگر چه حسین بن على‏«ع‏» در میدان نظامى یا سیاسى ‏شکست‏ خورد، اما تاریخ، هرگز شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسین‏«ع‏» به ‏نفع شکست‏ خوردگان تمام شده باشد. خون حسین ، انقلاب پسر زبیر و خروج‏ مختار و نهضتهاى دیگر را در پى داشت،تا آنجا که حکومت اموى ساقط شد ونداى خونخواهى حسین،فریادى شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه درآورد.

گیبون (مورخ انگلیسى)با آنکه مدتى از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه ‏هم وطن نیستیم،مع ذلک مشقات و مشکلاتى که حضرت حسین‏«ع‏» تحمل ‏نموده،احساسات سنگین دل‏ ترین خواننده را بر مى ‏انگیزد،چندانکه یک نوع‏ عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى ‏یابد.(داستان حسینى) عشق آزادگان را به ‏فداکارى در راه خدا بر مى ‏انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار مى ‏آورد، چندانکه براى شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشى جویند


نیکلسون (خاورشناس معروف)بنى امیه،سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامى را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند…و چون تاریخ را بررسى کنیم،گوید:دین بر ضد فرمانفرمایى تشریفاتى قیام کرد و حکومت دینى در مقابل امپراتورى‏ ایستادگى نمود. بنابر این، تاریخ از روى انصاف حکم مى‏ کند که خون حسین‏«ع‏» به‏ گردن بنى امیه است.

سر پرسى سایکس(خاور شناس انگلیسى)حقیقتا آن شجاعت و دلاورى که این عده‏ قلیل از خود بروز دادند، به درجه‏ اى بوده است که در تمام این قرون متمادى هرکسى که آن را شنید، بى اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم ‏دلیر غیرتمند،مانند مدافعان ترموپیل، نامى بلند غیر قابل زوال براى خود تا ابدباقى گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو،رئیس سابق کنگره ملى هندوستان)این فداکاریهاى عالى از قبیل ‏شهادت امام حسین‏«ع‏»، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن‏ شایسته است همیشه باقى بماند و یادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تکیه ایرانیان) : حسین‏«ع‏»در این کار،به واجب دینى وسیاسى خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزادارى، روح شهامت را در مردم ‏پرورش مى‏ دهد و مایه قوت اراده آنها در راه حق و حقیقت مى ‏گردد

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٩

با حیوانات به ظاهر انسان نما آشنا شویم

ناصر عمر در جسارتی آشکار، شیعیان را متهم می‌کند که...
از شخصیت‌ها وعلمای وهابی و تکفیری که در راستای آتش‌افروزی میان مسلمانان و در راستای نقشه‌های شوم دشمنان گام بر می‌دارند، به نظرات و دیدگاه‌های یکی از دشمنان سرسخت شیعیان و از مخالفان تندروی حزب الله و ایران به نام شیخ «ناصر العمر» می پردازیم
بیوگرافی شیخ ناصر بن سلیمان العمر
شیخ "ناصر بن سلیمان العمر"، دبیرکل بنیاد مسلمانان عربستان سعودی و از چهره‌های سرشناس تندرو و افراطی وهابی است.
ناصر بن سلیمان بن محمد العمر (متولد 1373ه/ 1952) در روستای مریدسیة وابسته به شهر بریده در منطقه القصیم به دنیا آمد. دوران دبیرستان خود را در سال 1390 هجری قمری در مرکز علمی ریاض به پایان رساند سپس در سال 1394 ه تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده شریعت به پایان برد و سپس به عنوان مربی در دانشکده اصول دین – بخش علوم قرآنی- در دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود انتخاب گردید.

 
در سال 1979 فوق لیسانس خود را از دانشکده اصول دین – بخش علوم قرآنی- و در سال 1984 دکترای خود را از همین دانشکده اخذ نمود. در سال 1404 ه به عنوان استادیار و در سال 1410 به دانشیاری ارتقا یافت و در سال 1414 به درجه استاد تمامی نائل گردید. تاکنون تالیفات متعددی داشته است که مهم‌ترین آنها عبارتند از: «اعتدال در اسلام»، «عهد و پیمان در قرآن کریم»، «سعادت بین توهم و حقیقت»، «نگاهی راهبردی به مسأله فلسطین» همچنین سخنرانی‌های زیادی از وی در اینترنت وجود دارد. وی هم اکنون در سمت ناظر کلی پایگاه اینترنتی مسلم نت فعالیت می کند.

به لحاظ سیاسی شیخ ناصر العمر به جریان الصحوه نزدیک است؛ جریان الصحوة جریانی است که تلاش می‌کند میان وهابیت و اخوان المسلمین پیوند برقرار سازد. مسئولان قطری از وی به شدت حمایت می‌کنند.

جریان دینی در عربستان سعودی به سه دسته تقسیم می شود: نخست علمای درباری، دوم علمای الصحوة مانند محمد العریفی، سلمان العوده، سفر الحوالی و ناصر العمر که دارای پایگاه مردمی هستند اما تمایلی به درافتادن با رژیم ندارند و حتی بعضاً مخالفت خود با هرگونه تظاهرات در عربستان را اعلام می‌دارند و دسته سوم شیوخ انقلابی شامل سلیمان العلوان، عبدالعزیز الطریفی، خالد الراشد و ناصر الفهد هستند.


نکته دیگر آنکه ناصر عمر در جایی تدریس و تحصیل کرده است که مهد تکفیر و افراط‌گری در عربستان است. دانشجویان و اساتید دانشکده‌های شریعت در عربستان سعودی بویژه دانشگاه "محمد بن سعود" (مخصوصاً دفتر وعظ و ارشاد این دانشگاه) که ناصر عمر در آنجا تحصیل و تدریس کرده، همه مسلمانان به جز مؤمنان به مذهب وهابی تکفیری را کافر می‌پندارند و مراکز خطرناکی هستند که در خون‌ریزی کشتار بی‌گناهان در عراق و پاکستان و اخیراً نیز سوریه دست داشته‌اند.

پایگاه مسلم نت و توهین به مقدسات شیعیان
ناصر بن سلیمان العمر دارای سایتی به نام المسلم نت (http://almoslim.net/)  می باشد که در آن به تمامی مقدسات شیعه اهانت کرده و با عباراتی بسیار سخیف سعی در تشویش اذهان و تخریب وجهه شیعیان در میان دیگر مذاهب اسلامی دارد.

وی که به تندروی مشهور است ادعا کرده است: دو موضوع مهم و خطرناک در جهان اسلام وجود دارد که مسلمانان باید با تأمل بیشتری به آنها بنگرند، یکی افکار لیبرالی و لائیک می‌باشد و دومی که بسیار خطرناکتر است، نفوذ ایرانی‌ها در بین مسلمانان جهان اسلام می‌باشد که باید با این دو مبارزه شدید و فقیهانه‌ای صورت گیرد! وی در ادامه تاکید کرده است که ایران کشوری مجوسی است نه شیعه!!!
 

دشمنی شدید با انقلاب اسلامی/ انقلاب ایران، اسلامی نبود چون امام خمینی (ره) از فرانسه وارد ایران شد!!!
شیخ ناصر با حمله به انقلاب اسلامی ایران و بنیانگذار آن، ایرانیان را متهم می‌کند که تشیع را بهانه‌ای برای فریب دادن مسلمانان قرار داده‌اند، همانگونه که شیعیان، عشق به اهل‌بیت علیهم السلام را بهانه‌ای برای نشر افکارشان مورد استفاده قرار می‌دهند! وی در سخنانی عجیب می‌گوید انقلاب ایران، اسلامی نبود چرا که امام خمینی (ره) با هواپیما از فرانسه به عنوان یک کشور کافر وارد ایران شد و ایران در واقع مزدور غرب و آمریکا است!!!

عاشورا روز جشن و سرور است
ناصر عمر در جسارتی آشکار به شیعیان، آنها را متهم می‌کند که عاشورا را تبدیل به روز عزا و ماتم کرده‌اند، اما در واقع عاشورا روز پیروزی و شادمانی است!!! این شیخ افراطی وهابی معتقد است فهماندن این موضوع (مسلمان نبودن ایرانی‌ها) به تمام امت اسلامی، وظیفه علما و طلاب علوم دینی می باشد و تمام افراد امت اسلامی چه زنها و چه مردها این وظیفه را بر دوش دارند و باید برای وضوح این امر برای سایر ملت‌های مسلمان تلاش کنند!

فراتر از جهاد نکاح‌؛ جهاد نکاح با محارم
ناصر عمر در شبکه ماهواره ای وصال که نزدیک به گروه های تکفیری تندرو در سوریه است، از انتقادات وارده به فتوای "جهاد نکاح" گله کرد و گفت: برخی افراد انتقادات شدیدی را به فتواهایی دارند که به برادران مجاهد اجازه جهاد نکاح می‌دهد، اما جالب است که کسی کشتار صورت گرفته توسط سوریه را به یاد نمی‌آورد و از آن گله ای نمی‌کند.

 وی همچنین ایران و سوریه را به جنایات اخیر در سوریه متهم کرد و گفت که این دو کشور در تلاش برای تشکیل و پر رنگ کردن هلال شیعی هستند و تمایلی ندارند که سنی ها در منطقه نقشی را ایفا کنند.  ناصر العمر در ادامه اظهار داشت که مجاهدین در سوریه می توانند در غیاب زنان مجاهد نامحرم با محارم خود ازدواج کنند.

 او اعلام کرد اگر دسترسی به نامحرم آسان نباشد، مجاهدین می توانند با محارم و خواهران خود "عقد نکاح" داشته باشند. پیش از این او از اسارت زنان شیعی و توزیع آنها بین مجاهدین سخن گفته بود.
 
الاهرام به نقل از ناصر عمر: مبارزین می‌توانند با خواهران خود جهاد نکاح داشته باشند


فتوای ناصر عمر در جهاد نکاح با محارم که در سایت‌های وابسته به گروه‌های جهادی منتشر گردید

گفتنی است پس از صدور این فتوا جهاد با محارم به شکل وسیعی از سوی جبهه النصره در حال اجراست. بر اساس برخی گزارش‌ها، در تعدادی از مناطق تحت تسلط تروریست‌ها، این افراد مرتکب جنایات و رسوایی‌هایی بسیاری با خواهران و مادران خود شده‌اند به نحوی که هیچ کس آن را باور نمی‌کند؛ دلیل آنها این است که بیشتر زنان جهاد نکاح از این مناطق فرار کرده اند و با شدت گرفتن جنگ و افزایش قتل و کشتار دیگر زنی به این مناطق نمی آید.

متن فتوای شرم آور ناصر العمر در برخورد با شیعیان
شیخ ناصر العمر در پاسخ به یک استفتا مبنی بر راهکارهای مقابله با شیعیان، مطالبی دهشتناک بیان نمود که حکایت از اوج توحش مکتب تکفیری وهابیت و اوج دشمنی و خصومت و کینه وی نسبت به تشیع دارد.

 در این استفتاء آمده است: «همانطور که می دانید خطر رافضی‌ها از خطر یهودی ها و نصرانی‌ها برای اسلام بیشتر است و ما چگونه می توانیم برای نجات اسلام، خطر رافضی‌ها را کنترل نماییم؟» شیخ عمر در پاسخ می‌نویسد:

درابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامی جهادی ریشه کن نمی‌شوند، شیعیان بعد از برپایی حکومت اسلامی دو راه دارند: یا اینکه اسلام را بپذیرند! یا اینکه سر بریده شوند، اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقی بمانند با آنها باید این چنین برخورد کنید:

اول: همه‌ی شیعیان را چون سر بریدن گوسفند، سر ببرید تا خون سر تا پای آنها را فرا بگیرد، و چه منظره ی بدیعی است زمانیکه تو می بینی اجساد شیعیان در دریایی از خون شناورند و صدای امواج خون رافضی گوشهایت را نوازش میدهد و جنازه هایشان، چشم هایت را به وجد می آورد.

دوم:
زنان آنها را به اسارت ببرید و در میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید .

سوم: کودکان شیعه را به فراگیری تعلیمات اسلامی صحیح وا دارید و توحید و عقیده را به آنها آموزش دهید، و به آنها آموزش های نظامی دهید تا در فتوحات اسلامی از آنها استفاده شود.

چهارم: معابد و ضریح های شرک آلود شیعه را نابود و ویران کنید.

پنجم: خانه های آنها را تفتیش کنید وکتاب های شرک آلود آنها را از بین ببرید.

ششم: روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید درآن شرکت کنند.

هفتم: آنها را مجبور کنید کودکان خود را با اسمائی مانند معاویه، یزید و عائشه و حفصه و... نامگذاری کنند

هشتم: باید به امامانی که ادعا می‌کنند رهبرشان هستند مانند خمینی و سیستانی و … توهین نموده و از آنها بیزاری جویند.


شیعیان از انفولانزای خوکی خطرناکترند !
پایگاه الکترونیکی "مسلم" که ریاست آن را "ناصر عمر" از شیوخ وهابی و تکفیری عربستان سعودی برعهده دارد، همواره مقالات تندی علیه شیعیان منتشر می‌کند که از جمله این مقالات می‌توان به مقاله‌ای توهین آمیز تحت عنوان "إبن جبرین و رافضه و آنفولانزای خوکی!" منتشر شده در این پایگاه اشاره نمود.

 نویسنده این مقاله پیروان مذهب تشیع را به دلیل شکایت از "إبن جبرین"، از ویروس آنفولانزای خوکی خطرناک‌تر می‌داند. "إبن جبرین" از چهره های سرشناس وهابیت در عربستان سعودی چند سال پیش با صدور فتوایی جنجال برانگیز، به قتل رساندن شیعیان را به دلیل کافر بودن، جایز دانسته بود، از همین رو وی زمانی که برای درمان به آلمان سفر کرده بود، از سوی تعدادی از شیعیان عراقی مقیم آلمان مورد شکایت و اعتراض قرار گرفت.

در واکنش به این شکایت از "إبن جبرین"، نویسنده مقاله، پیروان مذهب تشیع را رافضی و کافر خوانده و آنان را از ویروس آنفولانزای خوکی خطرناک‌تر معرفی کرد. وی شیعیان را "اربابان ترور"خواند و آنان را به "نسل کشی پیروان واقعی اسلام" متهم نمود. نویسنده این در ادامه مقاله توهین آمیز خود شیعیان را افرادی نادان خوانده و گفت: رافضی ها اهل کذب و دروغ و خیانت و فسق و فجور هستند.

 آنان مانند منافقین‌اند. وی در ادامه بدون اشاره به ظلم و ستم و سرکوب شیعیان توسط خاندان آل سعود و رفتار نیروهای امنیتی عربستان سعودی و اعضای هیئت امر به معروف و نهی از منکر سعودی گفت: ما چندی پیش در شهر مدینه منوره شاهد آشوبگری های آنان در نزدیکی قبر پیامبر(ص) و در نزدیکی بقیع بودیم. آنان همیشه به دنبال آشوب و خرابکاری هستند.

تبریک انهدام حرمین عسکریین (علیهما السلام)
شیخ ناصر العمر از جمله مفتی‌هایی بود که پس از انهدام حرم امامین عسکریین(ع) در سامرا، این جنایت را به دیگر مفتیان سعودی و اهل سنت تبریک گفت.

 پس از انفجار حرمین شریفین امام هادی و امام حسن عسکری (ع)، دفتر وعظ و ارشاد وابسته به دانشکده امام بن سعود وهابی نیز که به شیخ عمر نزدیک است، به ترویج فتواهای ابن حبرین، ناصر العمر، سفر الحوالی، بارک و الحربی و علمای دیگر وهابی برای نابودی سایر ضریح‌ها و مرقدهای مقدس شیعیان پرداخت. همچنین گفته می‌شود عوامل این دفتر تاکنون در ده‌‌ها عملیات وهابیون تکفیری در شهرهای عراق که به نابودی و انفجار مرقدهای اولیا و فرزندان رسول اکرم(ص) منجر شده، دست داشته‌اند.

منابع آگاه نزدیک به دانشگاه «محمد بن سعود» که ناصر عمر نیز در همانجا درس خوانده و استاد می‌باشد، می‌گویند، شماری از طلاب در طول چند سال گذشته از کلاس‌های درس غیبت کرده و اقدام به پیوستن به مجموعه‌های تروریستی در عراق کرده‌اند. به گونه‌ای که نام تعدادی از آنها در لیست کشته‌های درگیری‌های عراق به چشم می‌خورد.


نباید به شیعیان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، باید با آنان برخورد شدید داشت!

فتوای شیخ ناصر عمر در وجوب دشمنی با حزب الله
العمر در فتوایی اعلام کرده است که دشمنی با حزب الله بر همگان واجب است، زیرا آنها دشمنان همیشگی اهل سنت بوده اند. وی همچنین از عملیات مستمر تروریست ها و افراد مسلح علیه آنچه آن را ماشین کفر و ظلم نظام های سوریه و ایران خواند، ستایش کرده است.

ناصر عمر خصومت و کینه شدیدی نسبت به ایران و حزب الله دارد

رد هرگونه سازش با شیعیان
شیخ ناصر العمر، از سلفی های تندرو مشهور با تاکید بر سازش ناپذیری تشیع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شیعه و سنی را مورد حمله قرار می‌دهد.

وی در این رابطه اظهار داشته است که «اختلافات ما با روافض (شیعیان) فقط به مباحث فرقه ای محدود نمی‌شود. اختلاف ما در موردمسائل بنیادین و اساسی دینی است، نه بخشهایی از دین. در واقع هیچ نقطه مشترکی بین ما و شیعیان وجود ندارد.» العمر همچنین در همایش گفتگوی مذاهب که در ژوئن 2003 درریاض برگزار شد از شرکت کنندگان خواست روافض (شیعیان) را به اسلام واقعی و پیروی از شیوه اهل سنت دعوت کنند.

مخالفت با قیام حوثی‌ها/ ایران مسئول اصلی درگیری‌ها در یمن!
العمر از جمله علمای وهابی بود که به مخالفت با قیام حوثی‌ها علیه دولت یمن در سال 2009-2010 برخاست و به همراه برخی علمای وهابی در بیانیه‏ای فتنه انگیز با حمله به شیعیان یمن، از درگیری مبارزان الحوثی با دولت یمن انتقاد کرد. در این بیانیه ایران به عنوان مسئول این درگیری‏ها معرفی گردید.

این در حالی بود که عربستان برای فروخواباندن قیام حوثی‌ها در یمن مداخله نموده و از دولت یمن پشتیبانی به عمل آورد و این علمای وهابی نه به ایران بلکه باید به آتش‌افروزی‌های سعودی‌ها اعتراض می‌کردند. در این بیانیه همچنین از مسلمانان خواسته شده بود که جلوی انتشار مذهب رافضی گرفته شده و تدابیر امنیتی، رسانه‏ای و تبلیغی مورد نظر جهت این کار پیش‏بینی شود.

ناصر العمر: مساجد و حسینیه‌های شیعیان را تخریب کنید
ناصر العمر از چهره‌هایی است که در عمده همایش‌های ضد ایرانی و ضد شیعی در عربستان شرکت کرده و از برگزار کنندگان و حامیان چنین همایش‌هایی است.

در همایشی ضد شیعی که چندی پیش در ریاض با عنوان «مملکت ما ... وحدت ما» با حضور امیران برخی از مناطق عربستان، چهره های سیاسی و مفتیان سلفی از جمله صالح الفوزان، عبدالله بن جبرین و برخی از چهره های مشهور ضد شیعی دیگر برگزار شد، ناصر عمر نیز حضور داشت و به سخنرانی علیه شیعیان پرداخت. این علمای تندروی وهابی در این همایش به چند جمع‌بندی رسیدند:

اول: نباید به شیعیان اجازه داد تا سمت های مهمی را در کشور به دست گیرند

دوم: باید قربة الی الله! با فرزندان شیعه در دانشگاهها سختگیری کرد .

سوم: در صورت لزوم حتی کشتار شیعیان واجب است!

چهارم: لزوم دوری از شیعیان و شیعیان خطر اصلی برای عربستان.

پنجم: هیئت حاکمه کشور عربستان، شیعیان مقیم مناطقی چون القطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام (اندیشه سلفی) دعوت کنند و در صورتی که نپذیرفتند آنان را برای پذیرش اندیشه سلفی مجبور نمایند!

ششم: نباید به شیعیان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، باید با آنان برخورد شدید داشت!

ناصر العمر در این همایش به طور مشخص خواستار برخورد با شیعیان عراق، ممانعت از حج شیعیان، تخریب مساجد و حسینیه های شیعیان و هم چنین جلوگیری از انتشار کتاب‌، روزنامه و یا مجلاتی که شیعیان در نگارش آن نقش دارند، تعطیلی دادگاه شیعیان در منطقه القطیف و جلوگیری از مشغول شدن شیعیان در مشاغلی چون مشاغل امنیتی، بهداشت و درمان شد. وی در پایان اظهار داشت: نباید اجازه داد، شیعیان در هیچ مقطعی به تدریس مشغول باشند.
 

فتوای وجوب انهدام حرم امام حسین (ع)، حضرت ابالفضل (ع) و حضرت زینب (س)
ناصر العمر به همراه برخی مفتیان مهم دیگر وهابی با صدور فتاوایی خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شیعه(ع) شده بودند. این فتاوا که در پی استفتای جمعی از دانشجویان دانشگاه وهابی "محمد بن سعود" صادر شد پس از حمله به بارگاه عسکریین(ع) در سامرا، در سطح گسترده‌ای توزیع و در آن از هر اقدامی برای محو آنچه آثار شرک بویژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده بود. در بخشی از این فتاوا که از حرم امامان شیعه(ع) به عنوان بت‌هایی یاد کرده که باید با خاک یکسان شود، آمده است: حسین از شرک شیعیان به دور است اما حرم او باید به عنوان اصلی‌ترین نماد شرک در عراق ویران شود. در همین راستا نیروهای امنیتی عراق نقشه‌های تروریستی برای تعدی به ضریح امام حسین (ع) و حضرت عباس بن علی (ع)، ضریح امام علی (ع) کشف کردند. گفته می‌شود حمله به مقبره حضرت زینب (س) نیز در دستور کار تروریست‌ها بوده است.

رانندگی حق زن نیست؛ هر کس جز این بگوید منافق و بی‌دین است
ناصر عمر در ویدیویی که در اینترنت نیز منتشر شد، همه کسانی را که خواستار صدور مجوز برای رانندگی زنان هستند و آن را ترویج و تشویق می کنند، به بی دینی و نفاق متهم کرد. شیخ ناصر العمر در این ویدئو همه کسانی که صدور مجوز برای رانندگی زنان را ترویج و تشویق می کنند، به جریان های سکولار منسوب می کند و آنان را منافق می نامد.
 
 

این در حالی است که دکتر یوسف القرضاوی، دکتر سلمان العوده، دکترمحسن العواجی، دکتر عائض القرنی و محمد القحطانی  ودکتر محمد آل زلفه (که همگی از مبلّغان و شیوخ مشهور وهابی هستند) برای زنان حق رانندگی قائل هستند و این کار را حق زنان می دانند، اما ناصر العمر معتقد است هر کس خواستار صدور مجوز رانندگی برای زنان سعودی باشد وابسته به جریان های بی دین و لیبرالیسم و منافق است.

ناصر عمر لیبرال‌ها را منافق می‌داند و رانندگی را برای زنان حق نمی‌داند

شیخی که حزب الله را حزب اللات نامید
پس از پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه علیه رژیم صهیونیستی در سال 2006 هرچند که این پیروزی حتی بسیاری از مخالفان حزب الله بویژه از میان سلفی‌ها را به تحسین و یا دست کم سکوت واداشت اما العمر همچنان بر طبل مخالفت با حزب الله کوبید.

 وی که حزب الله را «حزب اللات/ حزب الشیطان» نامید، گفت: «حزب الله به نمایندگی از اهل سنت در فلسطین مقاومت نمی‌کند، بلکه حزب الله ابزاری است در دست سپاه پاسداران ایران». وی در شبکه الجزیره تصریح کرد: «اسرائیل، آمریکا و ایران دشمنان امت اسلامی هستند»
 
 
 

برای پیروزی حزب الله دعا نکنید
در جنگ 33 روزه حزب الله علیه دشمن صهیونیستی، ناصر العمر فتوا داد که «دعا برای پیروزی حزب الله یا ارائه هرگونه کمک به این حزب در جنگ با اسرائیل حرام است».


تظاهرات‌ در عربستان سعودی حرام است
پس از آغاز بیداری اسلامی در جهان عرب و سرنگونی چندین حاکم خودکامه، شعله‌های تظاهرات و اعتراض به عربستان سعودی نیز کشیده شد و می‌رفت که پایه‌های این حکومت استبدادی را دچار فروپاشی نماید. اما در این میان برخی علمای درباری با دادن فتوا هرگونه تظاهرات در عربستان سعودی را حرام دانستند.

 در این میان ناصر العمر چهره‌ی برجسته ای بود که فتوا داد «تظاهرات‌ها در عربستان سعودی به دلیل مفاسدی که به همراه دارد حرام است، بویژه آنکه سکولارها و روافض (شیعیان) از آن سوء استفاده می‌کنند... عربستان بر کلمه توحید اجتماع کرده است و سکولارها و روافض می‌خواهند این اجماع را بر هم زنند».

 


حرمت تظاهرات‌ها در عربستان سعودی

به ماه عسل نروید
ناصر عمر زن و مردی را که تازه ازدواج کرده‌اند، از رفتن به ماه عسل برای تفریح و گردش بر حذر می‌دارد چرا که معتقد است زن و مرد در این سفر گناهانی را مترکب می‌شوند که زیان‌آور و خطرناک است و این یک بدعت عجیب محسوب می‌شود.

با ایران رابطه برقرار نکنید
شیخ ناصر عمر عادی‌سازی روابط برخی کشورهای عربی با حکومت مجوسی ایران که اهل سنت را می‌کشد، رد کرد. وی در کلاس درس خود که در مسجد خالد بن الولید در ریاض برگزار می‌شود نسبت به خطر ایران بر اسلام و مسلمانان هشدار داد و گفت ایران تلاش می‌کند به کشورهای عربی و اسلامی نزدیک شده و برای تحقق اهداف استعماری خود مذهب تشیع را گسترش دهد. وی اشاره نمود: ایجاد روابط با ایران به بهانه‌های سیاسی مسأله باطلی است.  

تظاهرات‌کنندگان بحرینی خائن هستند
شیخ عمر انقلاب بحرین را یک «حرکتی رافضی» می‌داند. وی تظاهرات‌کنندگان را خائنانی و مزدورانی می‌داند که می‌خواهند بحرین را به ایران واگذار کنند. وی از موضع ترکیه در قبال حوادث بحرین تشکر می‌کند چرا که معتقد است ترکیه یک کشور اهل سنت است و در نتیجه پیشنهاد می‌کند که ما باید روابط خود با کشورهای سنی را افزایش دهیم. وی همچنین حزب الله را مورد انتقاد شدید قرار می‌دهد. ناصر عمر تلاش می‌کند تا انقلاب بحرین را انقلابی فرقه‌گرایانه و محدود به شیعیان معرفی نماید.

 

برگرفته از سایت مشرق


منابع

http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-0
http://www.mohakeme.com/index.php.
http://www.shia-news.com
http://bootorab.org/?p=3663
http://www.yjc.ir/fa/news/4488352/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%AE-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA
http://syrianarmyfree.com/vb/showthread.php?t=48607
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D8%B1
http://www.alhejazi.net/qadaya/0312202.htm
http://www.aawsat.com/details.asp?section=39&article=734662&issueno=12635#.UkO0M9I_vHw
https://www.paldf.net/forum/showthread.php?t=542590&page=3
http://www.alsharq.net.sa/2012/03/25/183084
http://travel.maktoob.com/vb/travel22979/
www.youtube.com

  
نویسنده : کاظم اشرفی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳

← صفحه بعد